۲۱ آذر ۱۳۸۷ تبریز را به قلعه بابکی دیگر تبدیل خواهیم کرد |
٢٩ تشکل دانشجویی در ايران خواستار به رسمیت شناخته شدن حقوق
اقلیت های قومی در آذربایجان شدند
۲۹ تشکل دانشجویی از دانشگاه های سراسر کشور با صدور بیانیه ای در حمایت از فعالان هویت طلب آذربایجان، خواستار به رسمیت شناخته شدن حقوق اقلیت های قومی و پایان فشارها بر فعالین دانشجویی و اجتماعی در آذربایجان شدند.
در ادامه این بیانیه با اشاره به گذشت بیش از ۱۰ روز از اعتصاب غذای ۴ هویت طلب آذربایجانی، آمده است: «دانشجویان دانشگاه تبریز پس از ۱۰۰ روز بازداشت در سلول های انفرادی و تحمل شکنجه های روحی و جسمی آزاد شده اند اما فشارها بر ایشان و دیگر دانشجویان هویت طلب دانشگاه های مختلف ادامه دارد.» انجمن های اسلامی امضا کننده این بیانیه ضمن ابراز خوشحالی از آزادی دانشجویان دانشگاه تبریز (سجاد رادمهر، منصور امینیان، فراز ذهتاب، آیدین خواجه ای، مقصود عهدی، امیر مردانی و احسان نجفی نسب) نسبت به شکنجه آنان در زمان بازداشت اعتراض کرده و حمایت خود را از اعتصاب غذای فعالان هویت طلب آذربایجانی دربند اعلام کرده اند.
مجتبی رزمی عضو فعال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز به صدای آمریکا گفت: «دانشجویان دانشگاه تبریز و جریان هویت طلبی و دانشگاه تبریز شرایط سختی را پشت سر گذاشته است.»
به گفته وی، دانشجویان دانشگاه تبریز تاوان حرکت اعتراضی یک خرداد را پرداخت می کنند چون به نوعی دانشگاه تبریز طلایه دار و آغازگر حرکت اعتراضی یک خرداد بود که به انتشار کاریکاتور در روزنامه ایران اعتراض داشت. این فعال دانشجویی همچنین معتقد است فشارهای وارد شده به فعالان هویت طلب و دانشجویان بی ارتباط به ا نتخابات ریاست جمهوری نیست چرا که می خواهند جلوی تاثیرگذاری نیروهای فعال و موثر را همزمان با نزدیک شدن به روزهای انخابات بگیرند.
مجتبی رزمی در ادامه با اشاره به یکی از خواسته های مردم آذربایجان یعنی «حق تعیین سرنوشت» و استفاده از زبان مادری در فرهنگ و ادبیات خود، تاکید می کند که حق تعیین سرنوشت یک مسئله پذیرفته شده جهانی است.
عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز اتهام تجزیه طلبی به فعالان هویت طلب را رد کرده و می گوید: «آنچه باعث تجزیه می تواند بشود استبداد و خفقان داخل است وگرنه هیچ کسی علاقه به تکه تکه کردن این خاک ندارد و عمده خواسته ها، دغدغه های فرهنگی و مطالبات مردم منطقه است.»
در بیانیه ۲۹ انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه های سراسر کشور به برخورد با هویت طلبان و دانشجویان آذربایجان اعتراض شده است.
صداى آمريكا
قوم گرایی دربرابر حق برابر شهروندی
جنبش دفاع از حق برابر شهروندی و شکل گیری ملت به مفهوم دمکراتیک آن در ایران برای نخستین بار در انقلاب مشروطه متولد گشت. با این همه پس از گذشت یک سده از آن حرکت عظیم، ما شاهد عدم تحقق اهداف انقلاب مشروطه در جامعه ی ایران می باشیم. نه تنها که هیچ یک از اهداف جنبش آزادی خواهی ی مردم ایران تا کنون تحقق نیافته است، بلکه هم چنان با موانع گوناگونی مواجه می باشد. به اعتقاد نگارنده، سخن گفتن از مبارزه برای حقوق برابر شهروندی بدون شناخت این موانع راه به جایی نخواهد برد.
از قوم گرایی می توان به عنوان یکی از موانع پیش روی جنبش دمکراتیک مردم ایران در حال حاضر نام برد. بی توجهی به این خطر می تواند نتایجی فاجعه بار برای جامعه ی ایران در پی خود داشته باشد. به گمان من قوم گرایی و نقش آن در شرایط کنونی ی ایران را می توان با نقش مخرب اسلام گرایی سیاسی در سال های پیش از قیام بهمن مقایسه کرد و کم توجهی به آن می تواند نتایجی بدتر از اسلام گرایی را در پی خود داشته باشد. بنابراین شاید بد نباشد به منظور بررسی ی این آفت نوشته ی حاضر را با این پرسش آغاز کنیم که علت رشت قوم گرایی در سال های اخیر در ایران چیست؟
چنان که گفته شد ملت به مفهوم دمکراتیک آن در ایران با جنبش مشروطه خواهی در ایران پدید آمد و روشنفکران عصر مشروطه ملت را نه بر پایه ی قومی و نژادی، بلکه مردمی صاحب حقوق و برابر حقوق تعریف می کردند. با شکست مشروطه خواهی در ایران و قدرتگیری رضاشاه تعریف ملت با مفهوم قومی و نژادی جایگزین مفهوم دمکراتیک آن شد. از آن پس ملی گرایی ی باستان گرا که حق حاکمیت مردم را بر نمی تابید، یکسان سازی ی اقوام ایرانی را در دستور کار خود قرار داد و در این راستا سرکوب سازمان یافته و شدیدی را به اقوام غیر فارس تحمیل کرد. پس از سقوط سلطنت پهلوی نیز همین یکسان سازی، البته این بار نه بر پایه باستان گرایی که با تکیه به شیعه گرایی در نظام اسلامی تداوم یافت. مستبدین حاکم از آن رو ملت به مفهوم قومی و مذهبی را برگزیدند که بتوانند حکومت متمرکز و مقتدر خود را در سراسر ایران برقرار کرده و تداوم ببخشند. در واکنش به این سرکوب سازمانیافته ی یکسان ساز، جریانات قوم گرا مانند حزب دمکرات کردستان و خلق عرب یکی پس از دیگری در گوشه و کنار ایران پدید آمدند.
چرا قوم گرایی در ایران یک تهدید به شمار می رود؟
در تلاشی برای یافتن پاسخی برای پرسش بالا کافیست که نگاهی کوتاه به شعار ها و برنامه های جریانات قومی داشته باشیم. گروه های قوم گرا در ایران را می توان در یک نگاه کلی به دو بخش عمده تقسیم کرد. دسته ی اول را جریاناتی تشکیل می دهند که خواستار استقلال این و یا آن قوم و یا به قول خودشان ملت از ایران می باشند. و دسته ی دوم از گروه هایی تشکیل می گردد که از خودمختاری ی قومی در چارچوب ایران دفاع می کنند. به باور نگارنده هر دو گروه با وجود تفاوت هایی که دارند، در بهترین حالت زمینه ساز تجدید حیات مناسبات ایلی در جامعه و در بدترین حالت زمینه ساز جنگ های خونین حیدری نعمتی بوده و مانعی بزرگ در راه گذار ایران از سنت به تجدد به شمار می روند. چرا که گروه های قومی در ایران آنچنان در یک دیگر تنیده اند که جدا سازی ی آنان در قالب هایی مانند خودمختاری ی قومی و یا تشکیل کشور های قومی امری ناممکن بنظر می رسد.
نقش چپ سنتی در تجدید حیات قوم گرایی در شرایط کنونی ایران
قالب جریانات چپ سنتی ی ایران همصدا با گروه های قوم گرا و گاه فراتر از بسیاری از آنان از حق تعیین سرنوشت ملل تا سرحد جدایی دفاع می کنند. توسل چپ سنتی به این شعار را می توان از یک سو کلیشه برداری از انقلاب اکتبر نامید و از سوی دگر دنباله روی از شعار های مردم پسند دانست. این همان خطا ی بزرگیست که چپ سنتی پیش از قیام بهمن نیز مرتکب شد و خطر بنیادگرایی اسلامی را نادیده گرفت. اگر چپ های محافظه کار در آن هنگام زیر پوشش مبارزه با نظام سلطنتی با اسلامگرایان سیاسی همصدا می گشتند اکنون نیز قالب آنان برای پیشبرد مبارزه با نظام اسلامی به شعار هایی دامن می زنند که کسی جز قومگرایان از آن سودی نمی برد. آنان در توجیه این شعار برای افکار عمومی توضیح می دهند که هر ملتی حق دارد تا درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرد. بزرگترین خطای طراحان این شعار این است که وجود ملت های گوناگون در ایران را یکی از پیش فرض های خود می پندارند. در حالی که جامعه ی جهانی روند گذار از مفهوم ملت به جهان شهروند را آغاز کرده است،چنین بنظر می رسد که قالب جریانات چپ سنتی هنوز خود را به ملت های قومی باورمند دانسته و هر یک از اقوام ایرانی را در ذهن خویش ملتی می پندارد. بزبان دیگر بر خلاف روشنفکران عصر مشروطه که می کوشیدند تا ملتی مدنی در ایران را خلق کنند گروه های سنتی ی چپ با دامن زدن به این قبیل شعار ها به قومگرایان یاری می رسانند تا با خلق ملت های قومی به مناسبات ایلی جان تازه ایی ببخشند.
نتیجه گیری
من بر این باورم که بمنظور جلوگیری از تجزیه جامعه ی ایران و پیشگیری از جان گرفتن مناسبات ایلی در جامعه ،چپ دمکراتیک انقلابی باید ضمن پذیرش چندگانگی سیاسی فرهنگی و مبارزه با هر گونه ستمی از جمله ستم قومی و مذهبی مبارزه با تمرکز قدرت سیاسی و اقتصادی را باید در دستور کار خود قرار داده و با هر گونه قوم گرایی اعم از حاکم و تحت سلطه مبارزه ایی نیرومند را به پیش ببرد. تنها از طریق نفی دولت قومی می توان با آفت قوم گرایی ستیز کرد. این ستیز در شرایط کنونی که قدرت های بزرگ جهانی می کوشند به اختلافات قومی در منطقه دامن زده و آن را به دشمنی تبدیل کنند دارای اهمیت بسیاری بوده و نمایانگر هشیاری ما می باشد. تکیه بر شعار هایی چون استقرار دمکراسی مشارکتی بر پایه ارگان های خودگردان توده ایی می تواند از یک سو منجر به خلع سلاح هواداران تمرکزگرایی و از طرفی دیگر هواداران خودمختاری ی قومی گردد.
گوناسکام
در دفاع از ضرورت همدلی مبارزان- م.مینایی
با نگاهی به مقاله ی " جریان چپ در حرکت ملی" نوشته ی بابک گونئیلی
" ائل بیر اولسا داغی اوینادار یئریندن
ال بیر اولسا ضربی کران سیندیرار"
نوشته تحلیلی و به دور از فحاشی و انگ زنی های بی پایه که متاسفانه در مقالات بعضی از دوستان فعال در جنبش ملی آذربایجان دیده می شود، نشان از علاقه و عشق انسانی بابک گونئیلی نسبت به پیشبرد اهداف والای حرکت ملی در راستای احقاق حقوق اقتصادی ،اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی ملت ستمدیده و به غارت رفته آذربایجان دارد. واقعیت این است ارتقاء خواستهای همه جانبه ملت آذربایجان به فاز " مسئله یا همان پرابلم " که ذهن همه کنشگران را اعم از چپ و میانه و راست به خود مشغول کرده نشان از ورود حرکت ملی بنا به گفته ی بابک به برهه تاریخی جدید است. طبیعی است که هر مسئله ای از زاویه رویکرد تحلیلی دو شکل خوب و بد داشته باشد. در دوران جنگ سرد و تلاش قدرتهای غارتگر منطقه برای اعمال نفوذ در آسیای میانه و منطقه قفقاز مسئله آذربایجان نیز دارای همان دو شکل پیش گفته بود. در دورانی که حاکمیت پهلوی ها برقرار بود، هرگونه حرکت و جنبشی در آذربایجان بدلیل اینکه در راستای تضعیف حاکمیت شوینیست و دیکتاتور مستقر بود از دید تحلیلگران و حاکمان دول امپریالیست در طیف مسائل بد طبقه بندی می شد و از دید طرف روسی به این امید که شاید کلاهی از این نمد نصیب آنها شود جزء مسائل خوب ارزیابی می شد.
اما هر گاه که منافع این دو اردوی استثمارگر همپوشانی می کردند متفقا" به تضعیف و تخطئه جنبش می پرداختند و کمر همت به کندن ریشه های آن می بستند. در این میان احزاب تابع در دو سوی مبارزه همواره گوش به فرمان ولی نعمت های خود بوده و تابعی از سیاستهای منطقه ای و جهانی آنها بودند. در حال حاضر نیز همان قضیه ادامه دارد. بعد از فروپاشی اتحاد شوروی منفردین چپ آرمان باخته چنان مواضع هیستریک در رابطه با چپ مستقل و غیر وابسته گرفتند که راستها و شوینیست ها هم به گرد پای آنها نمی رسیدند. دلیل آن هم کاملا" مشخص است .
انها از ترس اینکه چپ مستقل با اثبات حقانیت تارخی خود مبنی بر لزوم استقلال تفکر و عمل در حوزه مبارزه اجتماعی ، اساس موضوع سرسپردگی و وابستگی را برای همیشه از دایره ابژکتیویته و سوبژکتیویته ی مبارزان پاک کند ، شروع به فرافکنی و گرد و خاک پاشی نمودند تا اولا" ضمن فرار از مسئولیت پاسخگویی و حساب پس دادن ، جایگاه و پایگاهی هرچند بی دوام در میان فعالینی که از مقبولیت اجتماعی برخوردارند پیدا کنند.البته این ترفندها چندان نپایید و دوستانی که براحتی می توانند صداقت را از عدم صداقت تشخیص دهند اینک با شعار آذربایجان از آن همه ی آذربایجانی هاست تنها خط فاصل را پایبندی به دمکراسی در همه ی عرصه های هویتی ،زبانی، توسعه اقتصادی و اجتماعی ، فقرزدایی، پیشبرد امر رهایی زنان از قید و بندهای محیط مردسالار و نیز همزمان پیشبرد امر عدالت اجتماعی می شمارند و بدیهی است در این صورت سپهر فعالیت چنان گسترده خواهد شد که نمایندگان همه ی طبقات و اقشار اجتماعی مدافعین سیاسی خود را به میدان مبارزه خواهند فرستاد.
واقعیت این است که نه تنها آذربایجان بلکه هیچ کشوری در جهان قادر نیست جامعه ای تک صدایی ایجاد کند و صداهای مخالف و منتقد را به کل نابود سازد. تنها گزینه ی عملی و با صرفه ی ملی ایجاد فضای دمکراتیک و رقابتی سالم بدور از تخریب ها و عمده کردن مسائلی که فقط دشمنان و تفرقه اندازان از آن سود خواهند برد ، می باشد. همه ی فعالین لازم است با صداقت نظری و عملی دشمنان منافع ملی آذربایجان را که همان غارتگران و استعمارگران و شوینیستها هستند افشا و طرد نمایند و اجازه ندهند صفوف متحد مردمی که از ستم اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی به جان آمده اند مشغول مباحثات و مجادلات فرسایشی و اعصاب خردکن شوند. هم اکنون که اتفاقات پیش بینی نشده و چالش برانگیز خارجی و داخلی یکی پس از دیگری اتفاق می افتد ، ضرورت همدلی و همفکری همه ی فعالین راطلب می کند. قطعا" یافتن نقاط مشترک و تقویت آنها مشکل نیست .تنها همتی قوی می خواهد که این ملت بارها و بارها ثابت کرده است به تمامی آن را دارا می باشد.
ای دوست قسم به حق که زیباست
آینده ز ماست بی کم و کاست ...
م.مینایی
ماموریتهای شناسایی پنتاگون در خاک جمهوری اسلامی
آذرماه در ایران و تبریز چگونه خواهد بود!!!
مانور بیسابقه ناجا و نگرانی رسانههای غربی از شورش در ایران!
در حالی که مانور 6 روزه و بیسابقه نیروی انتظامی در تهران با حضور 30 هزار مامور ناجا و 4000 وسیله نقلیه سبک و سنگین از صبح فردا دوشنبه کلید خواهد خورد؛ رسانههای خارجی موج بزرگی را درباره آن چه که «اهداف پشت پرده» این رزمایش میخوانند، آغاز کردهاند.
به گزارش خبرنگار شهابنیوز، رزمایش 6 روزه نیروی انتظامی در پایتخت با عنوان «امنیت و آرامش عمومی» از صبح فردا دوشنبه (20 آبان) آغاز خواهد شد. قرنطینه كردن مناطق حساس و مهمی چون بازار و بانكها، رژه کاروانهای 2.5 کیلومتری ناجا در معابر و میادین اصلی تهران، تشدید حراست از مراكز استراتژیك و انتقال سریع نیرو از سایر استانها به پایتخت در حالی در دستور کار این مانور بیسابقه قرار دارد که ارتقای آمادگی ناجا برای امداد و نجات و خدمات دهی به مردم در صورت وقوع حوادثی چون زلزله نیز از دیگر اهداف اصلی این رزمایش است.
برخی محافل سیاسی و رسانهای طی چند روز گذشته این مانور بیسابقه را به تغییر و تحولات اخیر در نیروی انتظامی و پر رنگ شدن نگاههای امنیتی در ناجا مرتبط دانستهاند. این در حالی است که پیگیریهای خبرنگار شهابنیوز نشان میدهد برنامهریزی این رزمایش از حدود سه ماه قبل یعنی پیش از تحولات اخیر در ستاد فرماندهی ناجا صورت گرفته و در زمان فرماندهی جدید «ناتب» (نیروی انتظامی تهران بزرگ) صرفاً اجرایی شده است.
در این میان، برخی رسانههای خارجی طی دو روز گذشته با پررنگتر کردن ابعاد و اهداف امنیتی این مانور 6 روزه؛ موج بزرگی را درباره آن چه که «اهداف پشت پرده» این رزمایش میخوانند، آغاز کردهاند.
شبکه العربیه روز یکشنبه با انتشار گزارشی تحت عنوان «ایران خود را برای شورشهای احتمالی مهیا میکند»! با اشاره به اظهارات وزیر سابق کشور (علی کردان) و فرمانده سپاه پاسداران مدعی شد که این رزمایش با هدف مقابله با «دموکراسی خواهی، سکولاریسم، جنبش مجازی و اینترنتی، جنبش روشنفکری، خرافه گرایی، مسئله فمنیسم و مدرنیسم» اجرا میشود.
خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز در گزارش کوتاهی، مانور بیسابقه نیروی انتظامی را بخشی از تلاشهای دولت برای کنترل اعتراضات گسترده اجتماعی دانست و تیتر شبکه العربیه را تکرار کرد.
روزنامه انگلیسی تریبیون با اشاره به اظهارات سردار عزیزالله رجبزاده فرمانده جدید ناتب که تاکید کرده بود «نمایش قدرت» یکی از اهداف این رزمایش است؛ مدعی شد این مانور بیسابقه با هدف ترساندن مردم از ابراز انتقادات گسترده خود به عملکرد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دولت احمدینژاد و ارعاب جامعه اجرا میشود.
شبکه بیبیسی نیز با تاکید بر «بی سابقه» بودن این رزمایش، آن را با آغاز گشتهای عملیاتی بسیج از ده روز قبل مرتبط دانست و به صورت غیرمستقیم ادعا کرد ایران به روزهای اول انقلاب یعنی روزهایی که نیروهای نظامی «با گشتزنی و ایجاد پستهای بازرسی، سعی در کنترل شهر داشتند» بازگشته است.
روزنامههای اسرائیلی و آمریکایی لوسآنجلس تایمز، واشنگتن پست و هاآرتص نیز در گزارشهایی؛ این رزمایش بیسابقه را نشانهای از نگرانی نیروی انتظامی ایران از شورشهای اجتماعی به دلیل شرایط اقتصادی و سیاسی کشور خواندند. چنین تحلیلیهایی در برخی دیگر از رسانههای غربی نیز تکرار شده است

رسانههای ایران به نقل از فرمانده نیروی انتظامی تهران، «ارتقای امنیت اجتماعی، آمادگی، هماهنگی با دستگاههای مرتبط، حراست و حفاظت مبتنی بر آرامش فردی، آموزش به شهروندان، حفاظت از مراکز حساس و همچنین نمایش قدرت» از جمله اهداف این رزمایش اعلام کردهاند.
بنا به این گزارشها، «اجرای مراسم رژه، رژه هوایی با حضور ۵۰ پرنده، انجام عملیات چترریزی، راهپیمایی تاکتیکی در ۱۰ مسیر تعیین شده، گسترش و استقرار واحدهای عملیاتی در مکانهای از پیش تعیین شده و همچنین اجرای پدافند غیرعامل، بخشی از محورهای عملیاتی این رزمایش است.»
رییس مرکز فوریتهای پلیس تهران گفته است: «قرنطینه کردن مناطق حساس و مهمی چون بازار و بانکها و استقرار لایه به لایه نیروهای پلیس در مناطق تعیین شده در رزمایش، از دیگر برنامههایی است که در سناریوی رزمایش امنیت و آرامش دیده شده است.»
بنا برگزارشها، سازمانهای خدمات شهری نظیر آب و برق، فاضلاب، گاز شهری، مخابرات، آتش نشانی، اورژانس، شهرداری و جمعیت هلال احمر در این رزمایش شرکت دارند. در طول شش روز مانور، مقررات رانندگی و محدودیتهای ویژهی ترافیکی در سطح تهران بزرگ به اجرا گذاشته خواهد شد.
عزیزالله رجبزاده، فرمانده انتظامی تهران بزرگ در بارهی این رزمایش بیسابقهی شهری در تهران به خبرنگاران گفته است: «این طرح هر ساله به صورت غیرمحسوس و به صورت فرماندهیهای مجزا در بدنه ناجا اجرا میشده است. امسال نیز از ۳ ماه قبل برنامهریزی اجرای آن انجام شده و با حضور من در فرماندهی انتظامی اجرایی شد.»
معاون عملیاتی نیروی انتظامی تهران نیز دربارهی این مانور گفته است: «در روز نخست رزمایش با شروع برنامههای عملیاتی بیش از چهار هزار دستگاه خودرو و موتورسیکلت یگانهای موتوری در محدوده میدان امیرکبیر واقع در اتوبان آزادگان حد فاصل بزرگراه همت تا بزرگراه تهران - کرج مستقر شده و مراسم سان و رژه در این محل برگزار میشود.»
سرهنگ محسن خانچرلی معاون عملیات فرمانده انتظامی تهران بزرگ، روز یکشنبه ۱۹ آبان (۹ نوامبر) به خبرنگاران گفت: «پلیس تهران بزرگ در راستای وظایف ذاتی خود در برقراری نظم و امنیت شهر تهران و آمادگی برای مقابله با بلایای طبیعی و حوادث غیرمترقبه اقدام به برگزاری این رزمایش کرده است تا بتواند با تمرینات و برنامههای اتخاذ شده، آمادگی خود را در معرض دید مردم قرار دهد.»
مقابله با "تهدیدات نرم"
اجرای مانوری چنین بزرگ و بیسابقه در تهران در حالی آغاز میشود که نیروی مقاومت بسیج نیز به تازگی به صورت منظم گشتزنی خود را در سطح تهران و دیگر شهرهای بزرگ آغاز کرده است. هدف این حضور مقابله با "تهدیدات نرم و نیمهسخت" اعلام شده است.
محمدجعفر اسدی، فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران اخیراً اعلام کرد: «ماموریت بسیج در عرصه کل کشور مقابله با تهدیدات نرم و نیمه سخت است تا جایی که به اقدام مسلحانه منجر نشود یعنی اگر تهدیدات نیمه سخت و سخت به سمت تهدیدات نرم سوق داشته باشد، مقابله با آن در حیطه وظایف بسیج قرار دارد، اما اگر برای مقابله با این تهدیدات نیاز به اقدام مسلحانه باشد، نیروی زمینی سپاه مسئولیت مقابله با آن را برعهده دارد.»
وی گفت: «از آنجایی که امروز دشمن با شگردهای مختلف و جدید در عرصههای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی وارد شده و قصد دارد تا از این طریق به نظام جمهوری اسلامی ایران ضربه بزند، نیروی مقاومت بسیج باید با استفاده از توانمندی بالای خود در عرصه های مورد اشاره ورود پیدا کند و مانع تحقق اهداف دشمنان گردد.»
یکی دیگر از فرماندهان بسیج، علت بازگشت دوبارهی بسیج به شهرها را «درخواستهای مردم و اوضاع اجتماعی ایران» اعلام کرد.
شبکه خبری بی بی سی در گزارشی با عنوان "اوباما امیدهای رژیم تهران را به باد داد" به اظهارت اخیر اوباما در باره جمهوری اسلامی پرداخت و نوشت سران رژیم تهران از اظهارات رئیس جمهور منتخب آمریکا ناامید شده اند.
رئیس جمهور منتخب آمریکا جمعه شب در نخستین کنفرانس مطبوعاتی خود رژیم تهران را به تلاش برای دستیابی به سلاح هسته ای و حمایت از سازمانهای تروریستی متهم کرد و گفت دستیابی رژیم تهران به سلاح هسته ای غیرقابل قبول است. این رژیم همچنین باید حمایت از سازمانهای تروریستی را متوقف کند.
به گفته بی بی سی، سخنان روز جمعه اوباما، امیدهای رژیم تهران را برای تغییر موضع ایالات متحده در قبال جمهوری اسلامی به باد داده است.
این شبکه خبری با اشاره به واکنش تند علی لاریجانی نسبت به اظهارات اوباما گفت رئیس مجلس شورای اسلامی نیز از اظهارات رئیس جمهور منتخب آمریکا ناامید شده است.
در گزارش بی بی سی به اختلافات عمیق میان آمریکا و جمهوری اسلامی اشاره شده است.
شبكه جهانی تلویزیون بی بی سی نیز روز شنبه در گزارشی از تهران در باره انتخاب باراک اوباما از جمله گفت دموكراتهای آمریكایی قویا تصریح كرده اند كه به هیچوجه به جمهوری اسلامی آسان نخواهند گرفت
محكوميت زهرا و مرضيه جدي و علي اميني به شش ماه حبس تعزيري
اين سه نفر در سال 85 در روز جهاني زبان مادري در منطقه بازار در حالي كه به شدت از طرف مامورين اطلاعاتي مورد ضرب شتم قرار گرفته بودند به يكي از مراكز اطلاعاتي برده شده بودند. زهرا جدي و علي اميني كه زن و شو هر هستند و مرضيه جدي خواهر زهرا مي باشد به اتمام پخش علاميه به مناسبت روز جهاني زبان مادي در نتيجه اول دادگاه عمومي تبريز مورد محاكمه قرار گرفته و هريك به شش ماه حبس تعزيري محكوم شده اند و اين حبس به مدت 2 سال تعليق شده است. در اثر اعتراض وكيل مدافع زهرا جدي و علي اميني به حكم نا عادلانه صادره پروند جهت رسيدگي مجدد و رسيدگي به اعتراض به شعبه 6 دادگاه تجديد نظر استان اذربايجان شرقي ارسال و براي تاريخ 25/09/87ساعت11و قت رسيدگي تعيين شده است .
حكم صادر و اخطاره به شرح : زير است :


ابتدا توسط عوامل نفوذی خود شروع به سم پاشی علیه شخصیت سوژه زده وسپس ، به دستگیری و... او می پرازد.! راستی آن فعال ناشناسی که در سایتهای گروههای سراسری، حامی نژاد پرستان شهناز غلامی را به مجاهدین و رجوی ارتباط داده و روش انقلابی اورا با خوش رقصی رجوی به اربابان مقایسه میکرد، نمی بایست از سوی فعالان ترد وراهی یافت که مانع از ادامه مزدوری این قبل جیره خوارن گردد.
دستگیری شهناز غلامي
بنا بر اخبار دريافتي ازخبرنگار آژانس ايران خبر , خانم شهناز غلامي ,خبرنگار و فعال مدني آذربايجان توسط وزارت اطلاعات دستگير شد.
دستگيري شهناز غلامي، فعال سياسي و زنان در تبريز
بابکین ایتگین عسگرلری: شهناز غلامي از فعالان حقوق زن مسائل سياسي در تبريزساعت 10 صبح روز دوشنبه 29 مرداد 86 توسط لباس شخصيهاي اداره اطلاعات تهديد ومورد ضرب وشتم قرار گرفت و دستگير شد. غلامي به تازگي سايت حقوق زنان حقوق بشر است را در خصوص مسائي زنان و سياست توسط همفکران خود راه اندازي کرده بود. وي عضو انجمن روزنامه نگاران زن ايران (رزا) نيز مي باشد. گفتني است پس از بازداشت، هيچ خبري از مکان نگه داري شهناز غلامي و وضعيت سلامت او دريافت نشده است. یاشاسین شهناز غلامی بابکین ایتگین عسگرلری بو میللی فعالین آزاد اولونماسین ایستییر
آستارا، تاريم-طارم، ساوا-ساوه، قوشاچاي-مياندوآب، كوره نگ-كبودر آهنگ
نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها-بخش اول
آستاراAstara
بندر و از مراکز تجارتي مهم آزربايجان، در مغرب درياي خزر، بر خط سرحدي ايران و جمهوري آزربايجان در جنوب لنکران و در مصب رودي به همين نام قرار دارد. اين بندر كه پيشتر همواره جزو تقسيمات ايالت آزربايجان بود، امروز جزو استان گيلان است. اين شهر موقف کشتي هاي بازرگاني بوده شيلات و نواحي آن بسيار مهم و ذيقيمت است. آستارا داراي معادن ذغال سنگ است. اين شهر را رود آستارا بدو بخش ميکند، بخش شمالي آستاراي جمهوري آزربايجان و بخش جنوبي آستاراي آزربايجان جنوبي در ايران است.
وجه تسميه و ريشه شناسي
آستارا نامي تركي مركب از صفت "آست" (پست، پائين)+ كلمه "آرا" (جا، محل) بوده و به معني محلي كه در ناحيه پست قرار دارد، جاي كم ارتفاع است.
آستAst : اين كلمه در زبان تركي داراي دو معني است:
١-به معني ته، سطح پايين، كف چيزي، زير، پست. متناظر با "آلت" و متضاد "اوست (اوز+-ت)" است. (عده اي از تركي شناسان مانند فون گابئن، "آست"، "آلت"، "اوست"، "آرت"، ... را داراي ساختار مشابهي و ساخته شده با استفاده از پسوند باستاني و متروك –ت شمرده اند). كلمه "آست" همريشه با كلمات "آستين"، "آسرا"، "آستينداكي" (پائيني)، "آستي" (زيرش)، "آستيندا" (در زير)، "آسراقي" و "آسترا" كه در متون تركي باستاني و قديم بكار رفته اند مي باشد. كلمه "ايسراغي" در تركيب "ايسراغي گون" به معني پريروز در تركي آزربايجاني معاصر، فرم ديگرگون شده كلمه "آسراقي" است. قيد "آسرا" ساخته شده با استفاده از پسوند مكان –را در تركي قديم به معني زير، تحت، پائين و فروتر، فروتن، متواضع، پست، مخفف كلمه "آسترا" است. نمونه از كاربرد كلمه "آسرا" در متون قديم تركي: "اوزه كؤك تنگري، آسرا ياغيز يئر قيلينتوقدا" (هنگامي كه در بالا بهشت آبي و در پائين زمين قهوه اي خلق شد). كلمه "آسرا" در تركي عثماني به شكل "اسره" به همراه "آستين" به جاي كسره عربي بكار رفته است. برخي، كلمه "آستار" به معني پارچه اي كه در رويه زيرين البسه بكار مي رود را نيز كلمه اي تركي و مرتبط با "آست" شمرده اند. (در اين صورت "آستار" را مي بايست يا به عنوان مخفف "آستاري" كه به نوبه خود فرم تقليل يافته "آستقارو" است و يا محرف "آستال" قبول نمود). كلمه "آست" در نام شهر آستارا، به اين معني يعني پست و كم ارتفاع است.
٢-در زبان تركي كلمه ديگري به شكل "آست" و به معني خيابان فرعي وجود دارد (ديوان لغات الترك).
آراAra : اين كلمه تركي داراي دو معني است:
١-ميان دو محل، بين مردم، ... در تركي باستان و قديم به عنوان اسم و حرف و به چهار صورت زير بكار رفته است: "قوش آرا"، "قوشلار آرا"، "قوشلار آراسيندا"، "قوشلارين آراسيندا"؛ "كيشي آرا"، "كيشيلر آرا"، كيشيلر آراسيندا"، "كيشيلرين آراسيندا"؛ "بيز آرا"، "بيزيم آرا"، "بيزلرين آراسيندا"، "بيزيم آراميزدا".
٢-معني دوم كلمه "آرا"، محل و جا است، مثلا در عبارت "بو آرادا" به معني در اينجا، در اين محل. كلمه "آرا" در نام شهر آستارا به اين معني دوم يعني محل و مكان است.
نتيجه
نام شهر آستارا كلمه اي تركي مركب از صفت "آست" به معني پست به علاوه كلمه "آرا" به معني مكان است. "آست آرا" و يا "آستارا" يعني "محل پست". آستارا به سبب آنكه در جلگه اي پست قرار دارد به اين نام خوانده شده است.
قوشاچايQoşaçay
(مياندواب)
قوشاچاي سر چهارراهي ميان شهرهاي تبريز، مراغه، اورميه و سنندج واقع شده و استانهاي آزربايجان غربي و شرقي و كردستان را بهم وصل ميكند. هلاكو خان امپراتور مغول روستاي حسينآباد را كه در چند كيلومتري جنوب قوشاچاي قرار دارد به پايتخت تابستاني خود انتخاب كرده بود.
وجه تسميه و ريشه شناسي
قوشاچاي نامي مركب از صفت قوشا به معني جفت و چاي به معني رود است.
قوشاQoşa : "قوش+-ا" به معني جفت، دوتا، اسم از مصدر قوشماق به معني پيوستن، يكي شدن. فرمهاي گوناگون اين مصدر در زبانهاي تركي چنين اند: قوش qoş (تركي قديم، قاراخاني، مياني، تركيه، آزربايجاني، قاقاووز، تركمني، سالار، قيرقيزي، بالقار، قوموق، تووا-توفالار)، قوس qos (ساري اويغور، قزاقي، نوقاي، قاراقالپاق، ازبك، اويغور، باشقير، آلتائي، )، قوش quş (تاتاري، باشقير)، قيويش qıwış (باشقير)، خوس xos (خاقاسي، ياقوتي، )، خوش xuş (چاووشي)، خوهوي xohuy (ياقوتي)، خوهون xohun (ياقوتي)، كوهون kohun (دولقان). از زبان تركي به شكل قوشي qoşi به زبان مغولي، قوس qos (موغولي غربي)، خوش xoş (قالموقي) وارد شده است. برخي ريشه قوشماق را قو.ماق به علاوه پسوند مشاركتي –ش دانسته اند. (مانند باشماق كه از مصدر باماق به معني بستن، بند زدن به علاوه پسوند مشاركتي –ش حاصل شده است. باشماق در زبان تركي به معني نوعي كفش بنددار است. نام عمومي كفش در زبان تركي آياق قابي است). ريشه "قو" در زبان مغولي نيز وجود دارد: قوجار (دو)، قورين (بيست)، قوس (جفت)، قوسمالچين (دوگانه، دوقلو)، قوسمان، قوقور (ميان دو چيز)، ....
قالب "بن مصدري+-ا": كلمه "قوشا" با استفاده از پسوند "-ا، -ه" كه به بن مصدر قوشماق افزوده شده حاصل گرديده است. پسوند "ا-ه"، پسوند اسم ساز از فعل در تركي است، اين پسوند در تركي باستان و قديم بسيار رايج بوده و اين قالب در نامهاي جغرافيائي قديمي تركي به وفور بكار رفته است: مانند "آوا" (از مصدر آوماق، نك. آوا-آوه، و آواجيق)، "ساوا" (از مصدر ساوماق، نك. ساوا-ساوه)، "دره" (از مصدر درمه ك). اين قالب را در كلمات معاصر "دوغا" (به معني طبيعت از مصدر دوغماق)، "دؤنه" (به معني دفعه و بار، از مصدر دؤنمه ك)، "سوره" (به معني برهه و مهلت، از مصدر سورمه ك)، "دورا" (به معني نقطه از مصدر دورماق)، "هاچا" (دوشاخه، از مصدر آچماق)، "چكه" (به معني ويرگول از مصدر چكمه ك)، .... نيز مي توان مشاهده كرد.
در گذشته خود كلمه "قوش" بدون افزودن پسوند "-ا" نيز به صورت اسم و به معاني جفت، يكي از جفت، دو پياله پياپي شراب، ... بكار رفته است: "قوش آت (اسب شاه)، قوش بيچه ك (قيچي).
چايÇay : كلمه اي تركي به معاني اوليه رودخانه، رود كوچك، رود كم آب، ماسه، سيل، كم عمق، .... احتمالا از ريشه "ساي" باستاني. معني اوليه "ساي" ناحيه اي از زمين پوشيده با سنگ بود، با بسط معني به بستر خشك رودخانه و سپس رودخانه اي كم آب و كم عمق فصلي، رودخانه اي كه در زمستان جاري و در تابستان خشك است گفته شد. از همينجا "ساي" در طول زمان معني كم عمق را پيدا كرده است. ("ساي سو" به معني آب كم عمق است). لغت "سايدام" (ساي+دام) به معني شفاف نيز از همين ريشه است، يعني چيزي كه درون آن به راحتي ديده مي شود.
فرمهاي گوناگون كلمه چاي در زبانهاي مختلف تركي: چاي (تركي ميانه، آزربايجاني، تركمني، بالقار، ياقوت)، چكه çeke (تركي ميانه)، چگه (تركمني)، ساي (باشقوردي)، شاييق (شور)، چايرام (آلتايي)، (در زبان تركي كلمات زير نيز براي رودخانه بكار مي روند: اؤگوز: رودخانه، اؤگه ن: نهر، اؤزه ن: رودخانه، موره ن: رودخانه (مغولي)، دره: رودخانه، ...). از همين ريشه است لغت "چايير" به معني آبگير رودخانه و يا گياهي كه در كناره آب رويد.
نتيجه
"قوشاچاي" نامي تركي مركب از صفت "قوشا" به معني دوگانه، و اسم "چاي" به معني رودخانه است. چون اين شهر ميان دو رودخانه "تاتائو" (سيمينهرود) و "جيغاتي" (زرينهرود) واقع شده، از سوي مردم به اين اسم و جاي نام دولتي و رسمي "مياندوآب" كه به زباني بيگانه مي باشد، نامگذاري شده است. به سياق "قوشا بولاق" (نام روستائي است)، .....
ساوا-Sava
ساوه
ساوه: نام شهري مشهور و ولايتي معروف در ناحيه ايراق (عراق) آزربايجان (نك. ايراق-اراك) نزديک آوه (نك. آوه-آوا، آواجيق). ساوه شهري قديم و مرکز شهرستان ساوه است. اين شهر در جنوب باختر تهران و شمال باختر شهر آزربايجاني قم (نك. قوم-قم)، در ميان ري و شهر آزربايجاني همدان واقع گرديده است. در بسياري از منابع دوره اسلامي (معجم البلدان، تاريخ قم، مجمل التواريخ، تاريخ گزيده، ....) اطلاعات گوناگوني در باره اين شهر آزربايجان داده مي شود از جمله اينكه: "حد اول قم از ناحيت همدان است تا ميلادجرد که آن ساوه است. شهر نيکوئيست و نزديک شهر ديگر موسوم به آوه. در بين اين دو دو فرسخ مسافت است. اهالي ساوه سابقا سني شافعي و اهالي آوه شيعه امامي بوده اند و نهري مابين آنهاست". آب شهر از رودخانه هاي مزدقان چاي و قره چاي و قنوات خيرآباد و اسکندرآباد تامين ميگردد. شهر قديم خراب شده ولي آثار قلاع و باروي آن مشاهده ميشود.
وجه تسميه
آن گونه که از متون تاریخی پیداست ساوه، سابه، شابه نام پادشاهي ترك از گؤیتورکها بوده است. در ادبيات فارسي از وي به شكل "شاوه شاه" ياد مي شود. در مقدمه شاهنامه بایسنقری (ابومنصوری) میخوانیم: "... و در هنگام که ساوه شاه ترک بر در هری آمذ کنارنگ پیش او شذ بجنگ و ساوه شاه را بنیزه بیفکند" (مقدمه شاهنامه ابومنصوري از سبک شناسی بهار، ج 2، ص 7). "ساوه نام پهلواني است توراني، خويش ِ کاموس کشاني که در جنگ رستم کشته شد و او را ساوه شاه نيز ميگويند" (برهان). "نام پهلواني بود کشاني، او را ساوه شاه نيز ميگفته اند و در دست رستم کشته شد" (آنندراج). "نام مبارزي قرابت کاموس که رستمش کشته" (شرفنامه منيري). ملک ملکان مجوس آمده اند از شرق يعني زمين پارس از آوه و ساوه تا بيت المقدس. (انجيل متّي ترجمه دياتسارون. در شاهنامه نیز جنگ ساوه شاه با بهرام چوبین به تفصیل آمده و تصریح شده که ساوه شاه، شاه ترکان بوده است (شاهنامه، صص 460-464):
يکي خويش کاموس بد ساوه نام
سرافراز و بر جاي گسترده کام
وز ايرانيان نامور مرد چند
بدژ ماند با ساوه ارجمند.
بيامد ز راه هري ساوه شاه
ابا کوس و پيلان و گنج و سپاه
.....
نخستین سر ساوه بر نیزه کرد
درفشی که او داشتی در نبرد
سران و بزرگان توران زمین
چنان هم سران و سواران چین (شاهنامه، ص 464)
چون قصد به ري کرد و به قزوين و به ساوه
شد بوي و بها از همه بويي و بهايي (منوچهري) .
ريشه شناسي
ساوه [ساوا، سابا، سابو]: اين كلمه تركي در ميان تركان باستان هم به عنوان نام مردان و هم زنان بكار رفته است. چنانچه در يكي از متون مربوط به سال ٧١١ ميلادي، نام ملكه خلج به شكل بيلگه ساووهBilga savoh آمده است. كلمه ساوا را مي توان به دو صورت ريشه شناسي كرد. نخست به شكل "ساوا" كه بن مصدري فعل ساواماق-ساباماق مي باشد و ديگري به شكل "ساو" بن مصدري فعل ساوماق به علاوه پسوند "-ا":
١-ساباماق (ساواماق): به معني كوبيدن، زدن، جنگ كردن و دفع كردن است. اين مصدر ريشه اسم "ساواش" به معني جنگ و مصدر تركي "ساواشماق" به معني جنگيدن كه در زبانهاي تركي بسيار رايج است مي باشد. به زبان مغولي نيز وارد شده است.
٢-سابماق (ساوماق): به معني متوقف گرديدن، با مانع مواجه شدن، منقطع شدن، پايان يافتن، خلاص شدن، نزول كردن، رفع شدن. اين مصدر در تركي مدرن به شكل ساوماق و در محاوره آزربايجاني به شكل سووماق بكار مي رود. كلمات زير از ريشه اوليه سابماق (ساوماق) مي باشند: ساووشماق (سوووشماق)، ساوورماق (سووورماق)، ساويلماق (سووولماق)، ساوراماق (در تركي قاراخاني)، ساوونماق (مدافعه كردن)، ساوار (در تركيب اوچاق ساوار به معني ضدهوائي).
قالب "بن مصدري+-ا": كلمه "ساوا" با استفاده از پسوند "-ا، -ه" كه به بن مصدر ساوماق افزوده شده حاصل گرديده است. پسوند "ا-ه"، پسوند اسم ساز از فعل در تركي است، اين پسوند در تركي باستان و قديم بسيار رايج بوده و اين قالب در نامهاي جغرافيائي قديمي تركي به وفور بكار رفته است: مانند "آوا" (از مصدر آوماق، نك. آوا-آوه، و آواجيق)، "ساوا" (از مصدر ساوماق، نك. ساوا-ساوه)، "دره" (از مصدر درمه¬ك)، "قوشا" (از مصدر قوشماق،. نك. قوشاچاي). اين قالب را در كلمات معاصر "دوغا" (به معني طبيعت از مصدر دوغماق)، "دؤنه" (به معني دفعه و بار، از مصدر دؤنمه ك)، "سوره" (معني برهه و مهلت، از مصدر سورمه ك)، "دورا" (به معني نقطه از مصدر دورماق)، "هاچا" (دوشاخه، از مصدر آچماق)، "چكه" (به معني ويرگول از مصدر چكمه-ك)، .... نيز مي توان مشاهده كرد.
نامهاي جغرافيائي هم ريشه:
سبلان-ساو آلانگ: "ساو-سابو" و محرف آن "چاو" با بسط معني از دفع و پخش كردن، به معني آوازه، شهرت، صدا، پيغام، خبر ... نيز بكار رفته است. به اين معني اخير اين كلمه در نامهاي "سبلان" (نك. ساو آلانگ-سبلان) و تركيب "سؤز سوو" باقي مانده است.
سيبري: نام اقوام باستاني ترك "سابير-سابار" و يا "ساوار" نيز از همين ريشه است. "سابير" و يا "ساوار" نام اقوامي گوناگون از تركان باستان خزر، كومان، اوقور و بولغار و ... همچنين نام يكى از گروههاى تركى باستان ساكن در آزربايجان بوده و به عنوان نام اشخاص نيز بكار رفته است. نام "سيبري" ماخوذ از نام اين قوم باستاني ترك ميباشد.
نام روستاي ساوراSavra : در غرب سالماس (سلماس) روستايي وجود دارد كه در مکاتبات اداري "سوره" نوشته شده اما در زبان مردم ساورا ناميده مي شود. به نظر مي رسد اين کلمه با مصدر "ساوراماق" (در تركي قاراخاني) از ريشه مرتبط باشد. (تاريخشناس معاصر توحيد ملكزاده به احتمال ارتباط اين نام با نامهاي اورارتويي ساردور، روسا (چهار هزار سال قبل) اشاره مي كند).
نتيجه
نام شهر ساوا (ساوه) آزربايجان، منتسب به پادشاه اسطوره اي توران زمين كه از او در ادبيات فارسي بنام "ساوه شاه" ياد شده ميباشد. فرم اوليه اين نام، سابا است. اين نام به معني جنگجو (بن مصدر سابا.ماق، ساوا.ماق) و يا مدافع (از بن مصدري ساب.ماق، ساو.ماق به علاوه پسوند "-ا") است. ساوا (ساوه)، مانند آوا (نك. آوا-آوه) يكي از شهرهاي آزربايجاني است كه نام آن منتسب به تركان باستان بوده و وجه تسميه تركي آن به صراحت در متون تاريخي قيد شده است.
تاريمTarım
طارم-طرم
ناحيه اي از آزربايجان جنوبي كه بين استانهاي زنجان، قزوين (نك. قازوين-قزوين) و گيلان تقسيم شده است و نام رودخانه اي در اين ناحيه. بنا به جغرافياي سياسي كيهان در ناحيه قزوين آزربايجان دو تاريم وجود دارد. يکي طارم عليا [يوخاري تاريم] و جزء خمسه و ديگري طارم سفلي [آشاغي تاريم] که جزء قزوين محسوب ميشود. بلوک طارم سفلي در شمال غربي قزوين و جنوب منجيل واقع شده و اراضي آن حاصل خيز و زراعت آن ديمي و از آب چشمه مشروب ميشود (جغرافياي سياسي کيهان ص373).
ريشه شناسي
تاريم كلمه اي تركي به معاني زير است:
١-از مصدر تاريماق به معني كاشتن زمين و تخم افشاندن، معادلCultivate (در مقابل اكمه ك=Sow ، ديكمه ك=Plant ). كلمه "تاريم" مركب از بن مصدري تاري. به علاوه پسوند اسم ساز از فعل "–يم" مي باشد و به معني عمل پاشيدن تخم در كشتزار است. اين ريشه در فرمهاي گوناگون در ديگر زبانهاي اورال آلتائي از جمله مانچو، مغولي، مجاري و ... نيز موجود است (تارييا-تالاي-دالا: زمين و كشتزار). از همين ريشه است "تاريق تاريماق" (اكين اكمه ك)، "داري"، تاريق (كشت، جو، گند، دانه، تخم، ....)، تاريقچي (زارع، كشاورز)، تاريقلاق (كشتزار، مزرعه)، تارقيلانماق، تاريقليق، تاريقليق ائو، تاريقليق يئر (هر سه به معني انبار محصول)، تاريلماق، تاريمسانماق، تارينماق، تاريرقو (جاي كم علف)، تاريتقان، تاريتقو، تاريتيقلي، تاريتيقليق، تاريتيقساق (كسي كه علاقه مند به كشاورزي است)، تاريتماق. كلمه "تارلاي" در تركي تاتاري و "تارلا" به معني مزرعه در تركي تركيه، مخفف "تاريقلاق" (تاريق+لاق) در تركي قديم است.
٢-تاريم به معني شاخه هاي يك رود كه به دلتا ريخته و در آنجا به خاك فرو مي روند است. كاشغري آنرا به شكل شاخه هاي رود كه به شنزارها و درياچه ها مي ريزد معني كرده است. تاريم با بسط معني به عنوان محلي كه شاخه هاي رود به هم مي پيوندند و مجازا به منطقه پرآب، حاصلخيز و گرمسيري است. به نظر مي رسد كه وجه تسميه اصلي ناحيه تاريم آزربايجان بدين نام همين است.
٣-تاريم نام محلي در تركستان در مرز اويغور با قوچا است. نام رودي كه در آنجا روان است نيز تاريم مي باشد (كاشغري). (در آزربايجان و تركستان نامهاي جغرافيائي مشترك بسياري وجود دارند، مانند اورمو و اورومچي، بالاساقون و ورزقان، خييوو و خيوه، تاريم و طارم، ....)
٤-محمود كاشغري در اثر خود مصدري به شكل "تاريملاماق" به معني عبور كردن از عرض رودخانه با پريدن از روي يك سنگ به سنگ ديگر را ذكر نموده است.
٥-ياقوت در اثر خود "تاريم" را به شكل "طرم" [تاريم] آورده و مي گويد كه "اهالي آن ناحيت را در زبان بومي خود "ترم" [تريم] تلفظ مي كنند". "تريم" مورد اشاره ياقوت مي تواند اسم از مصدر ترمه ك به معني محل جمع شدن (در اينجا آب) باشد (نك. سرده ري-سردرود). از همين ريشه است ترينگ (عميق و وسيع، فقط در مورد آب)، ترينگوكله نمك (عميق شدن آب)، ترنگه ك (نشد آب، بركه آب، چشمه)، تريگ (چيده شده)، ترگه (نك. دره گه ز-دگرز، درگزين-درجزين، دره)، ترگه ليرمه ك (جمع شدن)، ترگه شمك (پشت سر هم آمدن و جمع شدن)، ترگي (سفره و خوراكيهاي رون آن)، ترقوچي (جمع كننده)، درمه، تريگسه ك، تريلگه ن، تريلمك، تريمسينمك، ترينمك، دريشمك، ترگه ك (بقچه)، تركه ن (كسي كه همه از او اطاعت مي كنند)، تركين (جمع و جور).
٦-حمدالله مستوفي ضمن اشاره به تركي بودن نام تاريم، معني آنرا در ارتباط با كلمه طلا در زبان تركي دانسته است "گويند در ته اين رود گاهي طلا يافت شده و اسم قريه و رودخانه به ترکي دلالت بر وجود طلا دارد". اما نگارنده از وجود كلمه اي معادل و يا مربوط به طلا در زبان تركي به شكل تاريم و يا نزديك به آن اطلاعي ندارم.
٧-تاريم و يا تريم به گفته كاشغري، به معني لقبي است كه به شاهزاده ها و خانمهائي كه از نسل افراسيابند و نيز كودكان و فرزندان آنها داده مي شود. "آلتين تاريم" به معني سمبل زنان اشراف مي باشد. عده اي اين لقب را مخفف "تنگريم" دانسته اند.
٨-تاريم به عنوان نام شخص بكار رفته است. به عنوان نمونه نام يكي از اميران مغول در دوره ايلخاني و نيز يکي از اجداد ايسن قتلغ (اسه ن قوتلو) از امراء عصر سلطان محمد خدابنده (خارابانتو) تاريم (طارم) بوده است.
وجه تسميه
منطقه تاريم آزربايجان به سبب مصب رودهاي فراوان پرآب بودن، پرآبي، گرمسيري و مناسب بودن آن براي كشت بدين نام تركي خوانده شده است. چنانچه ياقوت نيز به اين نكته با كلمات "گياهناك" و "پرآب" اشاره مي كند. وي اين کلمه را صورت طرم (تاريم) آورده و مي گويد: "ناحيه اي است بزرگ در کوههاي مشرف بر قزوين طرف بلاد ديلم. زمين اين ناحيت گياهناک و پر آب و داراي ديهاي فراوان است. اهالي، آن ناحيت را در زبان بومي خود «ترم» تلفظ کنند".
حمداﷲ مستوفي گفته طارمين ولايت گرمسير است. صاحب «مرآت البلدان» مي گويد: "طارم اسم دو بلوک است يکي موسوم بطارم عليا [يوخاري تاريم] و ديگري از بلوکات خمسه است و آن را طارم سفلي [آشاغي تاريم] گويند، ... اين دو بلوک مشتمل بر پنجاه پارچه قريه کوچک و بزرگ است و حدودش متصل به ولايت قزوين و گيلان و خمسه است و غالب اين بلوک کوهستان است. رودخانه قزل اوزن [قيزيل اؤزه ن] از مقابل اين قري ميگذرد، گويند در ته اين رود گاهي طلا يافت شده و اسم قريه و رودخانه به ترکي دلالت بر وجود طلا دارد".
ميرزا طاهر ديباچه نگار كه در سال 1267 ه. ق. به تاريم [طارم] رفته قطعه اي در عجايب آن گفته كه در آن اشاره به رودهاي موجود در منطقه كرده است:
همچو پيوستن دجله بفرات
شاه رود و قزل اوزن ديدم.
نامهاي جغرافيائي هم ريشه
طارمات: در متون تاريخي از يوخاري تاريم و آشاغي تاريم (طارم عليا و سفلي) به شكل طارمين نام برده مي شود. همچنين در گذشته از ناحيه تاريم به عنوان طارمات نام برده شده است. کيهان، بلوک طارم عليا را ذيل ناحيه زنجان بعنوان "طارمات" آورده و مي گويد: در شمال زنجان و در اطراف دره سفيدرود واقع شده، آب و هواي آن گرمتر از زنجان و محصولات آن گرمسيري و داراي 104 قريه ميباشد. ... طارم روديست که از طارم عليا (تابع زنجان) ميگذرد. گرچه كلمه "طارمات" ظاهرا جمع عربي "طارم" است، اما به احتمالي ضعيف مي تواند به صورت جمع مغولي طارمين نيز قبول شود، مانند بايات جمع بايان (ثروتمندان)، بالاقات جمع بالاقاسون (شهرها)، مركيت جمع مرگه ن (شكارچيان)، تيگيت جمع تيگين (شاهزاده ها)، آرات جمع آران (مردم)، ........
تاريم خره گه: تركيبي تركي به معناي خانه زمستاني كه به شكل خرگاه طارم به زبان فارسي وارد شده است. چنانچه در اين بيت آمده است:
چه بهتر ز خرگاه و طارم کنون
به خرگاه طارم درون آذران .منوچهري (ديوان ص67)
طارم در اين تركيب همان تاريم تركي به معني گرمسير است. خرگهXərgə -خره گه نيز كلمه اي تركي به معني خانه و نوعي چادر است كه به صورت خرگاه به زبان فارسي وارد شده است. ريشه اين كلمه خرXər ، معادل كلمه مونقولي گرGer به معني خانه، چادر و يورت تركي است. فرم اوليه خرگه در تركي باستان به شكل كره كو- كره ¬گوKerekü-Kərəgü و سپس گره¬گهKәrәgә ، خره گه مي باشد. كلمه "گرده ك" به معني حجله نيز از ريشه "گر" بوده و تركي است. اين كلمه ربطي به "گِردك" فارسي ندارد.
نتيجه
تاريم كلمه اي تركي به معني محل التقا رودهاي فراوان و پرآب و زمين حاصلخيز حاصله است. منطقه تاريم آزربايجان به سبب مصب رودهاي فراوان پرآب بودن، پرآبي و مناسب بودن آن براي كشت بدين نام تركي خوانده شده است. در متون تاريخي دوره اسلامي تركي بودن اين نام ذكر و به ريشه شناسي تركي آن اشارات متعددي شده است.
كوره نگ-Kürәñ
كبودرآهنگ
نام شهر و شهرستاني در استان همدان آزربايجان. اين كلمه در زبان تركي و مردم اين ناحيه به صورت كوره نگ تلفظ مي شود. اما اين شهر و شهرستان آزربايجاني در منابع رسمي و دولتي و زبان فارسي كبودرآهنگ خوانده مي شود كه ظاهر اسمي تماما بي پايه و ساختگي به منظور دادن رنگي فارسي به اين نام تركي و اين منطقه از آزربايجان است. در لغتنامه دهخدا گفته مي شود: "کبودرآهنگ نام يکي از قراي همدان است و طائفه جليله حاجيلر قراقوزلو [قاراگؤزلو] در آن متمکن و متوطن اند".
ريشه شناسي
كوره ن و يا كوره نگ در زبان تركي به معني قهوه اي، قهوه اي تند است. از فرمهاي گوناگون آن كوره نگKüreñ (تركي قديم)، كورؤنگKüröñ (قرقيزي)، كوره ن Küren (مغولي قديم)، هوره نHüren (مغولي مدرن) را مي توان بر شمرد. عده اي كلمه كوره نگ را كلمه اي اصلا مغولي (كورينگ در اوردوس، كورنگ در قالموقي) دانسته اند كه بعدها به زبان تركي نيز وارد شده است. عده اي ديگر اين كلمه را از كلمات پايه اي زبانهاي آلتائي شمرده اند كه ريشه آن در كلمات گوزGüz ، كوزKüz ، كوسKüs در زبانهاي گوناگون تركي و كوئرKer (چوواشي) همه به معني پائيز (كوهونKühün در ياقوتي و دولقان) نيز ديده مي شود. (به سبب قهوه اي رنگ شدن برگ درختان و طبيعت در فصل پائيز).
آلتائيستيك و توركي شناس مشهور دوئرفر، كلمه كوره نگ به معني قهوه اي در زبان مغولي را برگرفته شده از كلمه اي بسيار قديمي در زبان تركي به شكل كوزه ن كه به معاني سمور (سمور كلمه اي تركي است)، راسو (داغ گلينجييي)، دله (دله كلمه اي تركي است)، موش خرمائي وحشي مي باشد دانسته كه به شكل كوره نهKürene به زبان مغولي و گؤرئنيGöreny به زبان مجاري داخل شده است. بنا به وي كوره نگ به معني قهوه اي از رنگ اين حيوان گرفته شده است.
ريشه شناسيهاي عاميانه:
ظاهرا براي معني دار كردن نام جعلي و فارسي كبودرآهنگ، ادعا شده كه در گذشته در اين منطقه از آزربايجان رودهاي متعدد و بركههايي وجود داشته است كه كبوتران از هر سو به آن مي شتافتند و از اين رو آن منطقه را كبوتر آهنگ ناميده اند. اين ريشه شناسي همانند خود نام كبودرآهنگ بي پايه و ساختگي است.
عده اي نيز ادعا نموده اند كه در زبان تركي كورنگ به معني رودهاي آب است. اما در هيچ منبع تركي كلمه اي به شكل كورنگ و به معناي رودهاي آب نيامده است.
نتيجه
كوره نگ نام شهر و شهرستاني به همين نام در استان آزربايجاني همدان، كلمه اي تركي-آلتائي به معني قهوه اي رنگ مي باشد. اين كلمه با كلمه "كور" در تركي قديم، ريشه اوليه كلمه "گوز" تركي مدرن به معني پائيز هم ريشه است.
مهران باهارلی
عوامفريبي و اختلاس رژيم فارس در آذربايجان:
كارخانه بزرگ نساجي «سبلان پارچه» قبل از آغاز به کار ورشکست شد!
رژيم فارس که از هر فرصتي براي زمين گير کردن صنايع در آذربايجان بهره ميبرد٫ در اقدامي ديگر کارخانه نساجي سبلان را به نابودي کشانده است. خبرگزاري سپاه پاسداران محسن رضائي در اينباره مينويسد:
كارخانه بزرگ نساجي «سبلان پارچه» كه از آن به عنوان بزرگترين مجتمع نساجي خاورميانه ياد ميشود، پيش از جشن تولد يك سالگياش در ورطه ورشكستگي و زياندهي افتاده است.
قرار بود با گشايش اين كارخانه بزرگ منطقهاي براي پنج هزار نفر اشتغال ايجاد شود و در روز افتتاح آن به دست رئيسجمهور و سرپرست وزارت صنايع كه با تبليغات كمنظير از رسانه ملي همراه بود، اعلام شد راهاندازي اين كارخانه، جشن اشتغال و ازدواج پنج هزار جوان اردبيلي خواهد بود.
همچنين در اين مراسم، رياستجمهوري نيز در سخناني گفته بود: بايد كاري كنيم كه مارك خارجي پوشاك در ايران از سكه بيفتد و اين نه تنها در ايران، بلكه در ميدانهاي جهاني مارك پوشاك ايراني بايد حرف اول را بزند و حرف بنده اين است كه هر پوشاكي كه تن مسئولان است، پوشاك ساخت استان عزيز اردبيل باشد.
اما سرانجام با راهاندازي آن حدود هزار نفري هم كه در مدت كمتر از يك سال گذشته بهكارگيري شدند، هم با عدم پرداخت حقوق و مطالباتشان، بيكار شده و هر از چند گاهي با برگزاري تحصن و برنامههاي نوحهخواني و سينهزني در محل امور اداري كارخانه و تجمع در برابر استانداري اردبيل، جشن عروسيشان به عزا مبدل شده است.
از ويژگىهاى اين کارخانه و منحصر به فرد بودن آن، مىتوان از زنجيره کامل توليد پوشاک نام برد که از الياف آغاز شده و خروجى آن پوشاک است و قرار بود 70 درصد توليدات خود را به کشورهاى ديگر صادر کند و 30 درصد را به بازار داخلى اختصاص دهد كه عملاً چنين چيزي محقق نشد و هماكنون كارخانه در حال ورشكستگي است.
گفتني است، در اين مجتمع بزرگ نساجي به غير از سرمايههاي خصوصي، بالغ بر 180 ميليارد تومان و معادل 83 ميليون يورو از طريق منابع بانكي هزينه شده که بر خلاف پافشاريهاي رئيسجمهور و پيگيريهاي انجام شده، معلوم نيست به چه دليلي اين مجتمع بزرگ اقتصادي متوقف شده و رو به زياندهي آورده است.
لازم به ذکر است که اقتصاد آذربايجان جنوبي سالهاست با برنامه ريزي خائنانه رژيم فارس به نابودي کشانده شده است. سرمايه گذاري تورکها در آذربايجان ممنوع است٫ صنايع مادر ايجاد نميشوند٫ صنايع موجود پشتيباني نميشوند و اقدامات تبليغي عوامفريبانه در خصوص اعلام طرحهاي جديد افزوني يافته اند!
بيانيه انجمن تركان دانشگاه هنر در خصوص آزادي عزيزانمان از زندان
من کمتر از آنم که نسبت به سخنان کارشناسانه چنین شخصیت والائی کوچکترین تردیدی داشته باشم! آخر مگر فراموش کردید که ایشان درجه سرتیپی دارد و معاون تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح است؟
حتما از من و شما بیشتر سرش می شود!
درست است که این درجه سرتیپی را در سپاه پاسداران به او داده اند، و شاید هم کمی پارتی بازی کرده اند، چون کسی که معاون تبلیغات می شود که حتما نباید فوت و فن جنگ را از بر باشد – کافی است که خوب بتواند لاف بزند و گنده گوئی کند و جنگ روانی به راه اندازد!
ولی حتی با توجه به این واقعیات نیز – بسیار گنده گویانه است که کسی بیاید و ادعا کند که اگر خدای ناکرده کسی بخواهد به تاسیسات اتمی ایران نگاه چپ بیاندازید، جنگ جهانی سوم به راه می افتد!
من که اهل نظام و ارتش نبوده و نیستم، ولی دست کم این را می دانم که جنگ جهانی به جنگی اطلاق می شود که بین چندین و چند کشور به وقوع بپیوندد و سراسر دنیا را در بر گیرد – مثل جنگ جهانی دوم که از ژاپن و اوقیانوسیه تا اروپا و شمال آفریقا را در بر گرفته بود و دنیا دو قطب شده بود که به یکی "متفقین" می گفتند و ارتشهای ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای اروپائی ضد نازی را شامل می شد و دیگری را "متحدین" (یا نیروهای محور) نام گذاشته بودند که آلمان و ایتالیا و ژاپن را دربر می گرفت و برخی کشورهای دیگر و سرزمین های اشغال شده و دولتهای متمایل به نازیسم را نیز شامل می شد.
حالا اگر سرتیپ پاسدار جزایری از جنگ جهانی سوم سخن می گوید، حتما منظورش این است که اگر به تاسیسات اتمی ایران حمله شود، دهها کشور دیگر نیز به کمک حکومت ایران خواهند شتافت و جبهه متفقین در برابر متحدین (و یا متحدین در برابر متفقین) برپا خواهد گردید و دنیا به خاک و خون کشیده خواهد شد!
من کمترین، که اطلاعات نظامی ندارم و در زندگی گلوله ای شلیک نکرده ام، می خواهم بپرسم که قرار است کدام کشورها به کمک جمهوری مورد حمله قرار گرفته ایران بشتابند؟
کره شمالی – که خود با کمال دریوزگی در برابر فشار آمریکا تسلیم شده و با گرفتن وعده های مالی دارد تاسیسات اتمی خود را بر می چیند؟
سوریه – که از انزوا و فقر و بحران اقتصادی ذله شده و در صدد صلح با اسرائیل برآمده و معلق می زند و خوش خدمتی می کند تا شاید آمریکا سر رحم آید و آن رژیم را از سیاهه حکومتهای تروریست پرور حذف کند؟
شاید منظورش روسیه باشد، که هم دوست جمهوری اسلامی ایران است و هم بمب اتمی دارد و موشک های قاره پیما و چند میلیون سرباز و ادعای ابرقدرتی و تهدیدهای اخیر علیه آمریکا – که جرات نکنید در لهستان و جمهوری چک سپر ضد موشکی برپا سازید؟
آقای جزایری (به بخشید، سرتیپ پاسدار جزایری) نقشه را وارونه خوانده اند:
درست است که روسیه با آمریکا درگیر است و می خواهد عنوان ابرقدرتی بگیرد، ولی روسیه دوست دلارهای نفتی ایران است و هرگاه منافعش ایجاب کند، مصالح حکومت ایران را قربانی خواهد کرد و مسلما حاضر نخواهد بود به خاطر رژیم ایران با آمریکا درگیر شود.
اگر هم منظور سرتیپ پاسدار کشورهائی چون ونزوئلا و بولیوی و پاناما و زیمبابوه و غیره است که از خوان نعمت ایران این چنین مبالغ کلانی خورده اند، با چه قدرت نظامی خواهند توانست در برابر آمریکا بایستند؟ و آیا اصولا آنها حاضر خواهند بود با پیروی از اصل شهادت و ایثار، زیر پرچم حکومت اسلامی ایران سینه بزنند؟
پس می ماند علی و حوضش! جنگ جهانی کجا رفت؟
سردار سرتیپ پاسدار سید مسعود جزایری، به این پرسش پاسخ می دهد و در مصاحبه ای که روز گذشته (شنبه 18 آبانماه1387- 8 نوامبر 2008) با خبرگزاری ایسنا داشت، توضیح داده می گوید: اگر آمریکا به ما حمله کند، و از آنجا که چندین کشور دیگر نیز ممکن است به آمریکا یاری رسانده باشند، پس ما به همه آنها ضربه خواهیم زد و جنگ را از مرزهای خود به بیرون خواهیم کشاند و جنگ جهانی به راه خواهیم انداخت!
یعنی، سردار جزایری تاکید می کند که در عراق و افغانستان به فتنه گری علیه آمریکائیان خواهند افزود، امیرنشینهای عرب حوزه خلیج فارس را مورد تهاجم قرار خواهند داد، اسرائیل را شهاب باران خواهند کرد و به سوی کشورهای اروپائی هم موشک خواهند فرستاد و حزب الله لبنان و حماس را هم وارد صحنه خواهند کرد و گروههای ترور در اروپا و ایالات متحده را فعال خواهند ساخت و احتمالا با القاعده نیز پیمان همکاری و همدستی خواهند بست – و این را، اسمش را می گذارد "جنگ جهانی سوم".
آیا سرتیپ جزایری یک لحظه فکر کرده است که چنین رفتاری چه عواقبی برای رژیم ایران خواهد داشت؟
من که از امور نظامی چیزی نمی دانم و پاسخ به این پرسش را به سردار سید مسعود جزایری محول می کنم که سرتیپ است و امیدوارم تاریخ جنگها را خوانده باشد و از الفبای امور نظامی آگاه باشد!(میللی حرکت)
راه اندازی خط آهن بین ایران، ارمنستان
هزینه های میلیاری ایران برای ارمنستان...
دولت ارمنستان از احداث خط راه آهن بین این کشور و ایران خبر داد.
به گزارش پایگاه خبری "پان آرمین" ارمنستان، این خط راه آهن یک میلیارد دلاری در صورت توافق ایران، ارمنستان و روسیه بنیانگذاری و امتیاز احداث آن در اختیار پیمانکار روس خواهد بود.
گورگن سرکیسیان وزیر حمل و نقل ارمنستان پیش از سفر به ایران با همتای روس خود این مساله را در میان گذاشت و با کسب موافقت آنها برای نهایی کردن این توافقنامه با ایران نیز صحبت های آخر را صورت خواهد داد.
این مقام ارمنی در مصاحبه اختصاصی خود با این پایگاه خبری گفت: در صورت توافق سه جانبه ایران، ارمنستان و روسیه با احداث این خط ریلی، برای تکمیل آن به پنج سال زمان نیاز است و سه طرف برای حمایت مالی از آن باید سرمایه گذاری کنند.
در حال حاضر سه شهر واردنیس، گاگارین و یراسخ در ارمنستان، گزینه های شروع خط راه آهن بین ایران، ارمنستان و روسیه هستند که 80 کیلومتر از خط مذکور از ایران گذر خواهد کرد.(آرمان)
|
Azerbaijanis
آذربایجانلیلار ,آذربایجان تورک لری | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| Total population | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
approx. 20.5 to 33 million | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Regions with significant populations | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Languages | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Azerbaijani | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Religion | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Predominantly Shiite Muslims; minorities practice Sunni Islam, Christianity, Bahá'í Faith, and Zoroastrianism | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Related ethnic groups | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
Iranian peoples, Caucasian peoples, Turkic peoples.
|
بیر گوزل سایت
http://en.wikipedia.org/wiki/Turkish_people
بیر گوزل وبلاگ
ازسایتها و وبلاگهای حرکت ملی آذربایجان تقاضا داریم
این وبلاگ را به فعالان ملی معرفی نمایند
http://www.azarwomen.blogfa.com«««««««««
فرمانده سپاه: سپاه در برابر تهدیدات داخلی به تکلیف انقلابی خود عمل میکند
جعفری فرمانده کل سپاه گفت: “سپاه در برابر تهدیدات داخلی علیه انقلاب و مشکلات مختلف جامعه نیز مسئولیت داشته و تکلیف ارزشی و انقلابی خود را در این راستا به نحو احسن انجام میدهد.”
محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جمع پاسداران و بسیجیان سپاه انصار الحسین (ع) استان همدان، گفت: حفظ روحیه مردمی و مردمداری امر به معروف و نهی از منکر و کمک به توسعه روحیه نشاط در بین یکدیگر از خصوصیات جان بر کفان سپاه و بسیج است.
وی همچنین رسالت سپاه را دفاع از آرمانها و دستاوردهای انقلاب اسلامی و احیاء ارزشها برشمرد و افزود: این رسالت خطیر میبایست در همه ابعاد صورت پذیرد و برای انجام آن هیچگونه محدودیتی وجود ندارد، بر همین اساس سپاه در برابر تهدیدات داخلی علیه انقلاب و مشکلات مختلف جامعه نیز مسئولیت داشته و تکلیف ارزشی و انقلابی خود را در این راستا به نحو احسن انجام میدهد.
فرمانده کل سپاه در ادامه با اشاره به طرح تحول و تعالی افزود: امروز همه پاسداران با هماندیشیهایی که صورت میدهند، مصمم هستند این اهداف را در سپاه نهادینه کنند.سرلشکر جعفری با مهم دانستن ترویج فرهنگ دینی و معنوی و نیز تقویت انگیزه خدمت در جامعه اسلامی، اظهار داشت: اخوت، برادری، ایثار، گذشت و ایجاد روحیه نشاط ، فهم صحیح از انقلاب اسلامی و اهداف والای آن، توجه به کرامت انسانی و ابعاد معنوی و تقویت روحیه خدمتگزاری از مواردی هستند که پاسداران باید به تقویت و تحکیم آنها در میان خود پرداخته و بدنبال بسط و گسترش آن در جامعه اسلامیمان باشند.
|
مجموعه عباس آباد بهشهر در 9 کیلومتری بهشهر در میان جنگلهای دهکده التپه، آثار و عمارات و راههایی به چشم می خورد که مربوط به بقایای باغ تاریخی عباس آباد بهشهر در دوره شاه عباس کبیر است. دسترسی به این بنا با جاده باریک آسفالته ای صورت میگیرد که در 4 کیلومتری خارج بهشهر به جاده اصلی ساری-گرگان متصل میشود و پس از عبور از دل جنگل و دهکده التپه سرانجام وارد این مجموعه میگردد آثار به جا مانده از این مجموعه متشکل از محوطه سازی ها، صفه سازی ها، باغ ها، حمام، برج و باروها و جاده های سنگفرشی است که اعضای این مجموعه را به هم متصل مینماید.این کاخ در زمان آبادی از مشهور ترین باغهای صفوی بوده است که ابنیه مختلف آن با توجه به موقعیت استثنائی آن که از یک طرف به دریا و از طرف دیگر به جنگل دید دارد آنرا به یک مجموعه بی نظیر بدل ساخته است. متاسفانه وضعیت خاص محیطی این مجموعه به علاوه بی توجهی که پس از دوران صفوی نسبت به آن صورت گرفته است، باعث تخریب بسیار این مجموعه شده است و رویش درختان در دل بناهای آن و ریزش برگها آن را در زیر خروارها خاک مدفون ساخته است. در سالهای اخیر هم حفاریهای غیر مجاز باعث تخریب مضاعف آن گردیده است.
بناهای موجود در مجموعه عباس آباد بهشهر
با کاوش های صورت گرفته مشخص شد که بناهای موجود در این مجموعه از این قرار است:
1- سد و برج کنترل جریان آب
2- بنای داخل دریاچه مصنوعی که احتمالا پایه ای برای کاخ روی آن بوده است.
3- برج های دیده بانی دو گانه به فاصله 175 متر در شرق دریاچه
4- محوطه سازی شمالی
5- صفه و محوطه سازی جنوبی
6- حمام مجموعه در جهت غرب صفه سازی شمالی
دریاچه و سد
شاه عباس دریاچه ای در وسط دره ای عمیق با بستن سدی محکم ایجاد نمود که آبهای زمستانی را از اطراف و با کمک کانال هایی جمع آوری و در تابستان مقدار زیادی اراضی برنجکاری را مشروب می سازد.
در برج کنترل آب دریچه هایی در ارتفاع های گوناگون تعبیه شده که با کشیدن آنها آب برای دهکده های اطراف فرستاده میشود. میتوان گفت که در حال حاضر با توجهی که در کیفیت ساخت آن شده و نیز با مرمت های صورت گرفته و شاید توجه اهالی سالمترین بنای کل مجموعه همین سد و برج باشد.
بنای میان آب
این بنا که با مصالح آجر و ساروج در میانه آب واقع شده در اصل پایه ای برای کاخی بوده که اکنون اثری از آن موجود نیست.
شاهد این مدعا صفحه 157 کتاب عباسنامه است که در مورد این مجموعه است : '' شاه عباس دوم پس از گردش و شکار به اشرف رفت و در عباس آباد هم توقف کرد. گمشتگن در دور و اطراف دریاچه دایره وار با بهترین وجهی چوب بندی و نرده کردند و آن حدود را نیز به بهترین وجهی زینت دادند و بر کنار دریاچه ای که از آب زلال سرشار بود، چراغهایی چیده و از فروغ و روشنایی آن بر صفای آب افزودند. شاه به جزیره (ساختمان وسط استخر ) رفت و در تالار نیای خود به بزم و شادمانی نشست ... '' این کاخ با پل چوبی معلقی به صفه سازی شمالی متصل می شده است.
محوطه شمالی
این محوطه ها بر روی تپه ای با ارتفاع 30 متر از کف استخر و به شکل پلکانی ایجاد گردیده است که در بالاترین نقطه سکوی مرکزی را تشکیل میدهد. این سکو ها به احتمال قوی و با توجه به جای ستونهای سنگی موجود، زیر سازی کاخی با سازه چوبی بوده که اکنون از میان رفته است. نحوه شکل گیری این محوطه ها و جوی های آب در داخل آنها باغسازی ایرانی را جلوه گر میسازد. این جویها با حرکتی که بر روی محوطه ها دارند و تشکیل آبشار ها و حوضهای گوناگون مناظری بدیع و چشم نواز را تشکیل میدهند. آبرسانی به صفه مرکزی که آب بقیه محوطه ها را تامین میکند از طریق لوله های سفالین که اصطلاحا تنبوشه نامیده میشوند، از چشمه های اطراف که آب آنها بر این سکو سوار بوده است صورت می گرفته، و پس از آن آب از حوض مرکزی در سراسر باغ به حرکت در می آمده است.
محوطه جنوبی
هنوز بخشهای زیادی از محوطه جنوبی در زیر خاک مدفون است اما با پیدا شدن حوض های آب و کفسازی آن میتوان حدس زد که این بخش شبیه محوطه شمالی بوده است. اما آنچه مشخص است آن که این بخش هرگز اهمیت بخش شمالی را نداشته و موقعیت آن نیز آن را به فضایی دست دوم تبدیل کرده بوده است.
حمام
آب سکوی مرکزی در پائین ترین ارتفاع به حمام مجموعه در غرب کاخ شمالی می رسیده است. حمام این مجموعه کوچک اما دارای خصوصیات سنتی حمام های گذشته است. انتقال آب در آن از طریق تنبوشه ها و از داخل دیوارهای ضخیم خشتی آن صورت میگرفته است. همچنین مسیر خروج دود از تون آن کاملا در زیر کف حمام پیچیده بود تا گرمای دود کاملا جذب فضا شود و بیهوده هدر نرود. از داخل این حمام کاشی هایی با نقشهای متداول آن دوران و با رنگهای لاجوردی، فیروزه ای و زرد یافت شده است.
|
سرتیپ احمد روزبهانی، فرمانده امنیت داخلی نیروی انتظامی، در مصاحبه با رادیو ایران از کشف و انهدام چندین شبکهی بینالمللی قاچاق زنان توسط پلیس ایران سخن گفت. وی همچنین افزود که تعدادی از دختران و زنان ایرانی نیز در این شبکهها حضور داشتهاند و پروندهی آنان به دستگاه قضایی ارائه شده است
مقامات ایرانی سال گذشته نیز از دستگیری عدهای در رابطه با قاچاق زنان خبر دادند. از آنجا که شواهد نشاندهندهی گستردهتر شدن قاچاق زنان در ایران است، با نسرین ستوده، وکیل و فعال حقوق زنان در این مورد گفتوگو کردیم.
بروز مشكلات فني در سايت آذربايجان اؤيرنجي حركاتي
و توقف موقتي به روزرساني آن
مديريت سايت آذربايجان اؤيرنجي حركاتي به اطلاع مي رساند، به دليل بروز مشكلات فني اساسي، به روز رساني اين سايت موقتاً متوقف بوده و تا اطلاع ثانوي قادر به خبررساني و ارائه مقالات نخواهد بود.
به محض رفع مشكلات مذكور، سايت آذربايجان اؤيرنجي حركاتي دوباره فعاليت خود را از سر خواهد گرفت.
تهدیدات همزمان رسانه های امنیتی علیه دانشجویان؛
سایت سرتیپ دکتر(!) محسن رضایی هم سناریونویس شد
بابکین ایتگین عسگرلری(تبریز): خبرنامه امیرکبیر: سایت تابناک وابسته به پاسدار سرتیپ دکتر (!) محسن رضایی که سعی می کند خود را سایتی دارای مواضع متعادل و بی طرف نشان دهد و هر از گاهی نیز خود را منتقد دولت عنوان می کند، روز گذشته در اقدامی مشکوک و با اتخاذ ادبیاتی درست مشابه روزنامه کیهان به تخریب دفتر تحکیم وحدت و اتهام زنی به فعالین آن پرداخت.
تابناک در خبر خود بدون ذکر منبع استناد خود دفتر تحکیم وحدت را به “تحرکات افراطی برای به انحراف کشاندن حرکتهای دانشجویی و غایئله آفرینی در دانشگاهها” ، “انجام سخنرانیهایی علیه نظام و عقاید دینی” و “پرداختن به موضوع قومیتها برای تحریک برخی اقوام ” متهم کرد. همچنین در این خبر اعضای تحکیم به “ملاقات با یک عضو پناهنده و فراری خود” متهم شده اند که با توجه به حضور تمامی اعضای تحکیم در داخل کشور انتشار این خبر، خنده دار به نظر میرسد و نشانه توسل سایت تابناک به انواع اتهامات دروغ و اخبار کذب برای پرونده سازی علیه جنبش دانشجویی است.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر برخی از اعضای تشکلی که به نام “کانون اندیشه دانشجویان مسلمان” هم اکنون در دانشگاه پلی تکنیک حضور دارند، روابط آشکار و پنهان بسیاری با گردانندگان سایت “تابناک” دارند و حضور مشترک اعضای این تشکل در جلسه مشترک با بسیج، ریاست دانشگاه، نماینده نهاد و تاکید آنها بر “جلوگیری از سوء استفاده برخی دانشجویان به منظور تشنج در دانشگاه در آستانه آذر ماه” کاملآ مشابه با نوع خبر پراکنی تابناک و البته کیهان می باشد.
لازم به ذکر است اعضای تشکل های وابسته به حاکمیت مانند بسیج، طیف امنیتی-بسیجی انجمن جعلی و کانون اندیشه (در پلی تکنیک) و تشکل هایی چون جامعه اسلامی و انجمن اسلامی به اصطلاح مستقل (در سایر دانشگاه ها) همواره تلاش کرده اند با صرف منابع مالی فراوان و در سایه حمایت های ریاست دانشگاه و نهادهای امنیتی و با استفاده از خلآ تشکل های قانونی منتقد، برای خود وجهه ای میان دانشجویان بیابند که تا به حال در این امر با شکست کامل مواجه شده اند. یکی از مهمترین نمودهای این شکست حضور پر تعداد و با شکوه گروه های مختلف دانشجویان در مراسم ۱۶ آذر هر سال دفتر تحکیم وحدت است.
به نظر می رسد در سال پایانی دولت نهم و همزمان با کاهش فزاینده اقتدار دولت و حاکمیت، نهادهای امنیتی، تشکل های اقتدار گرا و رسانه های وابسته به آنها دست به دست هم داده اند تا این بار از نمودار شدن شکست مفتضحانه ترویج اندیشه خویش جلوگیری کنند.
این خبرپراکنی سایت تابناک همزمان با انتشار مطالب و خبرهایی در روزنامه کیهان و خبرگزاری ایرنا و ایسنا نشان از اقدام نیروهای امنیتی برای حمله به فعالین دانشجویی دارد. روز گذشته همچنین خبرگزاری های ایرنا و ایسنا و روزنامه کیهان با چاپ مطالبی به خبرپراکنی علیه دانشجویان و دفتر تحکیم وحدت و تلاش برای رسمیت بخشیدن به طیف بسیجی-امنیتی تحت عنوان “طیف شیراز دفتر تحیکم وحدت” پرداختند. سایت رجانیوز نیز مطالب منتشر شده علیه دانشجویان در دیگر سایت ها و در روزنامه کیهان را در سایت خود انعکاس داد.
روز جمعه گذشته نیز با فراخوانی میراحمدی نماینده نهاد رهبری در دانشگاه امیرکبیر، مدیران دانشگاه و نمایندگان بسیج و کانون اندیشه و شماری از دانشجویان وابسته به نهادهای امنیتی و مدیریتی در جلسه به دور هم گرد آمدند تا در حالی که کمتر از ۱ ماه به ۱۶ آذر ماه باقی مانده است به تبادل دیدگاه ها و هماهنگی های لازم در مورد ۱۶ آذر بپردازند.
در همین زمینه:
خبرپراکنی ایرنا، ایسنا و کیهان برای رسمیت بخشیدن به طیف امینتی تحت عنوان تحکیم وحدت
زنان سرپرست خانوار
و چالش هاي پيش رو
شهناز غلامي
درحال حاضربنا به اظهار نظررسمي نهادهاي دولتي و وابسته به حاكميت اسلامي ايران حدود یك میلیون و 500 هزار زن سرپرست خانوار دركشور وجود دارندكه عليرغم گسترش روزافزون فقر و عدم بهره مندي از امكانات رفاهي و معيشتي عهده دار زندگي خود و اعضاء خانواده شان هستند.
براساس آمارهاي ارائه شده از سوي وزارت رفاه و تأمين اجتماعي حدود 8 % جمعيت ايران زير خط فقر مطلق و هفت ميليون نفر زيرخط فقر هستند.معاون سابق اجتماعي سازمان بهزيستي نيز وضعيت اقتصادي (5/1 ميليون زن سرپرست خانوار در كشور را بحراني اعلام كرده بود و با بيان اينكه اين زنان شش ميليون نفر را دركشور تحت پوشش دارند.گفته بود كه 30 % اين افراد به طور جدي نيازمندحمايتهاي اقتصادي و عاطفي مي باشند.
اين درحالي است كه آمار و ارقام غير رسمي و نيز واقعيت هاي تلخ و گزنده زندگي از ارقام بزرگتري حكايت دارند، با توجه به درصد بالاي تورم و بالارفتن قيمت كالاها و هزينههاي زندگي حتي بسياري از خانوادههايي كه داراي سرپرست ميباشند نيز با وجود چند شغله بودن قادر به تامين نيازهاي زندگي خود نمي باشند، وضعيت زنان سرپرست خانوار را بهتر مي توان ترسيم كرد.
اين در وضعيتي است كه زنان سرپرست خانواري كه با آنها مصاحبه انجام شده است بدون استثناء اكثر شان اظهار ميدارند در وضعيتي تحت پوشش سازمان هاي دولتي قرار گرفته اند كه در آن مراكز علاوه بر رفتار هاي تحقير آميزي كه به منظور توهين به عزت نفس آنها صورت مي گيرد.
سازمان بهزيستي و كميته امداد آقاي خميني در كل درآمد بسيار ناچيزي را در اختيار اين زنان مي گذارد.به عنوان مثال در تبريز ميزان اين مستمري براي زنان چيزي كمتر از 15000تومان مي باشد.
براي هضم بهتر اين گفته بايد اذعان داشت،جمعيت اين زنان با توجه به 41 هزار زن سرپرست خانوار كه فاقد مسكن ميباشند. با احتساب 130 هزارخانواده تحت سرپرستي زنان كه تحت حمايت هيچ نهاد و ارگان حمايتي نيستند به بيش از 170هزار نفر ميرسد.
"شاید از این روست كه در تحقیقات انجام گرفته محاسبه خط فقر براى خانوارهاى داراى سرپرست زن، در كاهش فقر و برنامه هاى فقرزدایى از اهمیت فراوانى برخوردار است. با احتساب رقم اعلام شده به عنوان در آمد زنان سرپرست خانوار به عنوان رقم مبنا براى محاسبه در مقایسه این رقم با رقم شاخص براى تعیین خط فقر مى توان به دریافت نسبى از وضعیت اقتصادى این بخش از حیات اجتماعى پى برد.
نگاهى به میانگین خط فقر مطلق و نسبى براى خانوارهاى شهرى نشان مى دهد كه اگر هر خانوار شهرى كمتر از ۱۶۷ هزار تومان در ماه و ۲ میلیون تومان در سال درآمدداشته باشد فقیر است. این رقم براى خانوارهاى روستایى ۱۶۴ هزار تومان در ماه و 2 میلیون تومان در سال است. نتایج یك پژوهش نشان مى دهد كه با در نظر گرفتن این معیار براى محاسبات خط فقر نسبى، ماهانه براى خانوارهاى تحت سرپرستى زنان در محیط هاى شهرى، این خط به شكلى نسبى ۸۰ درصد براى مجموع خانوارهاى شهرى است و در خانوارهاى روستایى خط فقر نسبى ماهانه، براى خانوارهاى تحت سرپرستى زنان ۹۰ درصد خط فقر مجموع خانوارهاست. بررسى خط فقر مطلق نیز به نوشته «ایسنا» نشان مى دهد كه خط فقر ماهانه براى خانوارهاى تحت سرپرستى زنان در خانوارهاى شهرى ۸۷ درصد خط فقر مجموع خانوارها و در خانوارهاى روستایى ۱۰۴ درصد مجموع خانوارهاست.
مقایسه خط فقر در این تحقیق نشان مى دهد كه خانواده هاى شهرى داراى سرپرست زن، با صرف هزینه كمترى میزان انرژى موردنیاز خود را تأمین مى كنند كه این وضعیت حاكى از وخامت اوضاع اقتصادى زنان نسبت به خانوارهاى مجموع است. میانگین خط فقر نشان دهنده آن است كه در خانوارهاى روستایى، خانوارهاى تحت سرپرستى زنان وضعیت بهترى نسبت به خانوارهاى مجموع دارند و میزان اختلاف سطح فقر خانواده هاى تحت سرپرستى زنان و در خانواده هاى روستایى به اندازه خانواده هاى شهرى نیست. مقایسه خط فقر افراد تحت سرپرستى زنان و مجموع خانوارها در این تحقیق بیانگر آن است كه سطح رفاه خانوارهاى تحت سرپرستى زنان از لحاظ اقتصادى در سطح پایین ترى نسبت به كل قرار گرفته و محاسبات مختلف نیز نشان مى دهد كه خط فقر افراد تحت سرپرستى زن كمتر از خط فقر خانوارهاى كل است. بر این اساس تعداد زیادى از افراد تحت سرپرستى زنان را مى توان یافت كه زیر خط فقر زندگى مى كنند."
( زنان سرپرست خانوار بخشى از آسیب پذیرترین اقشار اجتماعي - داود پنهاني – روزنامه ايران )
ارائه آمار و ارقام از سوي نهادهاي وابسته به حاكميت اسلامي ايران منعكس كننده اين موضوع است كه شكاف اقتصادي در بين اين طبقه اجتماعي با ساير طبقات هر لحظه درحال عميق تر شدن است.
با وجود بودجههاي كلان كه تحت نام حمايت از زنان سرپرست خانوار به ارگان هاي دولتي و ذي نفع داده مي شود و آنها خود را متولي اين امور معرفي مي كنند.اما آنها هرگز پاسخگوي مشكلات و مصائب اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي اين زنان نبوده اندو نيستند و عليرغم تمامي شعارهاي ايدئولوژيك داده شده از سوي كارگزاران حاكميت سلطه مذهبي براي رفع مشكلات اجتماعي زنان سرپرست خانوار اقدامي، موثر در اين زمينه همچون ديگر زمينه هاي مشابه انجام نگرفته است و اين زنان در متن بحران هاي اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي در جامعه تنها ماندهاند.
اين به اين معناست كه با توجه به گسترش روزافزون فقر در لايه هاي زيرين اجتماعي دريافت يا عدم دريافت كمك هاي ادعا شده از سوي نهادهاي دولتي نمي تواند در زندگي اين اقشار محروم اجتماعي، تغيير مطلوبي ايجاد كند.
اين گروه از زنان محروم و آسيب ديده به دليل بيكاري و نداشتن شغل مناسب كه با آن به امرار معاش خود و فرزندان تحت تكفل خود بپردازند مجبور هستند عليرغم ميل باطني خود،در يك شرايط كاملا نابرابرانه به مشاغل پاييني چون كارگري درخانه ها ، نگهداري از بيماران و سالمندان و يا دستفروشي و غيره بپردازند.كه البته اين قبيل كارها را نمي توان به عنوان شغل براي آنها به شمار آورد.
چرا كه در آن محيط ها گذشته از رفتارهاي توهين آميزي كه با آنها مي شود ،ساعات كاري آنها بيشتر از ساير كارگراني كه در كارگاه ها و كارخانه هاي كار مي كنند،مي باشد و ميزان دريافت حقوق آنها نيز فوق العاده پايين مي باشد.
به عنوان مثال در حال حاضر زناني كه در آذربايجان به عنوان پرستار براي نگهدار ي سالمندان و يا بيماران به منازل افراد فرستاده مي شوند.علاوه بر انجام كارهايي كه از سوي اهالي خانه به انجام آن مجبور مي شوند.آنها مي بايد روزانه 12 ساعت كار را با دريافت روزانه 4000هزار تومان دستمزد انجام دهند. و اين در صورتي است كه آنها در اين گونه كارها بيمه نمي شوند و كارفرمايان در هنگام استخدام آنها را مجبور مي سازند تا زير ورقه هايي را كه نوشته شده است،آنها بيمه شده اند و نيز همه مزاياي كارگران ديگر را دريافت مي دارند را امضاء كنندتا بعداً نتوانند به واسطه شكايت و يا اقدامات قانوني ديگر عليه كارفرمايان خود اعلام جرم نمايند.
(در اين قسمت از نوشتار لازم مي دانم بگويم من خودم بعد از فوت همسرم كه سرپرستي فرزندم را به عهده گرفته ام به عنوان عضوي از اين مجموعه به شمار مي آيم كه به مدت بيش از سه سال در مركز نگهداري از"سالمندان توحيد"در تبريز به عنوان پرستار خانه، كار كرده ام. فلذا آنچه را مي نويسم ،تنها اخباري نيستند كه بخواهم از طريق مصاحبه و يا مشاهده و يا مطالعه براي خوانندگان اين سطور تهيه كرده باشم. بلكه به عنوان يك زن سرپرست خانوار اين لحظات سنگين ،سرد و تهوع آور را با تمامي پوست و گوشتم تجربه كرده ام و البته در اين مورد يادداشتهاي ديگري نيز دارم كه بعداً به صورت نوشته عرضه خواهم داشت.)
از ديگر علل وجود چنين وضعيت فلاكت باري براي زنان سرپرست خانوار در حوزه هاي اقتصادي و فرهنگي بيشتر از هر چيز ديگري حاكميت ذهنيت مردسالارانه مي باشد.
اعمال تبعيض و ناعدالتي جنسيتي ،نبود شرايط مناسب تحصيلي و در نتيجه اشتغال در بخشهاي كارمزدي با دستمزد كم ،رفتارهاي قيم مابانه كه ريشه در فرهنگ پدرسالارانه حاكم بر جامعه دارند نسبت به زنان فاقد شوهر باعث مي شوند تا در آنها احساس حقارت ، ترس ، خجالت و درماندگي ايجاد گردد و بر رنج بيپناهي آنها هر لحظه افزوده شود.
علاوه بر آنچه گفته شد ميزان استرس و فشارهاي عصبي در اين زنان نسبت به ساير زنان بسيار بالا بوده و در برخي از آنها وجود علايم بيماريهاي رواني مانند افسردگي ، اضطراب ، وسواس و پرخاشگري و غيره را مي توان مشاهده كرد.
از بعد اجتماعي نيز بسياري از اين متغيرها سبب شوند تا زمينه بروز مفاسد اجتماعي نيز فراهم آيد.اين به اين معناست كه اگر در يك جامعه استبدادزده و بيمار، مسيرهاي ناصواب براي ايجاد توسعه برگزيده شود.اين نوع توسعه ناقص به جاى ايجاد فضاهاي مناسب براي زندگي مطلوب منجر بدان خواهد شدتا زمينه هاي سقوط مردم يك جامعه به انواع و اقسام آسيب ها فراهم آيد.
كارشناسان و پژوهشگر مسائل اجتماعى يكي از راهكارهاي پاسخگوي به مشكلات زنان سرپرست خانوار را گسترش چترهاى حمایتى تأمین اجتماعى و بیمه هاى مختلف در جامعه مى دانند.
با گسترش مكانیسم هاى حمایت اجتماعى و نيز محور قرار گرفتن انسان در برنامه ريزي هاي اجتماعي مى توان تا حدود زيادي این اقشار را از وضعیت فقر و هلاكت نجات داد.
«با نگاهى به آمار كنونى در مورد خط فقر در جامعه مستمرى هاي 15 هزار تومانى،دردى از دردهاى بیش از یك و نيم ميليون زن سرپرست خانوار را دوا نمى كند.
تصویر شهر در لابه لاى جمعیتى كه مى روند،تصویر شكننده است. مردمان به هیأت انسان هایى بى توجه به هم با چهره هاى سرد و عبوس گرفتار روزمرگى هاى همیشگى خود، مجالي براى توجه به دیگران پیدا نمى كنند؛ دیگرانى كه حتى اگر نانى براى خوردن نداشته باشند،دستى براى التماس به سوى دیگرى دراز نمى كنند.
زنان سرپرست خانوار بخشى از حیات اجتماعى است كه در گریز از این بى پناهى،پناهى دیگر مى جویند؛دستى كه حمایت اش مى تواند نجات دهنده انسانى باشد.
زیر چرخ هاى "توسعه" اگر انسانى گرفتار شود،آن توسعه با تمامى منطق اش ناكارآمد است، زنان سرپرست خانوار تصویر كاملى است كه مى توان با اشاره به آنها از چهره بیمار توسعه در جامعه ما خبر گرفت ."
( زنان سرپرست خانوار بخشى از آسیب پذیرترین اقشار اجتماعي - داود پنهاني – روزنامه ايران)
مبارزات حقوق بشری، نقشه راه حرکت ملی آذربایجان - احسان تبریزلی
نقض گسترده حقوق بشر از سوى حكومت جمهورى اسلامى در ابعادى وسيع در آذربایجان همچنان ادامه دارد. اگر یک فعال هویت طلب، نويسنده، شاعر، دانشجو و يا خبرنگارى با وثيقه هاى سنگين مالى و پس از ماه ها و سالها حبس و فشار و شكنجه آزاد می شود و همزمان با آن نيز برگه احضاريه به دادگاه را تحويلش مى دهند، فعال دیگری بجای آن بازداشت می شود. زبان تورکی همچنان قدغن است و میلیونها آذربایجانی از حق تحصیل بزبان مادری خویش محروم هستند. دانشگاههای کشور هم چنان و به روال هشتاد سال اخير از ایجاد کرسی زبان تورکی خودداری می کنند. رویکرد امنیتی به مسئله آذربایجان به یک سیاست کلی تبدیل شده است. حکومت ابائی از سرکوب و اعمال خشونت ندارد. در چنین شرایطی موثرترین، کم هزینه ترین و واقع بینانه ترین روش مبارزه، دفاع از حقوق شهروندی، ملی و انسانی تورکهای ایران و افشاگری سیاستهای تبعیض نژادی و زبانی جمهوری اسلامی در سطح ملی و بین المللی و تبدیل مسئله نقض حقوق بشر در آذربایجان به مسئله ای بین المللی است.
باراک اوباما رئیس جمهور منتخب ایالات متحده امریکا در کمپین تبلیغاتی خویش اعلام نموده است که به مسئله نقض حقوق بشر در ایران و به ویژه سرکوب گسترده فعالین هویت طلب آذربایجانی حساس بوده و از مبارزات بشر دوستانه آنها حمایت خواهد نمود. باراک اوباما در حالی این حرفها را برزبان رانده است که خود به عنوان یک سیاهپوست طعم تلخ تبعیض را از نزدیک حس کرده است. باراک اوباما و معاونش هر دو فارغ التحصیل رشته حقوق بوده و مستعد درک شرایط سیاسی اجتماعی و فرهنگی آذربایجان و سایر مناطق غیرفارس ایران می باشند. به نظر می رسد با انتخاب باراک اوباما شرایط برای همه مبارزان و روشنفکران قومیتهای مختلف ایران جهت طرح گسترده مسئله ملی-قومی در ایران و تلاش برای برچیده شدن مظاهر تبعیض نژادی و زبانی در ایران چند ملیتی مساعدتر از گذشته است. در این بین فعالین آذربایجانی بعلت وزن گسترده اجتماعی و سیاسی خویش و ماهيت مردمى و دمكراتيك مبارز شان بيش از سایر ملل غیرفارس توان بسیج ملی و بین المللی را دارا هستند.
در شرایطی که فعالین داخل کشور بصورت گسترده تحت فشار و سرکوب قرار دارند، فعالین خارج از کشور بایستی با درکی واقع بینانه از شرایط موجود داخل کشور و بدور از رویاهای دور و دراز و مبارزات خیالی با پیوستن به سازمانهای مدافع حقوق بشر نسبت به طرح مسئله نقض حقوق بشر در آذربایجان در بعد بین المللی همت بخرج دهند. خواسته فعالین داخل کشور دوری گزیدن آذربایجانیان مقیم خارج از اختلافات گروهی و تشکیلاتی و اتحاد گسترده و همکاری مشترک در مسئله حقوق بشر در آذربایجان می باشد. رسمیت دادن بزبان تورکی در ایران بایستی در راس مطالبات همه گروهها قرار گیرد. مطالبه آزادى زبان مادری بعنوان یک حق شناخته شده بین المللی ضمن کاهش هزینه مبارزه بیشترین پتانسیل برای به روز نگهداشتن مسئله نقض حقوق بشر در آذربایجان را نیز داراست. طرح آرزوهای دور و دراز و استهلاک انرژی پیرامون این ادعاها دربین گروههای خارج از کشور باعث کاهش توان تاثیرگذاری بین المللی حرکت ملی آذربایجان گردیده است. آنچه برهمگان واضح و آشکار است، فعالین حرکت ملی آذربایجان در داخل کشور فارغ از اینکه به کدام طیف نزدیک و یا دور می باشند با کنار گذاشتن اختلافات در راه برسمیت شناخته شدن زبان تورکی در ایران مبارزه گسترده ای را آغاز کرده اند و هزینه بسیاری را نیز در این راه متحمل می شوند. بجز تعدادی معلوم الحال که دائما در حال شانتاژگری می باشند قاطبه فعالین شناخته شده ضمن احترام به همدیگر و با حفظ اختلاف دیدگاهها و سلیقه ها دوشادوش هم مبارزه می کنند. شرکت طیف های مختلف حرکت در مراسم ترحيم مرحوم غلامرضا امانی خود دلیل آشکاری بر این مدعاست.
پیام نانوشته فعالین داخل کشور به خارج نشیان درک این واقعیت است که در شرایط موجود بین المللی و شرایط داخلی کشور، مبارزات حقوق بشری کلیدی ترین روش مبارزه بوده و بایستی در راس برنامه همه گروههای سیاسی حرکت ملی آذربایجان قرار گیرد. هر فعال آذربایجانی که در داخل کشور بازداشت می شود بایستی مورد حمایت همه جانبه همگان قرار گیرد. دفاع از حقوق بشر در دایره تنگ منافع گروهی و حزبی نمی تواند قرار گیرد. همه برای آذربایجان و رفع هر گونه تبعیض مبارزه می کنیم. اختلاف سلیقه ها كاملا طبیعی است، بشرط اینکه منافع ملی آذربایجان را در راس منافع دیده و جای دوستان و دشمنان آذربایجان را اشتباه نکنیم.
آزادی فعالینی که در ماههای گذشته بازداشت شده بودند و همچنین فعالینی که اخیرا آزاد گردیده اند روحیه ی جدیدی به مبارزین داده است. دیگر زندان برای فعالین آذربایجانی به مسئله ای عادی تبدیل شده است. پیش بینی می کنیم که در روزها و ماههای اخیر حرکت ملی آذربایجان و در راس آن جنبش دانشجوئی آذربایجان با روحیه ای جدید به میدان مبارزه قدم بگذارد. هر فعال آذربایجانی بایستی همزمان به یک فعال جدی حقوق بشر نیز تبدیل شود. حمایت معنوی و حتی مادی از بازداشت شدگان وظیفه هر آذربایجانی با وجدان و با شرف است. بایستی فعالان خارج کشور با پیوستن به سازمانهای مدافع حقوق بشر آذربایجانی موثرترين سازمانهای دفاع از حقوق بشر در دنیا را ترتیب دهند. بایستی دنیا بداند که در ایران در حق تورك ها چه می گذرد، که میلیونها انسان در این کشور از ابتدائی ترین حقوق خویش محروم هستند، که آذربایجان در راه برسمیت شناخته شدن زبان تورکی در ایران آماده پرداخت هزینه است و به حمایت انسانهای آزاده جهان نیاز دارد.
مبارزات حقوق بشری كليدى ترين نقشه راه پيروزى ملی در آذربایجان است. با چشم پوشیدن به این فاکتور اساسی و غرق شدن در منازعات گروهی وخیال پردازیهای موهوم و پرداختن به حداكثر هاى آرمانگرايانه و در حال حاضر غير قابل دسترسى راه به جائی نخواهیم برد. فضاى انتخاباتى پيش رو، كه در آن رژيم خواهد كوشيد براى حفظ آبرويش هم كه شده، كمى از فشار ها بكاهد، فرصت خوبى براى بيان مطالبات ماست. بايد در سطح داخلى و بين المللى به افشاگرى همه جانبه پرداخت و طبيعى ترين و ابتدايى ترين حق هر انسان امروزين را كه تحصيل به زبان مادرى است با تاكيد هر چه بيشتر خواستار شد.
احسان تبریزلی
فوتبال جام حذفی/ تراکتورسازی تبریز راهی مرحله چهارم شد
بابکین ایتگین عسگرلری(تبریز): تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز با شکست تیم شهرداری کرمان راهی مرحله چهارم رقابتهای فوتبال جام حذفی شد. در این دیدار که در زمین اختصاصی تراکتورسازی برگزار شد، تیم میزبان توانست با نتیجه دو بر صفر ازسد تیم میهمان بگذرد.
امیر محبی در دقیقه ۹ از روی نقطه پنالتی و علی عبادی در دقیقه ۵۵ برای تیم تراکتورسازی گلزنی کردند.
علیرضا اکرمی قضاوت این دیدار را بر عهده داشت و حمزه علی سلیمی و محمد رضا مدیر روستا کمک های وی در این دیدار بودند.
تیم تراکتورسازی تبریز در مرحله چهارم رقابت های جام حذفی به مصاف تیم پیکان قزوین خواهد رفت(آزادتبریز)
گوزون آیدین آذربایجان
صرافی، راشدی، موغانلی و نعیمی از زندان آپارتاید فارس آزاد شدند
بابکین ایتگین عسگرلری(تبریز): براساس اخبار واصله از منابع خبری مختلف در حوالی ساعت 15 امروز (روز شنبه 18/8/87)، مهندس عليرضا صرافي، مهندس حسن راشدي، سعيد موغانلي ومهدي نعيمي از فعالين هویت طلب و سرشناس آذربایجانی، پس از تحمل 60 روز حبس در زندان آپارتاید آریایی، هر كدام به قيد وثيقه ای به میزان پنجاه ميليون تومان از زندان مخوف اوين تهران آزاد شدند.
آزادی این 4 فعال حرکت ملی آذربایجان را به خانواده های آن عزیزان و نیز ملت کبیر آذربایجان تبریک می گوییم.
لازم به ذکر است که مهندس عليرضا صرافي(مدير مسئول ماهنامه توقيف شده ديلماج و عضو هیات تحریریه نشریه وارلیق)، مهندس حسن راشدي(نويسنده و مدرس زبان تورکی و عضو هیات تحریریه نشریه وارلیق )، مهدي نعيمي(شاعر ومدرس زبان توركي در دانشگاههاي تهران و نیز مدیر مسئول نشریه دانشجویی توقیف شده ساو) و سعيد موغانلي(شاعر وسردبير نشريه ادبي ياشماق و روزنامه يارپاق) روز 20 شهريور 1387 به همراه 16 نفر ديگر در مراسم افطاري در محله نواب تهران دستگير و روانه بند 240 و209 زندان اوين شده بودند.16 نفر از اين 20 نفرپيش از اين به قيد كفالت و وثيقه آزادگشته بودند وبا آزادي اين 4 نفر تمامي بازداشت شدگان آزاد شده اند.
به گزارش خبرنگار سهند نیوز مهندس عليرضا صرافي كه از11 روز پيش دست به اعتصاب غذا زده بود به شدت دچار ضعف جسمي شده است.
پيش از اين سازمان عفو بين الملل در روزهاي 22 سپتامبرو ۲۳ اکتبر ضمن اطلاق نام زنداني عقيده و وجدان بي اين فعالين به بازداشت اين فعالين ترك اعتراض نموده بود وخواهان آزادي بي قيد وشرط آنها شده بود همچنين سازمان گزارشگران بدون مرز ضمن اعتراض به بازداشت 4 روزنامه نگار ترك خواهان آزادي اين روزنامه نگاران گرديده بود.
بابکین ایتگین عسگرلری(تبریز):انجمن های اسلامی دانشگاههای سراسر کشور طی بیانیه ای حمایت گسترده خویش را از فعالان هویت طلب آذربایجان اعلام نموده و ضمن درخواست برسمیت شناخته شدن حقوق اقلیت های ملی-قومی خواستار برچیده شدن فشارهای غیرقانونی بر فعالین دانشجوئی و هویت طلب آذربایجان شدند. متن کامل این بیانیه بشرح زیر است...
اینجا در کشوری که فریاد عدالت خواهی و آزادی سردمدرانش به عرش می رسد هویت طلبان آذربایجان هر روز بیشتر از گذشته سرکوب می شوند. در کشوری که حاکمان آن به نام شعار، فریاد دفاع از حقوق قومیت ها را سر می دهند و بالاتر از آن قانون اساسی از احترام به قومیت ها سخن می گویند، هویت طلبان به اتهام اشاعه ی فرهنگ و زبان مادری بازداشت و روانه زندان می شوند.
امروز بیش از 10 روز از اعتصاب غذای 4 هویت طلب آذربایجانی می گذرد. دانشجویان دانشگاه تبریز پس از 100 روز بازداشت در سلول های انفرادی و تحمل شکنجه های روحی و جسمی آزاد شده اند اما فشارها بر ایشان و دیگر دانشجویان هویت طلب دانشگاه های مختلف ادامه دارد.
ما انجمن های اسلامی امضاء کننده این بیانیه ضمن ابراز خوشحالی از آزادی دانشجویان دانشگاه تبریز نسبت به شکنجه آنان در زمان بازداشت اعتراض کرده و حمایت خود را از اعتصاب غذای فعالان هویت طلب آذربایجانی دربند اعلام می کنیم.
1-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز
2-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه بوعلی سینای همدان
3-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران
4-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شیراز
5-انجمن اسلامی دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران
6-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز
7-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه مازندران
8-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شهرکرد
9-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه بیرجند
10-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه کرمان
11-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه های اصفهان وعلوم پزشکی
12-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر
13-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان
14-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی سهند تبریز
15-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی
16-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان
17-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت معلم سبزوار
18-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه لرستان
19-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعت آب وبرق(شهید عباسپور)
20-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شاهرود
21-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه ایلام
22-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد تهران
23-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه کردستان
24-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه
25-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه رامین اهواز
26-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف
27-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
28-انجمن اسلامی دانشجوین دانشگاه علوم اقتصادی
29-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شهید رجایی
(آذوح)
بابکین ایتگین عسگرلری(تبریز): ایران دومین کشور از لحاظ بی اعتباری برای کسب ویزای کشورهای دیگر آسوشیتدپرس به نقل از یک مرکز معتبر مطالعاتی در سویس گزارش داده است که اتباع ایرانی - پس ازاتباع افغانستان - در زمینه بدست آوردن اجازه سفر به دیگر کشورهای جهان بی اعتبارترین ملت جهان شناخته می شوند.
طبق این گزارش مردم کشورهای فنلاند - دانمارک و آمریکا با داشتن اجازه سفر بدون ویزا به ۱۳۰ کشور جهان معتبرترین و اتباع ایران با داشتن اجازه سفر بدون نیاز به ویزا به ۱۴کشور دنیا بی اعتبارترین اتباع یک کشور در جهان محسوب می شوند .
در میان ۱۹۵ کشور مورد مطالعه ایرانیان رتبه ۱۹۴ را بدست آورده اند و به این ترتیب بعد از اتباع افغانستان در قعر جدول اعتبار جهانی جای گرفته اند . جالب اینجاست که طبق این لیست اتباع کشورهای قحطی زده ای مانند بورکینافاسو - اتیوپی - سومالی و جیبوتی در جهان به مراتب معتبرتر از مردم ایران هستند .
این خبر متعلق به آخرین نتایج تحقیقاتی موسسه هنلی اند پارتنرز در سال گذشته بوده و ظاهرا در ایران انعکاسی نداشته است.
لیست معتبر بودن کشورها برای مسافرت خارج از کشور به ترتیب زیر است
۱/ Finland , 130. (tie) Denmark , 130. (tie) United States , 130. 4. Germany , 129. (tie) Ireland , 129. (tie) Sweden , 129. 7. Britain , 128. (tie) France , 128. (tie) Italy , 128. (tie) Japan , 128. 11. Belgium , 127. (tie) Norway , 127. (tie) Spain , 127. (tie) Switzerland , 127. 15. Netherlands , 126. 16. Austria , 125. (tie) Canada , 125. (tie) Luxembourg , 125. (tie) New Zealand , 125. 20. Portugal , 123. 21. Singapore , 122. 22. Australia , 120. با ویزای این کشور شما مجاز هستید ۱۳ روز در کشوری بمانید بدون هیچ هماهنگی ، این یک نمونه از اعتبار یکی از این کشور هاست(tie) Greece , 120. (tie) Iceland , 120. (tie) Malaysia , 120. 26. Liechtenstein , 116. 27. South Korea , 115. (tie) Malta , 115. 29. Cyprus , 113. 30. Hong Kong , 110. 31. Chile , 109. (tie) San Marino , 109. 33. Monaco , 108.. 34. Poland , 106. 35. Slovenia , 105. 36. Israel , 104. 37. Argentina , 101. (tie) Brunei , 101. (tie) Hungary , 101. 40. Andorra , 99. (tie) Brazil , 99. (tie) Uruguay , 99. 43. Czech Republic , 98. (tie) Mexico , 98. 45. Slovakia , 97. 46. Costa Rica , 95. 47. Lithuania , 94. 48. Venezuela , 92. 49. Estonia , 91. (tie) Latvia , 91. 51. Vatican City , 87. 52. Croatia , 84. 53. Bolivia , 83. (tie) Bulgaria , 83. 55. Guatemala , 82. (tie) Panama , 82. (tie) Paraguay , 82. 58. El Salvador , 81. 59. Honduras , 80. 60. Nicaragua , 75. 61. Romania , 73 62. Barbados , 71. (tie) Bahamas , 71. (tie) Macau , 71. 65. Trinidad and Tobago , 66. 66. South Africa , 65. 67. St.Vincent and Grenadines , 64. 68. St.Lucia, 63. (tie) Antigua and Barbuda , 63. 70. St. Kitts-Nevis, 62. 71. Grenada , 60. 72. Belize , 58. 73. Jamaica , 57. 74. Solomon Islands , 54. 75. Guyana , 53. (tie) Gambia , 53. 77. Dominica , 52. (tie) Mauritius , 52. (tie) Seychelles , 52. (tie) Turkey , 52. 81. Lesotho , 51. 82. Tuvalu , 50. 83. Kiribati , 49. (tie) Western Samoa , 49. 85. Botswana , 48. (tie) Malawi , 48. 87. Fiji , 47. (tie) Sierra Leone , 47. (tie) Vanuatu , 47. 90. Kenya , 46. (tie) Maldives , 46. (tie) Swaziland , 46. (tie) Tonga , 46. 94. Ghana , 45. (tie) Zambia , 45. 96. Nauru , 44. 97. Taiwan , 42. 98. Ecuador , 41. (tie) Namibia , 41.. (tie) Papua New Guinea , 41. (tie) Peru , 41. (tie) Tanzania , 41. (tie) Zimbabwe , 41. 104. Suriname , 40. 105. Kuwait , 39. (tie) Mauritania , 39. (tie) Uganda , 39. 108. Bahrain , 38. (tie) Mali , 38. (tie) Tunisia , 38. 111. Guinea , 37. (tie) Ivory Coast , 37. (tie) Niger , 37. (tie) Qatar , 37. (tie) Senegal , 37. 116. Benin , 36. (tie) Cape Verde , 36. (tie) Marshall Islands , 36. (tie) Oman , 36. 120. Burkina Faso , 35. (tie) Nigeria , 35. (tie) Russia , 35. (tie) Togo , 35. (tie) United Arab Emirates , 35.. 125. Guinea-Bissau , 33. (tie) Micronesia , 33. (tie) Philippines , 33. 128. Belarus , 32. (tie) Colombia , 32. (tie) Palau Islands , 32. (tie) Serbia-Montenegro, 32. (tie) Ukraine , 32. 133. Liberia , 31. (tie) Macedonia , 31. (tie) Saudi Arabia , 31. 136. Morocco , 30. 137. Indonesia , 29. (tie) Moldova , 29. (tie) Thailand , 29. 140. Azerbaijan , 28. (tie) Bangladesh , 28. (tie) Central African Republic , 28. (tie) Georgia , 28. (tie) Kazakhstan , 28. (tie) Kyrgyzstan , 28. 146. Armenia , 27. (tie) Chad , 27. (tie) Congo Brazzaville , 27. (tie) Cuba , 27. (tie) Tajikistan , 27. 151. Cameroon , 26. 152. Bosnia and Herzegovina , 25. (tie) Dominican Republic , 25. (tie) India , 25. (tie) Madagascar , 25. 156. Egypt , 24. (tie) Gabon , 24. (tie) Mongolia , 24. (tie) Uzbekistan , 24. 160. Algeria , 23. (tie) Rwanda , 23. 162. Haiti , 22. (tie) Mozambique , 22. (tie) Sao Tome and Principe , 22. (tie) Sri Lanka , 22. 166. East Timor , 21. (tie) Jordan , 21. 168. Comores Islands , 20. (tie) Equatorial Guinea , 20. (tie) Eritrea , 20. (tie) Laos , 20. (tie) Nepal , 20. 173. Angola , 19. (tie) Bhutan , 19. (tie) Djibouti , 19. (tie) Libya , 19. (tie) Turkmenistan , 19. 178. Burundi , 18. (tie) China , 18. (tie) Ethiopia , 18. (tie) North Korea , 18. (tie) Vietnam , 18. (tie) Yemen , 18. 184. Albania , 17.. (tie) Cambodia , 17. (tie) Lebanon , 17. (tie) Pakistan , 17. (tie) Sudan , 17. 189. Congo , 16. (tie) Syria , 16. 191. Iraq , 15. (tie) Myanmar , 15. (tie) Somalia , 15. 194. Iran , 14. 195. Afghanistan , 12
(آزاد تبریز)ابراز نگرانی سازمان های زنان وحقوق بشر از فشار بر فعالان حقوق زن
ما، امضا کنندگان این نامه نگرانی عمیق خود را در رابطه با افزایش فشار و آزار فعالین زنان مدافع حقوق بشر بیان می کنیم.
حکومت ایران در طی سه سال گذشته دست به سرکوب سیستماتیک و گسترده فعالان حقوق زنان زده است. پس از برخورد خشن و بی رحمانه با تجمع ۲۲ خرداد ۸۵، مقامات ایرانی بسیاری از مدافعان حقوق بشر زن را که در زمینه های مختلف برای ارتقاء برابری جنسیتی و حقوق بشر در ایران فعال بودند را بازداشت، تهدید، و بازجویی کرده و مورد پیگرد قرار داده است.
یکی از اهداف سرکوب اعضای کمپین یک میلیون امضا هستند. کمپین حرکتی اجتماعی است که از دو سال پیش برای ارتقاء برابری جنسیتی در قوانین ایران آغاز شده است. هدف کمپین گسترش آگاهی از قوانین تبعیض آمیز ایران علیه زنان با جمع آوری یک میلیون امضا در حمایت از لغو آن است.
مامورین اجرای قانون با مورد پیگرد قرار دادن حداقل چهل و پنج نفر از اعضای کمپین عکس العمل نشان دادند. اعضای کمپین برای نوشتن، برگزاری جلسات در منازل ( در حالی که این امکان را در فضای عمومی ندارند) و جمع آوری امضا محکوم شده اند.
حکومت به توقیف ارعاب و منع فعالین حقوق زنان از مسافرت ادامه داده است.
موارد جدید شامل:
محکومیت زینب پیغمبرزاده از اعضاى کمپین،
بازداشت عشا مومنی، دانشجو و عضو کمپین، ازبیست و چهار مهر تا کنون،
ممنوع الخروج شدن سوسن طهماسبی از اعضای کمپین، و تفتیش منزل پرستو الله یاری از اعضای کمپین، و توقیف کامپیوتر و دیگر وسایل مرتبط با کمپین وی.
در روز ۱۲ آبان سال ۸۷ دادگاه زینب پیغمبر زاده را به یک سال حبس محکوم کرد. این حکم تا سه سال معلق شده است و پیغمبر زاده در این مدت باید خود را هر چهار ماه یک بار به وزارت اطلاعات برای ارائه گزارش معرفی کند. این حکم در ارتباط با تجمع ۱۳ اسفند سال ۸۶ است که وی به همراه سی و دو فعال حقوق زنان در تجمع صلح آمیزی در حمایت از فعالان حقوق زنان که در دادگاه بودند، بازداشت شد. همچنین پیغمبر زاده اولین عضو کمپین است که هنگام جمع آوری امضا بازداشت شده است.
در ۲۴ مهر ۸۷ دوفرد که خود را پلیس راهنمایی رانندگی معرفی کردند، عشا مومنی را به دلیل سبقت غیر مجاز بازداشت کردند. عشا مومنی با تابعیت ایرانی آمریکایی، دانشجوی فوق لیسانس دانشگاه ایالتی کالیفرنیا, نورثریج است که مشغول تحقیق بر جنبش زنان ایران برای پایان نامه ی فوق لیسانسش بود. او در بند ۲۰۹ زندان اوین بازداشت است. همچنین مامورین اطلاعات به تفتیش خانه ی مومنی پرداخته و کامپیوتر و فیلمهای مصاحبه های فعالین کمپین یک میلیون امضا که بخشی از پروژه ی پایان نامه ی وی بود را توقیف کردند.
در روز ۲۷ مهر سال ۸۷ ماموران اطلاعات، پاسپورت سوسن طهماسبی را در فرودگاه امام خمینی توقیف کرده و او را ممنوع الخروج کردند. در همان روز خانه ی طهماسبی مورد تفتیش پنج مامور قرار گرفت و کامپیوتر، کتابها و برخی وسایلش ضبط شد. این چهارمین بار است که سوسن طهماسبی ممنوع الخروج می شود و با وجود بازجویی های مکرر، هنوز دلیل ممنوع الخروجی را به وی ابلاغ نکرده اند. سه روز پیش طهماسبی در اداره ی اطلاعات دادگاه انقلاب، پنج ساعت مورد بازجویی قرار گرفت.
در روز ۲۷ مهر ۸۷ دو مامور کلانتری گیشا خانه ی پرستو الله یاری را در زمانی که او در سر کار بود تفتیش کردند. مامورین پلیس لبتاپ، سی دی ها، کتاب ها، آلبوم های عکس و دیگر وسایل مرتبط با کمپین اورا توقیف کرده و احضاریه ای را به مادرش دادند. سپس مامورین امنیتی الله یاری را تا دادگاه انقلاب همراهی کرده و در آنجا بازپرس پرونده او را مورد بازجویی قرار داد. روز قبل الله یاری و دیگر اعضای کمپین دیداری در پارک لاله تهران داشتند که پس از دستور پلیس متفرق شدند.
ما شدیدا به ادامه ی فشار بر این فعالین که به خاطر فعالیت صلح آمیز برای ارتقاء حقوق زنان مورد آزار قرار گرفته اند اعتراض داریم.
ما از دولت ایران می خواهیم که به آزادی اجتماع و تجمع این فعالین احترام بگذارد. این حقوق جزئی از اعلامیه جهانی حقوق بشر ومیثاق بین المللی حقوق سیاسی و مدنی است که ایران نیز به آن پیوسته و قانونا ملزم به پیروی از آن است. ما مشخصا تاکید می کنیم که این اعمال مقامات ایرانی نقض مستقیم چندین ماده از اعلامیه مدافعان حقوق بشر، منتشر شده در مجمع سازمان ملل در ۹ دسامبر ۹۸ است. به طور مشخص: ماده ۱ ( به رسمیت شناختن هر شخص، فردی یا گروهی، که برای ارتقاء و محافظت از حقوق بشر تلاش می کند)، ماده ۵ ( به رسمیت شناختن حقوق مدافعان در دیدار و گردهمایی صلح آمیز، برای پیوستن و یا شکل دادن سازمان های غیر دولتی، انجمن ها و گروه ها، و رابطه با دیگر سازمان های غیر دولتی و یا خارجی)، و ماده ۹ (مانع نشدن و دادن امکان مذاکره به مدافعان با افراد در سطح بین المللی در رابطه با حقوق بشر).
در ۳ آبان ۸۷، ایران حمایت خود را از محافظت از مدافعان حقوق بشر با حضور فعال در دیالوگی تعاملی در مجمع عمومی سازمان ملل و دررابطه با گزارش مخصوص سازمان ملل از مدافعان حقوق بشر اعلام کرد. ولى در دهمین سالگرد این اعلامیه، دولت ایران اعلامیه و نفس آن را نقض مى کند.
اگر دولت ایران می خواهد به تعهداتش در پیمان نامه های بین المللی که عضو آن است پایدار بماند، سازمان های جامعه مدنی باید اجازه مراوده آزادانه و مسافرت برای شرکت در کنفرانس های بین المللی را داشته باشند. از این روخواسته هاى ما از دولت ایران چنین است:
لغو محکومیت زینب پیغمبر زاده
آزادی عشا مومنی و برگرداندن وسایلش
بازگرداندن پاسپورت و دیگر وسایل ضبط شده ی سوسن طهماسبی و رفع ممنوع الخروجی وی که بارها اعمال شده
بازگرداندن وسایل پرستو الله یاری به وی و رفع اتهام از وی
پایان دادن به فشار و پیگرد تمام فعالان و مدافعان حقوق بشر در ایران که شامل اعضای کمپین یک میلیون امضا نیز می شود.
از شما به خاطر توجه به این مشکلات سپاسگزاریم.
متیوایستون- مدیر برنامه مدافعان حقوق بشر حقوق بشر نخست
سانیلا آبیسکارا- مدیر اجرایى دیده بان بین المللی فعالیت حقوقی زنان، آسیا اقیانوس آرام
نهاد ابول کمسان- مدیر اجرایى مرکز مصرى براى حقوق زنان
سهیر بالحسن - مدیر فدراسیون بین المللی حقوق بشر
تاینا بین- ایمه- مدیر اجرایى برابری اکنون
شارلوت بانچ- مدیر اجرایى مرکز سراسری رهبری زنان
سیندی کلارک- مدیر موقت انجمن حقوق زنان در توسعه
فریدة ضیف – بخش حقوق زنان دیده بان حقوق بشر
لینسی فرنسیس- هماهنگ کننده محلى مجمع آسیا، اقیانوس آرام در توسعه زنان
هادی قائمی- هماهنگ کننده کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران
مری لالور- مدیر خط اول- بنیاد بین المللی برای محافظت از مدافعان حقوق بشر
ویرادا سومسوادى- رئیس بنیاد زنان، توسعه ی روستایی و حقوقی اریک اسکات- دبیر کل سازمان جهانی علیه شکنجه
زنان تحت قوانین اسلامی- شبکه اتحاد بین الملل
نقش زنان در مبارزات آذربايجان در عصر مشروطيت
نيلوفر کسري
عصر قاجار در بررسي تحولات تاريخ زنان يکي از اعصار مهم تاريخي ايران زمين به حساب ميآيد. چرا که تا آن زمان زنان به عرصه فعاليتهاي اجتماعي و سياسي قدم ننهاده بودند، و تنها پارهاي از زنان قدرتمند درباري ميتوانستند در کنار شوهران و فرزندان خويش به ايفاي نقش سياسي بپردازند. اما در عصر قاجار زنان به عنوان مخالفت با سيستم استبدادي جاري کشور قدم به عرصه نهاده و از طريق شرکت در تظاهرات و ايجاد انجمنها وظيفه تاريخي خود را انجام دادهاند. يکي از مناطقي که زنان در آنجا به فعاليت جدي سياسي دست زدند تبريز بود. در آنجا زنان به طور جداگانه با دولتيان مبارزه نمودند و در مخالفت با عينالدوله وارد عرصه شدند. گروهي از زنان مسلح چادر به سر که چادر را به کمر بسته بودند در بازار ظاهر شده دست به اسلحه برده و دکاکين بازار را که به زور دولتيان باز شده بود مجدداً بستند. پس از اين واقعه هر وقت ظلم و ستم حکومت ازدياد مييافت اين دسته از زنها به رهبري زينت پاشا خارج و کانون فساد را ويران ميکردند و از ديدهها ناپديد ميگشتند و کسي نيز به هويت آنان پي نميبرد. پس از استقرار مشروطيت و تشکيل مجلس اول زنان که همپاي مردان مبارزه کرده بودند و در عوض هيچ حقي به دست نياوره بودند در نقاط مختلف کشور اتحاديهها و انجمنهايي تشکيل دادند تا در راه کسب حقوق خويش مبارزه کنند. زنان تبريز نيز در اين راه از کوشش نايستادند به طوري که تلگرافي از سوي انجمن ملي تبريز به تهران آمده است: «وضع انقلاب شهر از امروز صبح به تحرير نميآيد تمامي اهل شهر در هيجان، حق طايفه نسوان با بچههاي شيرخوار در مساجد محلات جمع، اهالي بي طاقتي و بي صبري را به درجه اعلاي رسانده، تسکين و تسلي اهالي امکان ندارد و حق تعالي تفضل فرمايند.» 1
اندکي بعد زنان تبريز به منظور انسجام بخشيدن به فعاليتهاي خود انجمني به نام «کميته زنان» تأسيس کردند و مبارزات خود را با زنان شهرهاي ديگر منطبق ساختند. ملکزاده در کتاب تاريخ انقلاب مشروطيت ميگويد:
«زنهاي تبريز به زنهاي شيراز نامه نوشتند و آنها را بر ضد اعيان و اشراف تحريک به انقلاب کردند.»
اين کميته در جريان فشارهاي عينالدوله در تبريز و محاصره آن تلگرافي به کميته زنان ايراني مقيم استانبول کردند و از آنها خواستار شدند که ستمديدگي تبريزيان را به گوش جهانيان برسانيد و افکار عمومي مردم سراسر دنيا را به اين امر جلب کنند. مضمون تلگرافي که در اين مورد به پادشاه انگلستان ارسال شد چنين است:
عاليجنابا. ما ايرانيان ساکن قسطنطنيه به نمايندگي از طرف ناسيوناليستهاي ايران به اتکاي روابط دوستانه تاريخي و باستاني که هميشه بين ما و دولت و ملت انگلستان وجود داشته است، از آن جناب استدعا داريم به موضوع زير بذل توجه فرمايند. به موجب تلگرافي که آخر وقت ديشب مستقيماً از تبريز به ما رسيده و رونوشت آن به ضميمه تقديم است، عينالدوله اولتيماتومي به مدت 48 ساعت به ناسيوناليستهاي تبريز داده و تسليم بي درنگ آنها را خواستار شده است. در متن اين اتمام حجت اشاره شده است که در غير اين صورت سپاهيان عينالدوله به قتلعام دست خواهند زد. مدت اولتيماتوم از ديروز شروع شده است.
براي استحضار آن جناب به عرض ميرساند که ما هيچ گاه به خود اجازه ندادهايم که تقاضاهاي افراطآميز و فوقالعادهاي از شاه بنماييم. به عکس خواستهاي ما موجه و قابل تصديق ميباشد. خواستهاي ما فقط عبارت از اعاده انتظامات و تجديد برقراري مشروطيت است که از طرف اعليحضرت مظفرالدين شاه به ما اعطا گرديده است. رفتار شاه کنوني طي دو سال گذشته نياز به انتقاد از طرف ما ندارد و چون عاليجناب به خوبي بدان واقف هستند ضمناً بايد به استحضار آن جناب برسانيم که کميته زنان ما در اينجا اطمنيان تقريباً رسمي از علياحضرت ملکه الکساندرا دريافت داشته است، مبني بر اينکه دولت اعليحضرت پادشاه انگلستان با همکاري دولت روسيه هم اکنون مشغول اقداماتي براي پايان دادن به عمليات خونريزي، راهزني و چپاولگري علني سپاهيان شاه در تبريز هستند. متأسفانه بايد بگوييم که شاه نه تنها به يک چنين يادداشت مشترکي ترتيب اثر نداده بلکه اعتنايي هم به آن نکرده است. دلايلي در دست داريم که نشان ميدهد مقامات رسمي روسيه به طور غيررسمي به شاه کمک ميکنند و در امر اعاده انتظامات و برقراري مجدد مشروطيت در ايران مداخله و کارشکني ميکنند.
مهر : شوراي عمومي ايرانيان مقيم در قسطنطنيه 2
سر ادوارد گري به رئيس کميته زنان ايراني در قسطنطنيه چنين جواب ميدهد : «علياحضرت ملکه به اينجانب امر نمودند که وصول تلگراف شما را که به اينجانب محول شده است اعلام دارم، بايستي به اطلاع شما برسانم که دولت اعليحضرت پادشاه انگلستان با همکاري دولت روسيه اينک مشغول اقداماتي است تا انتظامات برقرار گردد. با تقديم احترامات. ادوارد گري» 3
بدين ترتيب فعاليت زنان در اين مبارزات که حتي منجر به اسلحه در دست گرفتن و جنگيدن شد يکي از عوامل مؤثر شناسايي خواستههاي بر حق ايرانيان در خارج از کشور شد و زمينههاي بعدي خروج روسيه از ايران را فراهم نمود.
____________________________________________
1. حسن معاصر. تاريخ استقرار مشروطيت در ايران. ص 822.
2. روزنامه مجلس. سال اول، يکشنبه 13 ربيغالثاني 1325، ش 87.
3. همان منبع، ص 823.
(دیل حاقدا قیسا یازیلار۸)
«قافلان (پلنگ) چوخ مغرور بیر حیواندیر. کیمسهنین اونون اوست طرفیندن کئچمهیه حاققی یوخدور. هر زامان قافلانی گؤردونوز اونون آلت طرفیندن کئچین یوخسا سیزی بودایار.
قافلان بو ندهنه گؤره گئجهلر آیا باخیب، آیین اوندان اوجادا اولدوغونو سییندیره بیلمز.
قدیم زامانلار بیر قافلان آیا باخیب اونون اؤزوندن اوجا اولدوغونو گؤروب دایانا بیلمهدی، گزیب بیر اوجا داغ تاپیب، داغین باشینا گئتدی. او بو آیی گؤیدن سالاجایام دئیه گؤیه آتیلدی. طبیعی کی آیا الی چاتمادی و دوز داغین باشیندان دوشوب درهده سوموکلرینین سینماق سسینی ائشیتدی. قافلان داها آیاغا دورا بیلمهدی و ائله اورادا آیا باخاراق درهنین دیبینده جان وئردی. گونلر کئچدی و قافلانین جمدهیی قوخماغا و قوردلانماغا باشلاندی. اونون جمدهیینده اولان قورداقلار سونرالار بؤیویوب اژدها اولدولار، و اژدها اورادان وجوده گلدی.
***
۱. یازدیغیم بو ناغیلی اوشاق ایکن اون اون ایکی یاشیمدا رحمتلی آتامدان ائشیتمیشم.
۲. قافلانین مغرور اولماسینی چوخلاریندان ائشیتمیشم، زنگانین تاریم ماحالیندا ایندی ده قافلان تاپیلار، و او زامانلار اورایا مذهبی تبلیغه گئدنده اونلاردان دا «قافلانین اوست طرفیندن کئچسن حمله ائدر آمما آلت طرفیندن کئچسن ایشی اولماز» ائشیتمیشدیم.
۳. قافلانین آدی آذربایجان ادبیاتیندا قافلانتی داغی و میر جعفر پیشهورینین میللی حکومتی ایله ایلگیلیدیر، بلکه ده قافلانتی دا بیر نؤع آرازدیر. یانی شوونیزم بونو ایستهییر، اورتا مکتبین تاریخ کیتابلارینین بیریسینده آذربایجانی اوچ اوستاندان عبارت بیلیب و قافلانتیدان بویانانین آذربایجان اولدوغونو سانسور ائدیبلر.
۴. قافلانین آی ایله ساواش افسانهسینی فارس و عرب ادبیاتیندا گؤرمهمیشم و ائله بیل تورکلره عاییددیر. بو تورک فولکلورونو زنگانلی بؤیوک غزلچی و بیر روایته فارسجا یئنی غزلین آتاسی رحمتلی حسین منزوی فارس ادبیاتینا آپاریب و فارس دیلینده شاه اثر ساییلان بیر غزلینده بونو عکس ائدیبدیر:
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
و ماه را زبلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من دل مغرورم پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ماه بلند من ورای دست رسیدن بود
*
من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری
که هردو باورمان زاول به یکدگر نرسیدن بود
اگر چه هیچ گل پژمرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس میبافت ولی به فکر پریدن بود
گؤروندویو کیمی منزوی بو افسانهنی گؤزل شکیلده اؤز شعرینده عکس ائدیبدیر. بو غزلی کوروش یغمایی بستهلهییب اوخویاراق، کاسئتینی ماه و پلنگ آدی ایله یاییملاییبدیر. او گون فارس شعریندن سؤز گئدنده سایین شاعیر ساحیل آذر بیر ایلگینج نکته دئدی: فارس شعری هله داوام ائدهجک چون ایرانین موختلیف یئرلریندن گلن باشقا دیللی و باشقا فرهنگلی انسانلار بو دیله اؤز فولکلور و کولتورلرینی تزریق ائدرک جان باغیشلاییرلار. همین سؤزو باشقا تعبیر ایله زنگانلی چاغداش شاعیر سایین علی کریمی حسین منزوینین اؤزونه دئمیشدی. کریمی دئییر: خیال خام پلنگ من …شعرینین نئچه بیتینی اوخویوب سونرا منزوییه دئدیم هانسی فارس دا بئله حماسی روح تاپیلار بو شعری دئیه بیلسین، نییه اؤز حماسی روحونو اؤزگه کولتورونا پای وئریرسن؟
۵. بیزیم کندیمیزده پلنگی آدلی بیر داغ وارایدی. صبح چاغی قاپییا چیخاندا قاپیمیزین اؤنوندن بو داغی گؤره بیلردیم. سونرالار من بو مسئلهیه چوخ چوخ فیکیرلشدیم کی بو داغین آدی نییه قافلانتی یوخ، پلنگیدیر. بیر جالب سونوجا واردیم. پلنگ قافلانین بیر واریانتیدیر. تورک دیلینده قافلان و آسلان بیر اؤلچوده و بیر آهنگده اولاراق ایکی بیر بیرینه اوخشار حیوانلارین آدیدیر. محض بو دا بو آدین تورک اولدوغونو اثبات ائدیر. من ایله سن، بیز ایله سیز، بونلار ایله اونلار کیمی.
اما قافلان نئجه پلنگه چئوریلیبدیر؟
تورک دیلینین حرف دئییشیمینده ق، ک، خ، ح، الف حرفلری بیربیرینه دئییشه بیلر. مثلن عراق تورکلرینده اولان ق لر بیزده خ ، بیزده اولان خ لر ایسه تورکیه تورکجهسینده ح کیمی دئییلیر، ها بئله ح یا ه ایله آ و ی حرفلرینین بیر بیرینه دئییشیلمهسی چوخ راحاتدیر. مثلن زنگان تورکجهسینده اولان ههلو سؤزجویو ادبی دیلیمیزده آلاو کیمی قید اولونور.
قافلان کلمهسینین اسکی روایتی قافلانگ دیر.
دئدیییمیز فرمول اساسیندا ق حرفی الفه یا یئیه دئییشیلدیکده بو کلمه آفلانگ کیمی تلفظ اولونور. سونرا اختصار قانونی ایله آفلانگ فلنگ و پلنگ کیمی تلفظ اولونار. مثلن استرون: سترون فارسجادا و اَخیَر: خئیر عربجهده.
ریشه یابی نام تبریز
پژوهش: سیدآقا عون اللهی
ترجمه: پرویز زارع شاهمرسی
* این مقاله در روزنامه سرخاب ۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ چاپ شده است*
زمان پیدایش و موقعیت اولیهی تبریز تاکنون مشخص نشده است. در منابع علمی و تاریخی به نظرات متفاوتی پیرامون این مسئله برخورد میکنیم. صرف نظر از این که بسیاری از منابع سدههای میانه، بنای تبریز را مربوط به زبیده خاتون همسر هارون الرشید دانستهاند، مسئلهی پیدایش آن همواره محل بحث بوده است.[1]
تاورنیه و شاردن اکباتان قدیم[2] ماد را و سبئوس مورّخ ارمنی سدهی میانی، شهر کازا را به عنوان تبریز حساب کردهاند. گیز سفیر انگلیس که در 1801 همراه سرجان ملکم به ایران آمده بود، نوشته است که تبریز همان شهر قدیمی کازا است.[3] تقریباً چهل سال بعد از گیز، فلاندن که از طرف دولت فرانسه به ایران آمده بود، ضمن بحث از تاریخ باستان این گونه بیان کرده که کسانی نام قدیم تبریز را به صورت کابریک، اکباتان و کازا ذکر نمودهاند.[4]
نویسندگانی که نامشان در بالا آمده، موقعیت تبریز را به درستی مشخص نمیکنند. در واقع تبریز در دامنهی کوه سرخاب جای میگیرد. کوه سرخاب با بلندی 400- 500 به رنگ قرمز از طرف شمال و شمال شرق تبریز را احاطه کرده است. شهر با آب رودهای آجی چای و مهران چای آبیاری میشد. مهران چایی از وسط شهر جاری بود. در کتیبهی سارگن دوم آمده است که شهر با کانالهایی پر از آب احاطه شده است. احتمالاً این کانالها از آب مهران چای و آجی چای پر میشدند.
دربارهی زمان بنای تبریز نظرات مختلفی ارائه شده است. نادرمیرزا با انتساب بنای تبریز به دورهی ساسانیان مینویسد: «شدنی است که اساس تبریز را خسرو نهاده، بعدها به ویرانی گراییده و به روستایی بدل شده است.»[5] محمد حسن خان صنیع الدوله و ولادیمیر مینورسکی با نظر نادرمیرزا موافق هستند.[6]
فاوستوس مورخ ارمنی که حوادث سدهی چهارم را تا 387 م. در اثر خود آورده، جنگ شاهپور دوم ساسانی (379-309) را با واساگ سردار ارمنی در سالهای 6-375 در تبریز به تصویر کشیده است: «... پادشاه ایران با سپاهیان خود به ارمنستان و سپس آترو پاتنه هجومی ترتیب داد. ارتش ایران در تاورژ اردو زد. واساگ با سپاه 200 هزار نفری خود، قرارگاه پادشاه ایران را در آنجا آتش زد. در آنجا تصویر پادشاه را یافته و با پیکان آن را درید.»[7]
سطرهایی که به نقل از فاوستوس بوزاندی آورده شد، وجود تبریز را به عنوان شهری بزرگ در سدهی چهارم ثابت میکند. سپاهیان ایران و ارمنستان در اینجا جنگیدند. به دلیل اهمیت نظامی تبریز، قرارگاه شاهی و قسمت اصلی ارتش ایران در آنجا مستقر بود.[8] بیتردید شهری که در سدهی چهارم بزرگ بوده، میباید خیلی پیشتر بنا شده باشد.
جکسون استاد آداب، رسوم، دین و ادبیات ایران در دانشگاه کلمبیا که در 1903 به تبریز آمده، مینویسد:
«تبریز چنان شهری است که تاریخ بنای آن دانسته نیست. ولی رقم هزار سال را میتوان برای سن آن جزئی شمرد. ایرانیان ادعا میکنند که زبیده خاتون همسر هارون الرشید بنای شهر را نهاده است. بدین ترتیب آنان قدمت آن را نادیده میگیرند. درست است که چشمهای به نام زبیده در تبریز وجود دارد. با اینحال این شهر در دورهی ساسانیان یعنی 400 سال قبل از زبیده موجود بوده است.»[9] جکسون کمی بعد مینویسد: «در تبریز از زیر زمین سکههایی بیرون میآید. من یک مهر و چند سکه مربوط به دورهی ساسانی و پارفیا را دیدم. این مهر را قطعاً میتوان به دورهی هخامنشیان مربوط دانست... مهر به شکل تخم مرغ بود. اندازهی آن 25 میلی متر بود. در این مهر سنگ سرخ یاقوتی بود که بر آن تصویر شاه یا جنگاوری حک شده بود. او با خنجری دو تیغهای در حال کشتن حیوان وحشی عجیب الخلقهای بود. این تصویر به تصاویر روی سنگها تخت جمشید شبیه است.»[10] جکسون ادامه میدهد: «ظریف کاری روی این مهر ثابت میکند که این مهر بعدها بر اساس تصاویر دیگر ساخته نشده است. هیچ دلیلی برای جعلی بودن آن وجود ندارد.»[11]
جکسون نشان میدهد که پژوهشگرانی همچون ویلیام هیزوارد دانشمند آمریکایی انتساب این مهر به هخامنشیان را تصدیق میکنند.[12] بدین ترتیب انتساب این سکهها به ساسانیان و پارفیا و مهر به هخامنشیان،[13] این امکان را فراهم میآورد که احتمال دهیم، تبریز در سدههای هفتم تا چهارم پیش از میلاد موجود بوده است.
برخی نظرات دربارهی قدمت شهر تبریز ابراز شده است. نادرمیرزا مینویسد که تبریز بیش از سدهی هشتم جایی آباد بوده و حصاری داشته است.[14] مینورسکی با اساس قرار دادن واژهی «داورژ» این شهر را به دورهی پارفیا و حتی پیش از ساسانیان منسوب میداند.[15] احمد کسروی تبریز را در فهرست قدیمیترین شهرها آورده است.[16] جمال الدین فقیه دانشمند ایرانی معاصر اشاره میکند که تبریز حتی میتواند از قدیمیترین و نامدارترین شهرهای مادها به شمار آید.[17]
نظر دانشمندانی که نامشان در بالا آمد، به استثنای جکسون بی اساس بوده و مبتنی بر مدرک و دلیلی نیست. آنچنان که معلوم است هیچ شهری به یکباره پدید نمیآید. شرایط اقتصادی و اجتماعی معینی برای پیدایش آن لازم نیست. شهرها با پیدایش طبقات و دولت به وجود میآیند. از سوی دیگر از قدیم شهرها در جاهایی مساعد برای دفاع در برابر دشمن ساخته شدند. فردریک انگلس مینویسد: «شهر جایی است که حصارهای سنگی، کنگرهها، خانههای آجری یا سنگی طایفه یا اتحادی از طایفهها را در بر میگیرد. این ترقی بسیار بزرگ هنر ساختمان را میرساند. ولی هم زمان علامتی از افزایش خواستههای دفاعی و خطر است. ثروت به سرعت افزایش مییافت ولی مانند ثروت شخصهای دیگر...» [18]
سخنان انگلس میتواند به تبریز نیز مربوط باشد. در سدهی هشتم قبل از میلاد، قلعهای با دو لایه استحکامی وجود داشته است.[19] اطراف قلعه را خندقهایی پر از آب احاطه میکرد. دیوارهای دفاعی از قدیم یک علامت تمایز شهر از روستا بوده است. شهرهای قدیم همراه با داشتن نقش (اقرار)، نقش تجارت و هنری نیز دارا بودهاند. همچنان که در کتیبهی سارگن دوم دیده میشود، در آنجا (تبریز) انبار غله، گلهی اسب و ارزاق مختلف وجود داشت. مساحت شهر آنقدر بزرگ شده بود که اهالی اطراف آن نیز به همراه حملهی سارگن در آنجا گرد آمده بودند. تمامی این دلایل ثابت میکند که تبریز در سدهی هشتم پیش از میلاد شهری بزرگ بوده است. گفتنی است که در دورهی مورد بحث، تبریز شهری در قلمرو دولت ماننا بود.
به طور کلی تشکیل شهرها در آذربایجان به اواسط هزارهی دوم پیش از میلاد باز میگردد. از کتیبهی سارگن دوم مشخص میشود که شهرهایی همچون ایزیرتو، اوشکایا (اسکوی کنونی)، آنیاشتانیا، اولخو و... در اراضی ماننا موجود بوده است.[20]
شهر تارویی- تارماکیس (تبریز) در حوزهی آجی چای، جنوب کوه سرخاب، شمال سهند و شرق دریاچهی ارومیه به میدان جنگ تبدیل شده بود. پیش از شرح کتیبهی سارگن دوم، موقعیت جغرافیایی تبریز را در این دوره به صورت مختصر مرور میکنیم. به هنگام تشکیل دولت ماننا سه نیم ناحیه در حوزهی دریاچهی اورمیه موجود بود. یکی از آنها «قیلزان» در سواحل غرب دریاچه بود. دومی ناحیهی جنوب دریاچه با مرکزیت زاموا بود. همین ناحیه اساس حیات اقتصادی ماننا را در خود داشت. سومین ناحیه در شرق دریاچهی اورمیه قرار داشت. کوه سهند این ناحیه را به دو قسمت تقسیم میکرد. جنوب سهند «اویشدیش» (تقریباً غرب مراغه) در قلمرو ماننا بود. قسمتی که شامل تبریز کنونی بود یعنی منطقهی آجی چای، به صورت مستقل محل زندگی طایفهی دامی بود. این قسمت به نسبت دو ناحیهی دیگر از نظر اقتصادی بسیار پیشرفت کرده بود. در اینجا باغداری و صیفی کاری به صورت گسترده وجود داشت.[21]
در آن اراضی که دولت اورارتو اشغال کرده بود، کانالها کشیده شدند. آشوریان مانع این کار بودند. در سدهی هشتم پیش از میلاد، دولت ماننا تابع اورارتو و آشور نبوده و خود به صورت مستقل عمل میکرد.[22] در دورهی حاکمیت ایرانزو، شهر ایزیرتو یا ایزیرتا به عنوان پایتخت ماننا از نظر اقتصادی و نظامی مرکزیت داشت. ولی کشمکشهای داخلی پس از مرگ ایرانزو به سستی و ضعف آن انجامید. سارگن دوم با استفاده از فرصت به ماننا لشکر کشید. در کتیبهای که نبردهای سارگن دوم را به زبان آشوری در سال 714 پیش از میلاد به تصویر کشیده، نام 21 شهر آمده است.[23]
سارگن دوم در هفتمین سال پادشاهیاش (سال 717 پ. م) به قلمرو ماننا داخل میشود. او پس از تصرف اوشکایا به قلعهی استحکام یافتهی تارویی- تارماکیس میرسد. این قلعه که در منطقهی باری قرار داشت، بسیار استوار بود. از کتیبهی سارگن پیداست که دالیها در شهر میزیستند.[24] سارگن دوم به اوشکایا در مرز اورارتو میرسد. او پس از تصرف اوشکایا و آنیاشتانیا، قلعههای تارویی-تارماکیس را در محل تبریز کنونی یا کمی آن طرفتر اشغال میکند. سارگن در کتیبه چنین میگوید: «دیوارهای دژ تارماکیس دو لایه بود. در اینجا خندقی به اندازهی فرات است و اطراف را جنگلهایی پر پشت احاطه کردهاند. بناهای زیبایی در شهر وجود دارند.»[25]
شهر در این کتیبه تارویی- تارماکیس نامیده شده و همچنین از اولخو[26] نیز نام برده است. [27] در این کتیبه به هنگام بحث از بناهای شهر بیان شده است که در این بناها درختان سدر برای ساخت ستون مورد استفاده قرار گرفتهاند. در اینجا سدهای محکمی وجود دارد. تمامی ارزاق و دواب مورد نیاز سپاه در اینجا نگهداری میشد. اسبهای مورد نیاز سپاه نیز در اینجا پرورش مییافتند. ساکنان نواحی اطراف از ترس در اینجا گرد آمده بودند.
«هنگامی که من به شهر تارماکیس یورش بردم اهالی آنجا را ترک گفته و به صحراها گریختند. این سرزمین را به چنگ آوردم. در جاهایی مسکونی که به وضع جنگی استحکام یافته بودند نبرد کردم. دیوارهای همان دژها را تا به پی ویران کرده با خاک یکسان نمودم. خانههای داخل دژ را آتش زدم. آذوقهی فراوان ساکنان آنجا را در آتش سوزاندم. انبارها انباشته از جو را گشوده و آذوقهی سپاهیان بی شمارم را تأمین نمودم. 30 روستای اطراف دژ را سوزاندم. دود بر آسمان برخاست.»[28]
از نوشتهی موجود در کتیبه معلوم میشود که اهالی تارماکیس در برابر هجوم سپاهیان سارگن دوم ایستادگی جانانهای کردهاند. از سوی دیگر گرد آمدن اهالی اطراف در اینجا، وجود انبارهای آذوقه و نیروهای سواره ثابت میکند که تارماکیس در سال 714 پ. م شهری بزرگ بوده است. علاوه بر این تارماکیس به دلیل دارا بودن دژها و دیوارهای بزرگ و جای گیری در شمال کوه سهند، اهمیت نظامی فراوانی داشته است. خود دژ با آب محاصره شده و با خندقهایی عمیق احاطه شده بود. ملیکیشویلی تارویی- تارماکیس را شهری استحکام یافته مینامد.[29] اقرار علیف نیز به درستی تارویی- تارماکیس را تاوریز (تبریز) نامیده است.[30]
در کتیبه از زیبایی بناهای موجود در تارماکیس بحث میشود. این نیز پیشرفت معماری آن دوره را نشان میدهد. اهالی تارماکیس عبارت از جنگجویان داوطلب بودند. آنان کشت و زرع داشتهاند. زمینهای رعیت داخل در زمینهای اربابی بود. کانالهای موجود در اینجا تنها برای زمینهای دولتی به کار نمیرفت. صاحبان مزارع خصوصی حتی از کانالهای اربابی استفاده میکردند. بیشتر اسیرانی که از تارماکیس گرفته شده، کارگران باغها و کارگاههای صنعتی شاهی بودهاند. چرا که در مراکز انضباطی اورارتو کارگاههای صنعتی شاهی بزرگی وجود داشتند.[31]
آنچنان که پیداست شهرها هیچ کدام به یکباره پدید نمیآیند. طبق نوشتهی کتیبه، از آنجا که تبریز در سدهی هشتم پ.م موجود بوده احتمال دارد که این شهر در اواخر هزارهی دوم پ.م شکل یافته باشد. بدین ترتیب با این محاسبه، تبریز به عنوان یک شهر با تاریخی 3 هزار ساله است. در 1960 باستان شناسان انگلیسی در قره تپه (یانیق تپه) در 30 کیلومتری جنوب غرب، خانههایی با دیوارههای گلی و آجر نپخته مربوط به 2100-1900 پ.م یافتند. در اینجا کارگاه و انبار آذوقه نیز موجود است.[32] این دلایل نشان میدهد که اهالی تبریز و اطراف آن از بسیار قدیم به صنعت اشتغال داشتند.
بدین ترتیب همچنان که تبریز در سدهی هشتم پ.م شهری آباد بوده، در نتیجهی هجوم سارگن دوم تماماً ویران شده، سپس بازسازی شده و در سدهی چهارم و سوم به شهری بزرگ تبدیل شده است. جالب است که تقریباً از همان دوره یعنی سدههای سوم و چهارم پ.م تا اوایل سدهی هفتم به نام تبریز در منابع برخورد نمیشود. تنها در دورهی هجوم عربها به آذربایجان، نام تبریز به میان میآید. در نیمهی نخست سدهی نهم تبریز دژی شده و در اواسط همان سده گسترش یافته و مستحکم شده است. وجناء بن رواد در آنجا دربار و استحکامات دفاعی بر پا کرده بود.[33] احتمالاً تبریز چندین بار در معرض زلزله یا هجوم دشمنان ویران و به قصبهای تبدیل شده و سپس دوباره از نو مرکز تجارت و صنعت شده است.[34]
ریشهی واژهی «تبریز» تاکنون مشخص نشده است. سید احمد کسروی که دیر زمانی پیرامون نام روستاها و شهرهای آذربایجان پژوهش کرده، اعتراف میکند که دربارهی منشأ واژهی تبریز به نتیجهای نرسیده است. «من پس از جستجویی دور و دراز، معنای واژهی تبریز را متوجه نشدم. از آن رو جستجو را ادامه ندادم.»[35] به نظر کسروی تمامی نوشتههای موجود در کتابها یا مسائل مشهور در افواه پیرامون معنای تبریز، از دایرهی علم و منطق خارج است. در نهایت این پژوهشگر بینتیجه بودن جستجویش را اذعان میکند.
اصطلاح «تبریز» از سدهی 17 تاکنون توجه نه تنها دانشمندان شرق بلکه دقت دانشمندان اروپایی را برانگیخته است. شاردن در این باره مینویسد: «من چنان شهری نمیشناسم که نام آن به اندازهی تبریز موجب مباحثه شود.»[36] فلاندن سفیر دولت فرانسه که در سال 1841 به ایران آمده در عرض 16 روزی که در تبریز اقامت داشت به مسئلهی نام تبریز در کنار مسائل دیگر توجه کرد.[37] نادر میرزا مینویسد که بر ما معلوم نیست نام تبریز از کدام زبان است. در این باره نمیتوانم سخنی بگویم.[38]
بدین ترتیب برخی پژوهشگران در زمینهی منشأ زبانی تبریز و معنای آن، با دشواری مواجه شدهاند. همراه با این، کسانی نیز کوشیدهاند تا این نام جغرافی را از نظر معنا توضیح دهند. کسانی بر این عقیدهاند که نام تبریز از زبان فارسی و از دو جزء تب ¬ ریز تشکیل یافته است. اینان به این روایت استفاده میکنند که گویا زبیده همسر هارون الرشید به تب دچار شده در اینجا بهبود یافته، در اینجا شهری ساخته و نام «تبریز» بر آن نهاده است.
به نظر برخی پژوهشگران این نظریه نخستین بار توسط حمدالله مستوفی در نزهة القلوب مطرح شده است. خاقانی شروانی شاعر آذربایجانی سدهی 12 باطل بودن این نظریه را بیان کرده ولی برخی دانشمندان سدههای میانی به نظریهی قزوینی استناد کردهاند.[39] این در حالی است که نویسندهی کتاب «عجایب الدنیا» در اوایل سدهی 13 یعنی خیلی پیشتر از قزوینی نظریهی بنای تبریز توسط زبیده را مطرح کرده است.[40]
با مرور منابع عربی سدههای میانی آشکار میشد که زبیده خاتون در آذربایجان نبوده است. از سوی دیگر حمدالله قزوینی ادعا میکند که زبیده خاتون در سال 175 هـ (2-791) بنای تبریز را نهاده است.[41] حال آنکه یاقوت حموی ذکر میکند که در سال 25 هجری (6-645) در دورهی خلافت عثمان، عبدالله بن شبیل الاحمصی به مغان، تبریز و تیلسان (منطقهی تالش) حمله کرده و غنیمت گرفته است.[42] الیعقوبی نویسندهی سدهی نهم در بحث از حوادث سال 141 هـ (9-758) مینویسد: «ابوجعفر، یزیدبن اسید السلمی را به ارمنستان، یزید بن حاتم المهلبی را برای آذربایجان والی تعیین کرد. یمانیان را به آذربایجان کوچانید. در بین کوچندگان رواد بن المثنی الازدی نیز بود. رواد از تبریز تا بذ حاکم شد.»[43] از اینجا روشن میشود که نام تبریز در سال 25 آمده و نظریهی بنای تبریز در سال 175 توسط زبیده خاتون تماماً اشتباه است. به نظر الیعقوبی نام شهر نه تَبریز بلکه تِبریز است.[44]
کسانی نیز با ارائهی معنی «نورفشان» برای تبریز، تاریخ بنای شهر را بیشتر به عقب برده و به آتش پرستی ارتباط میدهند. محمد حسین خلف تبریزی برهان (سدهی 17) بنای تبریز را با آتشکدهها مربوط دانسته و عنوان کرده که تبریز در گذشته «آذربادگان» (یعنی نگهبان آتش) نامیده میشد.[45] شاردن هنگامی که در تبریزبوده، به استناد گفتهی میرزا طاهر خزانهدار ادارهی مالیهی تبریز، معنی این نام را به صورت تاب (نور) + ریز (فشان) (نور فشان) توضیح داده است.[46]
سعید نفیسی با ذکر این نکته که شکل نخستین تبریز به صورت تاب و یا تف بوده، اشاره کرده است که این نام با فورانهای آتشفشانی سهند ارتباط داشته است.[47] برخی منابع ارمنی تبریز را به صورت تاورز و یا تاورژ به معنای محل انتقام ذکر کردهاند. آنگونه که مشخص است فاوستوس نوزاندی این نامها را در ارتباط با حوادث اواخر سدهی چهارم یعنی زمان زندگی خود ذکر کرده است.[48]
برخی نیز نام تبریز را به معنای «جنبیدن» و «شهر ناراحت» ذکر کردهاند. نخستین بار دانشمند روسی مشهور ای. برزین این نظریه را مطرح کرد. او با تعبیراتی چون «شهری که در آن تب میریزد» و یا «نور فشان» موافق نبوده و مینویسد که این نام را بهتر میبود که در معنای «شهری که ناراحتی میآفریند» درست بدانیم. این احتمال از نظر وقوع چندین زلزله در شهر میتواند درست باشد.[49] این درست است که زلزلههای پیاپی شهر را لرزاندهاند ولی نسبت دادن این نام به زلزلهها پایهی علمی ندارد. م. محمدوف از ریشهی ترکی این نام سخن میگوید.[50] حال آنکه فعلاً بر جهان علم مشخص نیست که اقوام ترک زبان در جایی که «تاوری»، «تارماکیس» و «تاورژ» نام داشته، سکونت گزیدهاند.
تارویی- تارماکیس شکل اولیهی نام تبریز است.[51] همچنان که در بالا گفته شد نختسین بار سارگن دوم در کتیبهای که به زبان آشوری و در شرح نبردش با اورارتو در سال 714 پ.م نوشته، در این باره بحث نموده است.[52] دانشمند معروف شوروی ای. دیاکونف و ا. علیف در آثار پژوهشی خود دربارهی مادها، پیرامون تبریز نیز اطلاعاتی دادهاند.[53]
تارویی- تارماکیس یا همان تبریزی که در کتیبهی سارگن از آن نام برده شده، در محل کنونی و یا کمی آن طرفتر قرار داشت. بدین ترتیب «تبریز» کنونی نخستین بار به شکل «تارویی- تارماکیس» آمده و بعدها در منابع عربی به صورت «تَبریز» و «تِبریز» و در منابع پارسی «تَبریز»، در منابع پیش از میلاد به گونهی «تاورژ»، «داورژ» و در لهجهی محل آذربایجان به شکل «تربیز» قید شده است.
دربارهی «تارویی- تارماکیس» که شکل اولیهی «تبریز» است، ملاحظات مشخصی از نظر ریشه شناسی وجود دارد. ای. دیاکونف و ع. فاضلی این واژه را در زبان آشوری قدیم به معنای «قلعهی دو لایه» گرفتهاند و خ. هیوبرگ و ای. گرانتوفسکی بر مبنای اوستا، آن را در معنای «دیو»ی که با «تائوری» الهی شده آوردهاند.[54] ولی به نظر ما این نام با توری، نام باستان کوه سرخاب ارتباط دارد. کلاویخو مینویسد که «تبریز دشتی در میان دو کوه جای گرفته است. کوههای سمت چپ آن تا اطراف شهر گستردهاند. در شمال آن نیز رشته کوههایی وجود دارند.»[55] شهر تبریز از سه سمت شرق به سرخاب، غرب به یانیق و جنوب به سهند محدود است.[56]
کنتارینی که نام تبریز را با کوه ارتباط داده، مینویسد که: «در نزدیکی این شهر چند کوه سرخ فام مشاهده میشود. میگویند که کوههای توری نامیده میشوند.» [57] به نظر ما این باید کوه سرخاب باشد. توماس هربرت و آدام اولئاریوس نیز اشاره میکنند که نام تبریز از کوهی به نام «تاوروز» برداشته شده است. چرا که این شهر در دامنهی همین کوه است. آدام اولئاریوس مینویسد که امروزه تبریز در دامنهی کوهی به نام «توروس» واقع شده است.[58]
با در نظر گرفتن موارد فوق این احتمال پیش میآید که تارویی نام باستان تبریز با نام تارویی یا توری که نام کوه سرخاب بوده، ارتباط دارد. نام این کوه نیز در گذشته تائوری و یا تووری بوده است. بدین ترتیب با افزودن حرف (ز) به آخر «تارویی» «تاوری» و «تائوری» واژهی «تاورژ»، «داورژ»، «توریز» و «تبریز» به وجود آمده است. بیتردید این مطلب در حد یک احتمال است و پژوهشهای آینده، تکلیف قطعی آن را روشن خواهد کرد.
[1] . حتی تیمور خود گفته بود تبریز چنان قدمتی دارد که هیچکس نمی داند چه زمانی به وجود آمده است. ن.ک: احمدکاویان پور. تاریخ عمومی آذربایجان. اورمیه. 1346. ص 127 به نقل از کتاب منم تیمور جهانگشا.»
[2] . تاورنیه ص 66، شاردن جلد 2. صص 412 و 413
[3] . ن.ک: مرآت البلدان ناصری. ص 362
[4] . همان. ص 341
[5] . نادرمیرزا. تاریخ تبریز. ص 17
[6] . مرآت البلدان ناصری. ص 342. مینورسکی. تاریخ تبریز. صص 7و8
[7] . فاوستوس بوزاند.. صص 113، 114 و 119
[8] . همان. صص 146-149
[9] . سفرنامه جکسون. ترجمهی منوچهر امیری. تهران. 1352. ص 57 و 70
[10] . همان.
[11]. همان.
[12]. همان.
[13] . هخامنشیان از 550 تا 331 پیش از میلاد و اشکانیان از 248 پیش از میلاد تا 227 میلادی حکمرانی داشتند.
[14] . نادرمیرزا. همان. ص 18
[15] . مینورسکی. تاریخ تبریز. ص 7
[16] . احمد کسروی. آذری یا زبان باستان آذربایگان. تهران. 1304. ص4
[17] . جمال الدین فقیه. آتروپاتکان و نهضت ادبی. تهران. 1346. ص 23
[18] . F.Angels. Ailanin khusisi mul;iatinin va dovlatin manshai. Asarnashr. Baki. 1971. se. 180
[19] . ن.ک: مقاله ای.م.دیاکونف. درباره اورارتو. 1952. مجلهی پژوهشهای تاریخی. مسکو. شمارهی 1. صص 96 و 97
[20] . همان. صص 317 و 327
[21] . ن.ک: کتاب تاریخ ماد از اقرار علیف. باکو 1960. صص 40 و 42 همچنین: تاریخ ماد. از دیاکونف. مسکو. 1956. ص 88 و تاریخ ماننا از کاشاکای. باکو. 1977. صص 44،48، 64 و 65
- Abdollah fazeli. Tabriz shaharinin gadim tarikhinindan. Azarbaijan jurnali. 1971. No.20. se. 44, 48, 64 , 65
[22] . دیاکونف. همان. ص 218. علیف. همان. صص 212-216. کاشاکای. همان. ص 57
[23] . برای آگاهی بیشر ن.ک: به مقالهی دیاکونف دربارهی تاریخ اورارتو. . 1951. مجلهی پژوهشهای تاریخی. مسکو. شمارهی 2. صص317، 327
[24] . دیاکونف. همان. ص 326
[25] . ن.ک: مقالهی ای.م.دیاکونف. دربارهی اورارتو. 1952. مجلهی پژوهشهای تاریخی. مسکو. شمارهی 1. صص 96 و 97
[26] . اولخو در شمال دریاچه اورمیه و در نزیکی مرند کنونی جای گرفته است. ن.ک: مقالهی ملیکیشویلی دربارهی تاریخ اورارتو. مجلهی پژوهشهای تاریخی. مسکو. 1951. شمارهی 4. صص 23
[27] . ن.ک: به مقالهی دیاکونف دربارهی تاریخ اورارتو. . 1951. مجلهی پژوهشهای تاریخی. مسکو. شمارهی 2. ص317
[28] . عبدالله فاضلی. همان. ص 72
[29] . ملیکیشویلی. همان. ص 23
[30] . اقرار علیف. همان. ص 213
[31] . ن.ک: مقالهی ای.م.دیاکونف. دربارهی اورارتو. 1952. مجلهی پژوهشهای تاریخی. مسکو. شمارهی 1. ص99
[32] ن.ک: مقالهی ق.آ. دژده و ش. اسمی زاده. دربارهی تاریخ تبریز. مجلهی آکادمی علوم اتحاد شوروی. 1968. شماره2.
[33] . تاریخ الیعقوبی. بیروت. جلد2. ص 371. تاریخ الامم والملوک. طبری. جلد1. ص 30. البلاذری. فتوح البلدان. لیدن. ص 331. ابن فقیه. کتاب البلدان. ص 284
[34] . برای آگاهی بیشتر دربارهی زلزلههای تبریز ن.ک:
- C.A. Onollahi. Tabrizda bash veran zalzalar hagginda.. Azrabaian SSR EA maruzalari. 1976. No. 1. s. 98-101
[35] . کسروی. همان. ص 10
[36] . شاردن. جلد2. ص 412
[37] . ن.ک: مرآت البلدان ناصری. ص 376
[38] . نادرمیرزا. همان. ص15
[39] . خاقانی شیروانی میگوید:
نه تب اول حرف تبریز است لیک صحت رسان هر نفر است
دیدی آن جانور که زاید مشک نامش آهو و او همه هنر است
[40] . عجایب الدنیا. ورقهی 200
[41] . نزهة القلوب. تهران. 1958. ص 85
[42] . یاقوت حموی. معجم البلدان. تهران. جلد1. ص 174
[43] . تاریخ الیعقوبی. جلد 2. ص 371
[44] . همان. ص 371
[45] . محمدحسین بن خلف تبریزی. برهان قاطع. کلکلته. 1860. ص 17
[46] . شاردن. جلد2. صص 414 و 415. مرآت البلدان ناصری. ص 356
[47] . سعید نفیسی. فرهنگنامه پارسی. تهران. 1319. ص 79
[48]. فاوستوس بوزاند. همان. صص 113و 119
[49] . И. Н. Березин. Путешествие по северной Перcии. Казань. 1853. p.53
[50] . ن.ک: مقالهی م. محمدوف. دربارهی جغرافیای تبریز. مجلهی آکادمی علوم جمهوری آذربایجان. 1974. شمارهی4. صص 72-74
[51] . تارویی تارماکیس نام پیشین تبریز است. ن.ک:
دیاکونف. همان ص 216. همچنین مقالهی دیاکونف دربارهی تاریخ اورارتو. . 1951. مجلهی پژوهشهای تاریخی. مسکو. شمارهی 2. ص335. اقرار علیف. همان. ص213.
- عبدالعلی کارنگ. قدیمترین مأخذ دربارهی نام تبریز. نشریهی دانشکدهی ادبیات. 1345. شمارهی 2. ص 175
- ن.ک: کتاب گرانتوفسکی دربارهی تاریخ ایران. مسکو. 1970. ص 280
- عبدالله فاضلی. همان. ص73
- شمس الدین سامی در سخنی بی اساس میگوید که به شهر تبریز «غراقه» میگویند. ن.ک:
شمس الدین سامی. قاموس الاعلام. جلد1. استانبول. 1306 هجری. ص 28
[52] . ن.ک: مقالهی دیاکونف دربارهی تاریخ اورارتو. . 1951. مجلهی پژوهشهای تاریخی. مسکو. شمارهی 2-4.
[53] . دیاکونف. تاریخ ماد. ص 216. اقرار علیف. تاریخ ماد. ص 213
[54] . دیاکونف. همان. ص 216. گرانتوفسکی. همان. صص 280-283
[55] ن.ک: سفرنامهی کلاویخو. صص161و 162
[56] . طباطبایی محمدرضا. تاریخ اولاد الاطهر. تبریز. 1304هجری. صص 132 و 133
[57] . کنتارینی. سفرنامهی ونیزیان در ایران. ص 135
[58] . Tomas Herbert. Travels in Persia. (1627-1629). Abridged and ed. Bu sir William Foster, London. 1928. p.312,314
همچنین ن.ک به کتاب آدام اولئاریوس دربارهی سفر از مسکو به ایران. مسکو. 1870. ص 704
ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني یازان: حميد داديزاده
زبان سند هويت هر ملتي است . سندي که اثبات آن تبلور ذات هر خلقي است. در واقع موجوديت هر ملتي در اين کره خاکي نشانگر حضور زباني اوست. زباني که مورد تکلم واقع مي شود از طريق اصوات، هجاها و آثار مکتوب سند زنده اي بر جاي مي- گذارد، سندي که جزيي از ميراث بشري است و بر همه انسانهاي فکور است که از موجوديت ، حق حيات و فضاي تنفسي آن زبان در ابعاد گوناگون مدافعه نمايند. اين سند در وجود فيزيکي و آثار معنوي ميليونها انساني حک شده که به آن زبان سخن ميگويند.بنابراين رسميت هر زباني را نه حاکمان، بلکه خود ملتي که به آن زبان لب مي گشايند، تعيين مي کنند. پس به سخني، هر زبان براي ملت صاحب زبان رسمي است. زبان ضمنا آ ئينه اي است که هر ملتي خود را، در گذرگاه تاريخ، در آن مشاهده مي کند. اين سند زنده در آئينه تاريخ جهان مي درخشد هر چند که عده اي بخواهند اين سند و اين آئينه را مخدوش و تيره ببينند.
زبان هيچ ملتي در عرف بين الملل نيازي به اثبات ندارد، بزرگترين دليل وجودي هر زباني حضور ملتي است که به آن زبان تکلم مي کنند و با اين طريق کاروان تمدن بشري را غنا مي بخشند، خواه اين متکلمين زباني ميليوني باشد يا کمتر. کميت در عرصه موجوديت زباني زياد مورد اختلاف نيست. زبان ها با تفاوتهاي خويش موزائيک زيبائي از ملل و نحل در جهان پديد آورده اند، جهاني که در مواردي قدرتمندان بر آن شده اند اين سند هويت و اين آئينه زلال بشري را مکدر کنند. براي مثال خواندن" کتاب کوچه" اثر زنده ياد شاملو، نوعي گردشي است در قلمرو مردمي که به فارسي دري صحبت مي کنند، هر چند که خود استاد فقيد ريشه ترکي داشته باشند. .و با مطالعه اشعار نسيمي و اثر ماندگار شهريار، حيدر بابايه سلام، نيز خواننده در مسير رودخانه اي سير مي کند که روح و روان مردم ترک آذربايجان را به تصوير مي کشد.زباني که نه فقط کدهاي بيجان و حرفهاي قراردادي الفبا، که روح و روان مردمي را در يک مقطع تاريخي نشان مي دهد. اين همان زباني است که من با آن بزرگ شده ام، زباني که ترنم کننده آمال و آرزوهاي يک ملت اصيل است.با اين وجود، ما مشاهده مي کنيم که در عرصه قدرت و حکومت در مواردي تلاش مي شود که فرهنگ و زبان ملتي به سخره گرفته شود و به سخن قالتونگ(Galtung 1)” معنا و مفهوم زبان ملتي توسط حاکمان معني شود و تعريف گردد نه خود مردم". و اين اوج فاجعه است که ديگران بر ملتي خير و شر تعيين کنند که به سخن روان شناسان نوعي" آگاهي يا وجدان استعمارشده" در ملتي پديد آورند.(2) به اين صورت، براي مثال، در شهري که بيش از يک ميليون نفر جمعيت دارد و مردم قرنهاست به زبان ، در اين مورد، ترکي آذربايجاني ، صحبت مي کنند، کتابخانه اش قفسه اي از کتابهاي ترکي آذربايجاني نداشته باشد و يا در دادگاههايش زنان و مردان و شهروندانش نتوانند به زبان خود از خود دفاع کنند. اين همان " آگاهي استعمار شده" است. اينجا ملتي است که نفوذ(Penetration) زبان بيگانه يا حاکم سبب شده که مليت خود را تسليم ديگران نمايد که به اين حالت" submissiveness" يا تسليم بي قيد وشرط گفته مي شود. اين حالت رواني اگر ادامه پيدا کند نوعي" تخريب رواني" براي ملتي پديد مي آورد. خوب اين زبان چيست و زبان چه جايگاهي در جامعه بشري دارد و زبان ترکي آذريايجاني از کجا سرچشمه گرفته است. اما قبل از همه، .در همين ابتدا بايد به فهرستي از فاکتها و حقايق اشاره شود تا خواننده دقيق با برخي از بد يهييات زبانشناسي آشنا شود.
- زبانها در عين تفاوتهاي ريشه اي از مشابهتهاي زيادي برخوردارند.
- زبانها از نظر ساختاري در گروههاي مشابه طبقه بندي ميشوند.
- زبانها همواره در طول زمان در داد و ستد بوده و متاثر از يکديگر بوده اند.
- برخي از زبانها به سبب تهاجمات استعماري و فقر فرهنگي در معرض نابودي قرار دارند.
- علي رغم اختلافات عجيب و قريب بين زبانها و کدهاي آنها، زبانها به تعبيري از ساختار واحدي برخوردارند.
- زبان هيچ ملتي برتر و يا پستتر نيست، و اين قدرتهاي فائقه اقتصادي و يا امپراطوريهاي مالي است که سبب فراموشي ويا به حاشيه افتادن زبانها ميشود.و اين کار با کوچهاي اجباري يا اسکانهاي ناشي از شرايط ناخواسته حاصل مي گردد.
- زبانها در خانواده هاي زباني طبقه بندي مي شوند و اعضا هر خانواده زباني شاخه اي از درخت زبانشناسي بشري است.
قبل از همه، در ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني بايد توجه نمود که تمام زبانهاي دنيا در مسير زندگي بشري و تاريخ او، از پيچ و خمهاي فراواني گذشته و از دوران قبل از کتابت و الفبا عبور کرده ، تا امروز رسيده اند. با توضيح بيشتر، زبانهايي که قدرت انطباق با شرايط زمان داشته و از تهاجمات ضد زباني گريخته اند، تا امروز حضور خود را به اثبات رسانده اند. در اين رهگذر انسانهاي باستان بنا به شرايط ز يستي خود، هر کدام به شکل ويژه اي از زبان و کتابت و نوشته ، منطبق با وضع زيستي خود، استفاده کرده است. براي مثال، ملتهايي که در زندگي کوچ نشيني بوده اند، فن کتابت و زبان آنها به سبب کوچهاي مداوم و درگيريهاي خشن براي دسترسي به مراتع، دستخوش تغيير بوده و قضاوت علمي در مورد ريشه زباني آنها مشکل به نظر مي رسد. براي مثال، زبان انگليسي امروزي که حدود يک ميليارد مردم جهان به آن آشنائي دارند، حدود شش سده پيش به نوعي کتابت ميشد که آثار آن زمان براي خواننده معمولي امروزي نامفهوم است. بنابر اين بهتر است به ريشه کل زبان بشري اشاره شود و نظر دانشمندان معاصر و پژوهشگران جديد آورده شود تا اينکه در ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني مردم ايران نيز تامل علمي به عمل آيد.
در زمينه ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجان نظرات متفاوتي ابراز شده است و گاهي ضد و نقيض. واين برخوردها سبب شده که ذهن عامه نسبت به آن در ابهام قرار گيرد.
"مريت روهلن" Merrit Ruhlan مي نويسد هر چند که دانشمندان هر کدام در محل کار خويش به صورت جداگانه اي کار مي کنند، اما در واقع هر کدام بخشي از موضوعات علمي را مورد بررسي قبرار ميدهند که در کل همه به هم مرتبط مي گردند. او ادامه ميدهد که با کمال تعجب با مطالعه آثار زبانشناسان و مشاهده نزديکي در واژگان و ساختارهاي زباني به اين نتيجه رسيده که از حدود 5 هزار زباني که امروز در جهان تکلم ميشودو و با بررسي نزديکيهايي که در اين زبانها به چشم ميخورد، اين نتيجه حاصل مي شود که تمام اين زبانها در واقع از يک زبان اجدادي، زبان واحد باستاني ريشه گرفته اند.(3) اما اگر به جامعه امروزي ايران نظر کنيم در يک جمله ميتوان گفت که اين هم از کرامات تظامات استبدادي است که ملتي بايد براي اثبات موجوديت زباني خويش فرياد بکشد.
در جامعه چند زباني ايران زبان ترکي آذربايجاني هنوز جايگاه خود را نيافته است. اميد ميرود که روند عمومي بيداري اجتماعي يا موج عظيم رنسانس فرهنگي ، که آغاز شده، بتواند زبان ترکي آذربايجاني را نيز در مقام مناسب خود بنشاند.زباني که ميليونها نفر از مردم آذربايجان ايران به آن تکلم مي کنند، و در طي قرون و اعصار همچنان از گذرگاهاي خطرناکي گذشته و بارها در معرض مرگ قرار گرفته است. زباني که بنا به نظر زبانشناسان کامل، و از نظر استروکتور گرامري و ساختار نحوي انسجام دارد. هر چند اين زبان در ايران حالت رسمي نداشته و به زبان مکتوب ديواني ارتقا نيافته، اما توانمنديهاي ساختاري اين زبان سبب شده که با وجود تسلط سياستهاي ترکي ستيزي و ممنوعيت پخش و نشر آثار خلاقه به اين زبان، هنوز جان سختي از خود نشان دهد و از طرق فعاليتهاي غير رسمي و ادب دوستانه زنان و مردان آذربايجان در زمره زبانهاي زنده ولي در حال خطر endangered به تنفس خود در کلني زبانهاي ديگر ادامه دهد. زبان ترکي، که يکي از شاخه هاي آن در آذربايجان مورد تکلم واقع ميشود، همانند ساير زبانهاي مرسوم در جهان، زباني است که ساختار قانونمند دستوري خود را دارد و تا کنون آثار ماندگاري به اين زبان چاپ شده است.
در ايران، به لحاظ سياستهاي فرهنگ ستيزانه طوري با اين زبان برخورد شده که حتي عده اي از خود صاحبان اين زبان از تکلم به آن شرم زده ميشوند. البته اين سياست ويژه ايران نيست، به پژوهش زبانشناس برچسته سوئدي، اسکوتناب کانکاش، در ممالکي که زبان حاکم ديگر زبانها را به حاشيه رانده و ممنوع نموده، تکلم به زبان مادري براي زبانهاي غير رسمي "با احساس شرم" همراه بوده است)4 (اين ضايعه فرهنگي در ايران جراحات عميقي در سينه ميليونها انسان نهاده است. جراحاتي که در طي دهه ها زبان ستيزي و تلاش براي حذف اقتدار ملت آذربايجان ضربات جبران ناپذيري بر پيکر اين ملت وارد کرده است. ملتي که کودکانش در يک آشفتگي آموزشي قرار داشته و در حالت "suspension "يا سردرگمي و آويختگي زندگي کرده اند. مطمئن هستم که درک عمق اين جراحت که سينه ملت آذربايجان را دريده و ميليونها انسان را در مرز و بوم خويش به شهروندان درجه دو تبديل کرده، مورد توجه روشنفکران فارسي زبان قرار گيرد. حق تکلم، آموزش، و احترم به زبان ملتها جزئي از مولفه حقوق بشر و پايه دموکراسي است . با آبادي وپيشرفت اجتماعي هم مرتبط است. . و در واقع ناتواني اهل قلم فارسي زبان از درک پيامدهاي ممنوعيت زباني سبب شده که اين جماعت جاهلانه به موضع انکار بيفتند و يا در بهترين شکل از طرح مسئله خودداري کنند و به آن با ديد "کاهشگرانه" (reductionism) بر خورد کنند.
اينجا نه ناسيوناليسم آذري مورد نظر من است، نه ساير نظرهاي سياسي. اينجا طرح اين فکر در ريشه شناسي زبان ترکي مطرح است که قبل از هر برنامه سياسي اجتماعي، بايد با زبان يک ملت بزرگي، ابتدا به عنوان هويت فرهنگي و حق ذاتي آنها،ا برخورد کرد. امکان ندارد ملتي با کساني که زبان و موجوديت آنها را به سخره گرفته اند، با گرايشات صميمانه برخورد کند. ناسيوناليسم اينجا واژه بي معنايي است، اينجا ميدان وسيع تنفس زباني ملتي در نظر است که طبق مصوبات سازمان ملل زبانش بايد رسميت يابد- اينجا هيچ سخني از سياست و برخورد سياسي نيست، بلکه به طور شفاف سخن از جامعه اي است که تقريبا از هر دو نفر يک نفرش خواستگاه ترکي دارد و به شاخه هاي مختلف زبان ترکي تکلم ميکند ، در حالي که از نظر ساز و کارهاي رسمي در آموزش و ساير امور جامعه زبانش غايب است، زبانش در حاشيه است، زبانش به اشکال مختلف سرزنش و تحقير ميگردد. اينجا سخن از زبان ملت است نه ملي گرائي.اينجا تاکيد بر موجوديت و حيات اجتماعي ملتي است، نه ناسيوناليسم کور سياست مردان. اينجا سخن از زبان و حيات کودکاني ميرود که دهه هاست عليرغم مصوبات جهاني از حق رشد و نمو کودکانه به زبان مادري خود محرومند. آنان همانند کودکاني هستند که از آغوش مادرانشان به زور گرفته شده اند. چرا که زبان مادري همراه شير مادر آغوشي گرم و عاطفي براي کودکان محسوب مي شود. ابنجا سخن از تخطئه زبان و ادب ملتي است. حال آنکه علم زبانشناسي ميگويد هيچ زباني برتر از ساير زبانها نيست و چنان که در اين نوشتار خواهد آمد زبان ترکي از نظر توانائي دستوري، آواشناسيphonemes, morphemes) ) و مورفولوژي از زبان فارسي ظرفيت بيشتري دارد.
زبان امروزي ترکي که مردم آذربايجان ايران به آن صحبت مي کنند، شاخه اي از خانواده بزرگ زبانهاي ترکي Turkic languages” است. خود اين خانواده نيز در طبقه بندي زبانها، از زبانهاي زير خانواده گروه زبانهاي آلتائيک Altaic شناخته ميشود.
"خانواده زبانهاي ترکي اشتراکات خيلي نزديکي به يکديگر نشان مي دهند. اين همانندي در عرصه آواشناسي، مورفولوژي (تحولات لغوي) و ساختار نحوي آنهاست. در بين اين زبانها تنها زبانهاي چوواش، خلج، و ياکوت با ديگر خانواده زبانهاي ترکي تفاوت قابل توجه دارند. نزديکترين سوابق اين زبانها در کنار رودخانه اورخون در مغولستان و نيز دره رودخانه يئني سئي در روسيه مرکزي و جنوبي وجود دارند که به قرن 8 برميگردد."
براي نشان دادن خانواده زبانهاي ترکي و درک ريشه هاي زبان ترکي آذربايجاني اينجا عين ترجمه طبقه بندي زبانها از ديد زبانشناسان معتبر آورده ميشود. جالب اينجاست که بيشتر عالمان زبانشناسي تاريخي در اين مورد هم نظرند:
زبانهاي ترکي با توجه به ريشه هاي تاريخي، معيارهاي جغرافيايي و اصول زبانشناسي به شاخه هاي زير تقسيم ميسوند:
1-زبانهاي اوغوز يا زبانهاي جنوب غربي که شامل زبانهاي ترکي عثماني، قاقوزGagaus، ترکي (آذربايجان)، ترکمن، و ترکهاي خراسان." در اين طبقه بندي به لحاظ توجه به اشتراک زبانها از نظر موقعيت جغرافيايي جايگاه زبان ترکي امروزي آذربايجان ايران نيز مشخص مي شود.
2-زبانهاي قبچاق يا زبانهاي شمال غربي: اين شاخه شامل زبانهايي از خانواده زبانهاي ترکي است که عبارتند از زبانهاي قازاک، قره قالپاک، نوقاي، تاتار، و باشقير، لهجه هاي سيبري غربي، تاتارهاي کريمه، کوموک، کاراچاي، بالکار و کاراايت.Karaite”
3-شاخه جنوب شرقي يا گروه اويغور چاغاتي uyghur chagati” “که در برگيرنده زبانهاي اوزبک، اويغور، اويغور زرد، و سالار Salar” “با ريشه اوغوز.
4-گروه شمال شرقي ياسيبريايي شامل زبانهاي ياکوت Yakut(ساخا)، دولقان “Dolgan”، آلتاي، خاکاس ، شور Shor تووان Tuvan ، و توفا (.( Tofa
5-زبان چوواش که زبان منطقه ولگاست.
6-زبان "خلج" khalaj) ) زبان متباعد مرکزي ايران است.(5)
منظور از زبان خلج همان گويشي از زبان ترکي است. بر اساس داده هاي سايت ميراث فرهنگي، استان مرکزي دربرگيرنده ساکناني با ريشه زبان ترکي هستند. طبق اين نوشته و به نقل از سايت "سوزوموز""زبان ترکي زبان اصلي اهالي اکثريت نقاط روستائئ شهرستان ساوه مي باشد.(شاهسون بغدادي، اينانلو، مغنها، ايل مغان، ترکمن....اغلب روستائيان به يک گويش ترکي(منظور زبان ترکي آذربايجاني است.م.ب) و اندکي به گويش ترکي خلجي سخن مي گويند.&
طبق اين نظر، جايگاه و خواستگاه زبان ترکي آذربايجاني روشن مي گردد. اين زبان در زمره زبانهاي جنوب غربي خانواده زبانهاي ترکي محسوب مي شود
استاد رحيم رئيس نيا نيز در نوشتاري که در مورد زبان ترکي تهيه کرده، ريشه شناسي زبان ترکي اذربايجاني را چنين ذکر مي کند که به نوعي با پژوهش زبانشناس فوق هماهنگي دارد:
"زبانهاي ترکي به چندين شاخه و شعبه تقسيم مي شوند که ترکي آذربايجاني به گروه غربي خانواده زبانهاي ترکي وابسته است. به نظر وي"منابع اصلي زبانهاي منسوب به شاخه غربي خانواده- هاي ترکي و از آن جمله زبان آذربايجاني عبارت بوده است از: زبانهاي قبايل و طوايفي که به نام هاي ساک- سکيف- سکا، گاس، گاسبي، گاسيت، خزر، سابير، سووار، هون، گوي ترک، تورک غز، اوغوز، قبچاق، و... شناخته شده اند. اينان در سده هاي پيش از ميلاد و نيز در نخستين هزاره ميلادي در اطراف درياي خزر مسکن گزيده اند. زبان آذربايجاني نيز به مانند ساير زبانهاي وابسته به گروه غربي تحت تاثير حوادث اجتماعي-تاريخي پيچيده اي به صورت زبان واحد خلق تشکل يافته است" (6)
دليل عمده اي که زبانشناسان تاريخي مي آورند که زبانهاي ترکي از خانواده زبانهاي هند و اروپايي نيستند، توجه به ساختار هجايي و آواشناسي اين زبان است. البته اشکال ديگر دستور و نحو زبان ترکي آذربايجاني نيز نشانگر اين است که اين زبان خود استقلال زباني دارد. تفاوت و در واقع خصيصه بارز زبانهاي ترکي در کميت حروف صدادارست. وجود نه صدادار به اين زبانها "هارموني هجايي"(7) مي دهد که در زبانهاي" دري" (فارسي) نيست. علاوه نوع پيچيده پيشوندها و پسوندها نيز نشان مي دهد که ساختار زبان ترکي و ظرفيتهاي آن با زبانهاي هند واروپايي متفاوت است. مثال ,واژه کول (خاکستر) کول-لر(خاکسترها)، کول-لر-ي (خاکسترهايش) و واژه قول (برده) قول-لار (برده ها)، قول-لاري (برده هايش) نشان مي دهد چه هماهنگي و هارموني در زبان و نوع تلفظ واژه هاي صدادار وجود دارد. به هارموني صداها در پسوند"لر" "لري" و نيز "لار" و لاري" توجه کنيد، با مقايسه اين نوع هارموني مصوتها مي توانيد پي ببريد که در زبان دري فارسي اين امکان گردش هجايي وجود ندارد. دکتر زهتابي در کتاب با ارزش خويش، به نام "معاصر ادبي آذري ديلي" براي نشان دادن جايگاه زبان ترکي آذربايجاني، با استادي و ايجاز خاصي انواع حروف صدادار را توضيح داده اند.(8)
مثل هر زبان ديگري زبان ترکي آذربايجاني مسير تاريخي ناهمواري طي کرده و به امروز رسيده است.نوع به کار بردن پسوند در اين زبان، بي آنکه آسيبي به خود کلمه وارد شود، سبب شده که اين زبان از يک استاندارد خوبي از نظر زبانشناسي برخوردار باشد که براي يادگيرنده زبان آسان خواهد بود. براي مثال کلمه"ائولريمده" (evlerimde)" در خانه ما" از واژه اصلي "ائو"(خانه) "لر" علامت جمع، "ايم"پسوند مالکيت، "ده" پسوند مکاني به صورت يکدست و هماهنگ استفاده شده است. حال زماني که کلمه در زبان ترکي آذربايجاني از حروف صداداري بهره گيرد که از ته دهان تلفظ ميشوند، تمام پسوندها نيز خود را با آن صدا هماهنگ مي کنند. مثال "اوتاق"، اوتاقلار، اوتاقلاريمدا، اوتاقلاريمداکي، اوتاقلاريمداکيلار و ترکيب "اتاق-لار-ايم-دا-کي-لار-دان" (از چيزهايي که در اناق هايم هستند) نشان دهنده سياليت و ظرفيت گسترش ساختاري اين زبان است.(9) اين ساختار ويژه زباني سبب شده که به زبانهائي که هنگام اضافه شدن پسوندها، ريشه کلمه ثابت بماند، زبان التصاقي (agglutinate) گفته مي شود. در زبانهاي التصاقي نه تنها ريشه افعال هنگام صرف شدن ثابت مي ماند، بلکه در تمام کلمات ديگر نيز هنگام افزوده شدن پسوند، اصل کلمه بي-تغيير مي ماند. ضيا صدر و دکتر زهتابي نيز ريشه زبان ترکي آذربايجاني را جز زبانهاي التصاقي دانسته اند.با اين تفاوت که برخلاف بيشتر منابعي که من مراجعه کردم و در کتاب شناسي استاد ر..رئيس نيا هم ذکر شده، دکتر صدر زبان ترکي آذربايجاني را از نظر ساختاري از زبانهاي اورال آلتائي نمي داند، چرا که او باور دارد که زبانهائي خارج از خانوادهاي اورال آلتاي در اين گروه وجود دارند که التصاقي هستند .10
اين که شکل گيري کامل فرم زبان ادبي ترکي آذربايجاني چه زماني بوده، اطلاع دقيقي نداريم،اما کتيبه هاي اورخون يئني سئي يا يئني سو را ميتوان نام برد که ترکيب دستوري واژه ها و صوت شناسي کلمات موجود نشان مي دهد که اين سند از قدمت بيشتري برخورداراست. با اين حال اکثر منابع بر آنند که زبان هاي شکل يافته خانواده ترکي بيشتر از قرن هشتم ميلادي آغاز شده است. در اين مورد زبانشناسان با توجه به نوع زبانهاي ترکي، تکامل هر کدام را به قرون مختلف نسبت مي دهند. زبانهاي ترکي آسياي ميانه قرن هشتم شکل ميگيرند، حال آنکه شکل گيري زبان ادبي "اويغوري" را ما بين قرون نه تا چهارده مي دانند.(11( شيوه زندگي کوچي و نوع معيشتي و زيستي اجداد ترک آذربايجاني و طرز نگاه آنها به جهان و طبيعت سبب شده که صاحبان اين زبان از ثبات اجتماعي برخوردار نباشند. تهاجمات و لشکرکشيهاي مدام باعث شده که اين ملت در حالت کوچ قرار گرفته و از اقتدار دولتي بهره نداشته باشد. حضور جمعيت مختلف ترک در سراسر ايران و نيز ساير ممالک دليل بر همين است. با وجود عدم امکان آموزش رسمي زبان ترکي آذربايجاني در ايران و با وجود ممنوعيتها و محدوديتها و تحقيرها در پخش و نشر آثار اهل قلم اين خطه، زبان ترکي آذربايجاني به سبب ظرفيتهاي دستوري، ساختار نحوي، آوائي و نيز قدرت واژگان، زبانيت و زندگي و تکامل خود را پيش گرفته و جلو رفته است. طبق آمار سال 1997 حدود% 37.3 از جمعيت ايران به اين زبان تکلم مي کنند.
با اين حال در جامعه ايران سنت ديرينه استبداد سبب شده که واقعيات فرهنگي و آکادميک نيز بنا بر اميال و منافع حاکمان تحريف گردد. البته داشتن عقايد و آرا گوناگون در مسائل علمي يک موضوع طبيعي است. نکته مورد نظر من انکار و حذف است که نادرست است.
در مورد ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني نظري هم وجود دارد که زبان ميليونها مردم آذربايجان را به زباني از ريشه هند و اروپائي نسبت مي دهد و از آن به عنوان زبان ":تاتي” و "هرزني" نام مي برند. حال آنکه در ميان آذربايجانيها واژه "تات" و "تاتي" به کساني اطلاق مي شد که آذربايجاني نيستند.همانگونه که تازيان، غير عرب را عجم مي خواندند. خود کلمه "تات" به نوعي با واژه روسي "تاتي" با هم به کار گرفته شده است. تاتها در مناطق قفقاز زندگي مي کردند، در ايالات"سيازان" Siazan ، ديويچين، قوبا، قوناق کند، شماخي، اسمايلين.، در شهر باکو و در شبه جزيره آَبشرون، در شمال شرقي آذربايجان. تاتها قوم مستقلي بودند که در کنار آذربايجانيها زندگي مي کردند. ريشه زباني آنها روشن نيست ، طبق آمار موجود در يک سند، تاتها که در آباديهاي شمال ايران و اطراف تهران زندگي مي کردند، 28433 نفر آمارگيري شده اند. در اين سند ذکر شده است که "تاتها" از نظر ديني هم به مسلمان، مسيحي و يهودي منشعب مي شوند. زبان شناسان بر آنند که زبان تاتها با زبان ترکان آذربايجاني مشابه نبوده است. تاتها بر خلاف ترکان آذربايجاني هيچ وقت زبان کتبي نداشته اند، آنها در باکو به يادکيري زبان ترکي پرداختند. نکته قابل ذکر اين است که سياستهاي تک زباني و استحاله گري سبب شده که تاتها در ايران به کلي به زبان فارسي بگروند . تاتها در آذربايجان شمالي در دوران حاکميت شوروي عمدتا در باکو زندگي مي کردند. سياستهاي شوروي در آن زمان به سخن بزخي از زبان شناسان سبب شد که اتها موجوديت خود را به مرور از دست دهند بنابراين انتساب زبان ترکي آذربايجان به "تات" و "هرزن" و جدا نمودن خانواده بزرگ زبان ترکي از شجره زبان شناسي و زبانهاي "اوراليک التاييک" با اهداف خاصي انجام مي گيرد و گرنه داشتن نظر يا فرضيه در پژوهشهاي علمي چيزي قابل کتمان نيست.
بايد اشاره کنم که نبود جو حستجوگري، نقد و عدم امکان بررسي مسائل اجتماعي، از جمله ساختار جمعيت ايران، زندگي زبانهاي مختلف، و نگرش به پديده جديد "جوامع چند زباني" ، سبب شده که جامعه در يک خلا نظري وتتوريک زندگي کند، وقايع و افکار مطابق اميال قدرتمندان تعبير و تفسير گردد. در مورد زبان و ريشه شناسي زبان ملت آذربايجان هنوز در ذهن عامه .و نيز در منظر روشنفکران، همان نظراتي که از دوره فراماسونرهاي رضا شاهي ديکته شده موج مي زند. اما بايد تغيير زمان و شرايط را فهميد. به حقايق دو باره انديشيد. اين بار به صورت مستند، دقيق، با مدرک و استدلال. و زمينه را نيز براي پژوهشهاي بيشتر آماده کرد. اولين بار احمد کسروي بود که به موضوع زبانشناسي آذربايجان اشاره نمود و تئوري من در آوردي "تاتي" و "هرزني" را به عنوان زبان مردم آذربايجان ناميد. حال آنکه کار زبانشناسي با اشاره به خانواده هاي زباني و طبقه بندي زبانها مرتبط است و تمام زبانهاي مورد تکلم از نمودار زباني مشخصي ريشه گرفته اند. زبان ملت آذربايجان نيز از اين مقوله جدا نيست. با نيات سياسي و مطامع سرکوب فرهنگي نيز نميتوان چنين پديده هاي زنده را براي هميشه تحريف کرد. زبان آذربايجان از خانواده جهاني زبانهاي التصاقي است که اين گروه از زبانها همانگونه که گفته شد به شاخه زبانهاي آلتائيک مرتبطند. مشابهت ها در:1-واژگان 2- در ساحتار دستوري 3- در آواشناسي هم دليل عمده اين طبقه بندي است. طرح اصطلاح "نيمزبانها" هم که از سوي مورخ آذربايجاني، احمد کسروي مطرح شده، هيچ تغييري در موجوديت اين زبان و زندگي تاريخي آن ايجاد نمي کند. در علم زبان شناسي ما pidgin-Creole داريم که نوعي گويشهاي مردم و قبايل مهجور و جدا مانده از اصل خويشند که به سبب کوچها و معضلات زيستي از ريشه زباني خود جدا افتاده و به نوعي به گويش ويژه دست يافته اند. گويشي که از زباني جدا شده و به مرور شکل يافته و ممکن است به حالتي برسد که ديگر براي صحبت کنندگان زبان اصلي مفهوم نباشد. براي مثال چيزي که از آن به نام زبان "هرزندي" نام برده مي شود و آقاي کسروي آن را نيم زبان آذربايجان مي نامد و از آن مثال مي آورد، در واقع همان چيزي است که در زبان شناسي "پيدگين" pidgin مي گويند. گويش يا زبانکي که از اصل خود جدا مانده است. به مثال خود آقاي کسروي و تطابق معنائي آن اشاره مي کنم.
"امسور ورون خيلي وروسته، سيل خيلي آمارا، گندومي خروب کرديه،
"امسال باران زياد باريده، سيل بسيار آمده، و گندمها را خراب کرده"
در واقع جمله اول شکل مهجور، وامانده و سرگردان جمله دوم است. حالا تراشيدن يک شخصيت زباني به اين "زبانک" يا "پيدگين" و آنرا زبان باستاني مردم آذربايجان ناميدن همه عاري از هر گونه اعتبار علمي است. " لازم به توضيح است که "پيدگينها" ابتدا در زبان انگليسي پديد آمدند که جاي صحبت آن در اين جا نيست.
بنابر اين درک ريشه زباني مردم آذربايجان که من از روي اسناد و نمودارهاي زبانشناسي شجره آن را خواهم آورد، از خانواده زبانهاي ترکي است و هر گونه سفسطه کاري در اطلاق نيم زبان، يا جدا کردن ساختار گرامري، لغوي، و نحوي اين زبان از زبان ترکي بيمعني است. چرا که اين زبان زنده است.کار مي کند. هر روز صاحبان انديشه به آن زبان آثار خلاقه مي آفرينند و با وجود دهه ها و سده ها بي احترامي ، به ويژه در دوران سلسله پهلويها، اين زبان راه خود را مي رود و خودش با واژه ها و الحانش، با ساز عاشقان دلسوخته، با ني چوبانان کوه و کمر در اراضي آذربايجان، و با سوز دل شاعران ترکي گوئئ چون شهريار، سونمز، استاد يحيي شيدا، اشعار ملوديک استاد بارز، ممد آراز، و صدها ديگر بر زندگي زباني خود ادامه مي دهد. جاي تاسف است که روشنفکران غير ترک به سبب نبود شرايط نشر و پخش آثار اهل قلم ترکي گوي، چندان آشنايي با اين آثار ندارند و از سويي اين خلا زباني يا به سخني حذف زبان سبب شده که ترکان ما پارسي گوي شوند. اسناد به جا مانده از دوران مشروطه و حکومت ملي آذربايجان هم نشان مي دهد برخلاف نظر کسروي ويارانشان آقاي حسن رشديه نيز در گامهاي نخست بر آن بود در آذربايجان آموزش به زبان ترکي آذربايجاني را مستقر سازد و ضمنا آموزش در جامعه ايران را به صورت دو زبانه سازد. همان گونه که دکتر رضا براهني، نويسنده ، شاعر و منقد ادبي هم در نوشتار خويش که در بيشتر نشريات و سايتهاي داخل و خارج منتشر شد، به همين موضوع صحه مي گذارد.(سايت تريبون)
آقاي احمد کسروي براي اثبات نظر خود در مورد بي ريشه بودن زبان آذربايجان بر آن مي شود در ريشه شناسي نام اشخاص و شهرها هم به نوعي خيالپردازي کند که براي خواننده بي غرض امروزي ودانشجوي پژوهشگر مضحک مي آيد. آيشان براي مثال براي اينکه نظر خود را در مورد بي ريشه بودن زبان تـرکي آذربايجاني ثابت کنند، سعي کرده اند براي واژه هاي موجود ترکي در آذزبايجان وسراسر ايران که ترکان زندگي مي کنند، ريشه فارسي بتراشند. اين تلاش ايشان نه از جنبه تفحص و تحقيق بلکه نوعي شکل تحريف علمي پيدا ميکند. براي مثال ايشان ريشه کلمه:
"سوگودلو"را بيدک،
"گردکانلو" را گردکانک،
"قزلجه" را سرخه،
"ايستي بولاغ" را گرمخاني ،
يالقوز آغاج" را يکه دار و غيره ناميده اند که در يک کلام از منظر زبانشناسي واژه ها مضحک است.. در اين سند ادعا مي شود که گويا مردم آذربايجان بعد از کوچيدن به اراضي امروزي واژه هاي فارسي را به ترکي ترجمه کرده اتد. حال آن که قبل از ورود آريايي ها به فلات ايران ، اين مناطق محل سکونت "اورال آلتائيان" بوده است که اجداد ترکان آذري شناخته ميشوند.(در اين مورد به مقاله حميد نطقي در مجله وارليق شماره هاي آذر و دي 1363 مراجه کنيد.ر.ر.)
براي روشن شدن اذهان عموم بايد اشاره کنم که پسوند "لو" يک شاخص در زبان ترکي آذربايجاني است که صدها کلمه اساسي در فرهنگ کتبي اين زبان با اين فرم وجود دارد."لو" که گاهي در ميان مردم به صورت پسوند"لي" هم به کار برده ميشود، پسوند نسبي و ملکي است. کلمات تاريخي همچون ايل ترک "باهارلو"، " قره قويونلو" که داراي پسوند "لو" هستند قرنها سابقه استعمال زباني داشته و تعابير آقاي کسروي در شقه-شقه کردن اين واژه ها و چسباندن آنها به زبان فارسي معتبر نيست. تلاش براي پيدا کردن يک پدرخوانده فارسي به واژه ها و اسلوب زباني ترکي آذربايجاني هيچ کمکي به کار زبان نميکند. يا ترکيب اصيل "ايستي بولاغ" که زبانزد مردم آذربايجان است و در روستاها و مناطق کوهستاني به چشمه هاي آب گرم اطلاق مي شود را به واژه مهجور فارسي"گرمخاني" نسبت ريشه اي دادن واقعا عاري از هر اعتبار علمي است.(13) بنابراين سرگردان ماندن آقاي کسروي مابين واژه هاي "آذري" و "ترکي" و تلاشش براي جداکردن زبان مردم آذربايجان از خانواده زبانهاي ترکان و نيز تراشيدن ريشه قلابي براي واژه- هاي ترکي آذربايجاني در زبان فارسي نيز چندان کمکي به خواننده نمي کند. براي مثال آقاي کسروي در واژه شناسي نام آباديها به لغت "قرا" اشاره مي کند وتلاتش دارد به هر ترتيبي است براي اين واژه معصوم و اصيل ترکي پدرخوانده فارسي بسازد. ايشان چنين مي نويسند:
"در آذربايجان بر سر بسياري از نامها واژه "قرا" آورده مي شود مثلا "قراچمن" و "قرارود". و چون قرا در ترکي به معناي سياه است کساني خواهند پنداشت در اين نامها همان معني ترکي مقصود است. ولي بايد دانست که "قرا" در زبان آذري به معناي بزرگ بوده و خود تغيير يافته واژه "کلان" است که در فارسي هنوز هم به کار مي رود." و ادامه مي دهند که:
"از اينجا ميتوان گفت "قرا" در "قراچمن"و "قرارود" و بسيار مانندهاي آن، نه واژه ترکي که واژه آذري است و معناي آن بزرگ است" )15) خوب، حتي براي خواننده مدرن و منطقي امروزي، که ترک آذربايجاني هم نباشد سفسطه نويسنده روشن است. نخست اين که ايشان براي اينکه قافيه را درست کنند آمده و واژه معصوم "قره" يا "قارا" را به شکل "قرا" بيان کرده اند، سپس در ادامه تلاشش سعي کرده اند پدرخوانده اي در فارسي به اين کلمه پيدا کنند و قرعه به نام واژه "کلان" در آمده است تا اثبات کنند که "کلان" اصل "قرا" بوده، سوم اينکه با تحريف واژه "قرا" بر آن شده اند که اين واژه را از شخصيت ترکي به هيئت من در آوردي آذري درآورند. حال آن که صورت مسئله خيلي روشن است. در فرهنک لغات ترکي آذربايجاني از قرنها پيش واژه اصيل "قارا" يا" قره" به تکلم تبريزيها موجود بوده و علت اطلاق اسم "قرا چمن" به "قره چمن" نه گناه واژه "قره" بلکه اجراي سيلست فارسي سازي و کشتن اصالت زبان ترکي آذربايجاني بوده است.و گرنه از منظر واژه شناسي و طبقه بندي واژه اي چه ارتباط "واکه اي" يا هجائئ مابين واژه "کلان" فارسي و لغت مظلوم ترکي "قره:" وجود دارد. خاصه اينکه به سخن دکتر صدر تلفظ صوتي "ق" در فارسي (تهراني) به خصوص با آشفتگي خاصي روبروست. به قول استاد جلال همائئ (فلم) را "غلم" تلفظ مي کنند و "غلام" را قلام. اما راي عموم بر آنست که فارسي صوت "ق" نداشته و تنها "غ" دارد .(16) در تک تک نام واژه ها همين تمهيد عجيب و قريب به کار رفته است. حال آن که با اين کارها نمي شود موجوديت زبان ترکي آذربايجاني و هويت ملت آذربايجان را خدشه دار کرد. البته گاهي در تنگناي قافيه شاعري به سبب ظرفيتهاي آوايي "قارا" را به صورت حرف مصوت کشيده "آ" نيز گفته- اند. يک مثال ديگر کلمه "ارونق" است. منطقه "ارونق-انزاب" از مناطق قديمي اراضي آذربايجان است. ارونق با الف فتحه دار تلفظ مي شود. آقاي کسروي براي اينکه تئوري خود را به کرسي بنشاند، ابتدا به کلمه "ارونق" يک "آ" اضافه ميکند، بعد ادعا مي شود که اين واژه "نخسست "آرانک" بوده ، که به معناي آران کوچک باشد"(17) با چه درکي ميتوان به اخر يک واژه ترکي "کاف"تصغير اضافه کرد و معناي ديگري، در يک زبان ديگري،از آن مستفاد نمود. صدها نوع از اين قبيل موارد وجود دارد که در کتابي جمعاوري خواهد شد. البته داشتن فرضيه هاي متفاوت در زبان امري رايج بين زبانشناسان است حتي نظرات ضد و نقيض. اما اين روش آقاي کسروي در اين مورد قابل استناد نيست.
زبان ترکي آذربايجاني درمتون تاريخي
در اين قسمت برگردان نوشتاري کوتاه از يک منبع علمي ديگر را در مورد جايگاه زبان ترکي آذربايجاني ذکر مي کنم تا خوانندگان هر چه بيشتر با نظرات گوناگون آشنا شوند و نيز پژوهشگران و دانشجويان با ديد بازتري به اين مسئله بنگرند . روشن است که نشر و پخش همچو نظراتي مي تواند جو سالم تفکر و انديشه پردازي را پربارتر کند و بر مدتها روش تک گوئئ و قضاوت رسمي و سياسي در مورد زبان ترکي غلبه کند تا دانشجويان و خوانندگان هوشيار به طور فراگير به اين موضوع بنگرند.
"از زبانهاي رايج دنيا که در امروز ميليونها نفر به آن زبان تکلم مي کنند، يکي هم زبان ترکي است که علاوه بر کشورهاي ترکيه، آذربايجان ، در بلغارستان، اوزبکستان، کازاخستان، قيرقيزستان، تاجيکيستان، يونان و قبرس نيز به اين زبان سخن مي گويند. البته در ديگر کشورهاي جهان نيز ميليونها ترکي گوي زندگي مي کنند، که تنها در آلمان بيش از يک ميليون نفر و در ممالک امريکاي شمالي نيز به عنوان "کارگران مهمان" ترکان زندگي مي کنند. اينان به شاخه هاي مختلف خانواده زبان ترکي سخن مي گويند. در شاخه هاي اين زبان، زبانهاي ترکي ترکمن، آذربايجاني، قفقازي، لهجه هاي ترکي خراساني وجود دارند که از شعبه اصلي زبانهاي آلتائيک هستند. البنه زبانهاي مغولي و tungusic نيز از زبانهاي زير همين خانواده محسوب مي شوند. تا سال 1928، پنج سال پس ار استقرار جمهوري ترکيه تمام اسناد خانواده زبانهاي ترکي با الفباي عربي نوشته مي شد که دليل آن هم تاثير قدرتمند اسلام در منطقه بوده است. در سال 1928، اصلاحات زباني در ترکيه سبب شد که الفبائي بر اساس قراردادهاي زبان لاتين با 28 حرف به زبان کتبي ترکي تبديل شود ، که مورد بحث ما نيست.(18) اما زبان ترکي امروز در آذربايجان ايران همان گونه که ذکر شد مسير طولاني پيموده و پس از تغييرات و تحولات فراوان، که ناشي از وضع زيستي اجداد ترکان آذربايجان بوده، به شکل امروزي رسيده است. اجدادي که به آنها از نظر زباني ترکان اوغوز مي گويند ، که کارنامه ادب شفاهي آنان از پيشينه ادبي 1500 ساله برخوردار است. يعني ادبياتي که به "ادبيات اوغوز" معروف است. کتاب معروف "دده قورقوت" از داستانهاي مردم ترک زبان" اوغوز"از زمره اين گنجينه به شمار ميرود. بعدها داستانهاي "کور اوغلو"، نوشته هاي يونس امره، فضولي و اشعار مختوم قلي، وارث ادبيات اوغوزها و در مجموع دربر گيرنده تروت معنوي ادبيات ترکان آذربايجانند.(19) فکر مي کنم با روشي که آقاي کسروي پيش گرفته بود، اگر آن زمان دسترسي به منابع امروزي ترکان داشت و سند "ده ده قورقوت" را مي ديد ، واژه "ده ده" را به سبب تشابه به واژه "دد" به فارسي نسبت مي دا د. اما واژه ها در زبانها پديد مي آيند و بر طبق نيازهاي زمان و ضروريات زندگي اجتماعي و اقتصادي تغيير مي يابند، زبانها با يکديگر همکاري کرده و مهمانهايي را از همديگر مي پذيرند، واژه هائي کم کم به سبب از بين رفتن موقعيت تاريخي يا اقتصادي از دور خاج مي شوند و جاي خود را به تازه واردين مي دهند واين چنين است که علم معاني يا لکسيکولوژي عمل مي کند. نزديکي و ارتباطات اجتماعي اقتصادي ترکان آذري و ساير ترکان هم خانواده در ايران با فارسها سبب شده که زبان فارسي برخي از عناصر زباني ترکي را عاريه گرفته و فارسيزه کند. اين نشانه ضعف زباني نيست. بري مثال پسوند "چي" در خيلي از واژه هاي فارسي و در ادبيات آن به کار رفته و مورد تکلم واقع مي شود. مثال قهوه چي:درشکه چي، چايچي و غيره. جا افتادن اين پسوند رايج زبان ترکي در فارسي تنها نياز زباني است که به صورت مقبول در آمده و فارسها از اين ساختار دستور زبان ترکي سود ميجويند.
هم چنان که دکتر محمد تقي زهتابي نيز اشاره کرده اند علم معاني در زبان ترکي آذري روندي ناپيوسته، پيچيده و ناهمگوني داشته است و اين خود تصويرگر زندگي ملتهاي ترکي گوي است که در اراضي آذربايجان در تاريخ طولاني زيسته و رفت و آمد کرده اند.)20)
وجود واژه هاي مشابه در زبانها امري کاملا طبيعي است و اين حالت به دو دليل عمده صورت مي گيرد. نخست هم گروه بودن زبانها در تاريخ و دومي نياز هر زبان براي رشد و تکامل خويش سبب مي شود که واژه ها همواره بين زبانها در حرکت باشند. طبق اطلاعاتي که هر سال موسسه ام-آي_تي MIT در مورد زبانها صادر مي کند زبان ترکي يکي از زبانهاي استاندارد از نظر زبان شناسي است.(21)در اين سند آمده است که بيش از ده درصد کلمات انگليسي از ريشه زبان ترکي اخذ شده اند. البته همان گونه که اشاره شد زبانها پس از عاريه گرفتن کلمات از يکديگر سعي مي کنند واژه ها را با ساختار صدايي و معنائي خود هماهنگ سازند. بنابر اين هيچ زباني ناب و خالص نيست و هر گونه تلاش در مورد پيرايش زبانها از واژه هاي بيگانه و يا تئوري ناب سازي زبان با واقعيات زيستي انسان خوانائي ندارد. انساني که مدام در داد و ستد معاني و انئيشه هاست. از سوئي اطلاق الفاظي چون زبان وحشي يا زبان اقوام بي تمدن و بيابانگرد به ترکان آذري ، يا زيان اعرب را زبان بدويان شمردن نيز جز غرض ورزي به حل مسئله- اي کمک نمي کند و تنها نشانگر جهالت گويندگان و بي اطلاعي آنان از وضع زيستي-تاريخي اين ملتها است. همين جا اشاره کنم که طبق تحقيقات زبانشناس معروف آر.اچ روبينز زبان عربي اولين زباني بود که در اواخر سده هشتم ميلادي از نظر دستورنويسي و گرامر رشد فراوان کرد و براي اولين بار دستور زبان سيبويه بصري متبلور شد که در نوع خود بي نظير بود و" سيبويه براي حروف عربي به توصيف آواشناختي تازه اي راه برد که مستقلا از آن خود او بود و آن توصيف آواشناختي به مراتب پيشرفته تر و کمال يافته تر از علم آواشناسي غربي چه در دوره معاصر سيبويه و چه دوره هاي پيشين بود."(22( با رشد و گسترش اسلام در منطقه و جهان و وجود متن معتبر عربي به نام قرآن، زبان عربي به زبان اثربخش آن زمان تبديل شد و ظرفيتهاي نحوي و آوايي و علم معاني آن سبب شد که زبانهاي ملل منطقه تحت نفوذ آن قرار گيرند .از سويي "همخوانيهاي گلوگاهي يا حلقي (pharyngeal) همان گونه که زبانشناس شهير فرانسوي آندره مارتينه مي گويد" يا نزديک شدن جدارهاي پيشين و پسين گلوگاه يعني پسين ترين بخش پشته زبان از يکسو و ته دهان از سوي ديگر، ميتواند به ايجاد بندش يا سايش بيانجامد ولي زبان شناخته شده اي چون عربي سايشهاي گلوگاهي بيواک و واکداري دارد که به ترتيب با h} {و,? آوا نويسي ميشوند {تلفظ ح و ع در زبان عربي}.23 زبان ترکي آذربايجاني نيز از نظر حروف صدادار 9 تايي توانايي بيشتري براي اداي کلمات، و تکامل واژگان دارد. همان گونه که اشاره شد سيبويه بصري که ايراني بود به چهره برجسته زبانشناسي عربي تبديل شد. روشن است الفباي عربي ، به عنوان الفباي زباني که آسماني و مقدس خوانده مي شد و ضمنا داراي يک متن نهائي و غير قانل تغيير هم شده بود، در جهان گسترش يابد و به الفباي ملل منطقه از جمله ترکان آذربايجان تبديل شود. زبان شعرا و نامداراني چون نسيمي، فضولي و سيد عظيم شيرواني شد که آثارشان هر چند در بوته ممنوعيت گرفتار بوده اند، اما همچنان ورد زبان زنان و مردان آذربايجانند:
"منده مجنوندان فزون عاشيقليق استعدادي وار
عاشيق صادق منم مجنونون آنجاق آدي وار
) من در عاشق بودن از مجنون هم عاشقترم
از مجنون فقط نامي مانده است ، منم عاشق صادق(
گفتني است که در قرن چهاردهم ميلادي هر دو زبان، عربي و عبري، در دانشگاه پاريس فرانسه رسميت يافتند.
از مهم ترين سند کتبي متعلق به ترکان به کتاب ده ده قورقوت اشاره مي شود که اين سند به "اورخون- يئني سي يازيلاري" (نوشته هاي اورخون- يئني سي) معروف است، که به مناسبت 1300 مين سالگرد اين سند در جمهوري آذربايجان گردهمايي با شکوهي بر گزلر گرديد. کتاب ده ده قورقوت " به طايفه اوغوزها " منتسب است و ترکان عثماني نيز اين سند را به اشکال مختلف چاپ کرده اند. اين که زبان ترکي آذربايجاني چه مسيري را در همسايه شمالي گذرانده و از الفباي عربي به سيريل و سپس به الفباي لاتين راه برده مورد بحث ما فعلن نيست. ولي بايد گفته شود هر کلمه اي ، به هر الفبايي در هر زباني که به کار مي رود، " چه به لحاظ معناشناسي و چه به لحاظ دستور و چه به لحاظ تلفظ مختص به خودش، تاريخ خاص و منحصر به فردي دارد")24) در ر يشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني ورود به اجزا تشکيل دهنده اين زبان وبررسي چگونگي رشد و پايداري آن در يک دوره بغايت خشن به تفصيل بيشتري نياز است. از سويي مطالعه متون تاريخي زبان ترکي و تجزيه تحليل آن کار ديگري است و موقعي ديگر ميطلبد.
اين بر عهده دانشجويان است که با پروژه هاي تحقيقاتي بتوانند زواياي مختلف زندگي زبانهاي رايج در ايران را در بياورند و بر تاريکيها نور بپاشند.
(آدامه دارد)
Bibliography
مراجع:
1-Galtung,J. 1980. The True words, A Transnational Perspective, New York,the Free Press نقل از کتاب کانگاش ص254
2-در همچو شرايطي سعي مي شود به مرور ملتي را از حالت "احترام به خويشتن" به حالت "وادادن و تسليم" شدن سوق داد و او را در روندي به حالت استحاله شده و بي هويت در آورد.نمونه اش سرخ پوستان و نيز کساني که زبان خود را از دست داده اند.
3-مريت روهلن(Merrit Ruhlen) در اثر خود-"ريشه زبان" به واژه مونوژنه نسز" monogeneses اشاره مي کند که مراد همان زبان واحد بشري است که ديگر زبانه، به ادعائي از آن منشعب شده اند.
4-اسکوتناب کانکاش (Skutnab Kangash)، زبانشناس سوئدي، کتاب "از شرمزدگي تا مبارزه جويي،1988 چاپ امريکا-ص13-
5- زبانهاي ترکي) (Turkic Languages از شبکه جهاني،
6-رحيم رئيس نيا – درباره زبان ترکي 2004 ص 4 از سايت تريبون
7-Linguistic Characteristics, p 3,From Internet site, Turkic Languages
8-ژهتابي ، دکتر محمد تقي، معاصر ادبي آذري ديلي انتشارات آشينا، 1379 چاپ دوم- ص2
9-براي مطالعه بيشتر اين مبحث مي توانيد به کتاب ارزشمند دکتر محمد تقي زهتابي"معاصر آذري ديل" مرجعه کنيد" که به صورت مفصل پسوندهاي زبان آذربايجاني شرح داده شده است.
01-ضياء صدر، سلسله مقالات مندرج در روزگار نو، آبان 1375-شماره مسلسل 177، دفتر نهم، سال پانزدهم در مورد زبان و خط.
11-در زبانشناسي تاريخي تحت عنوان "طبقه بندي" classification)) به شرح تفضيلي اين موضوع ميتوانيد مراجعه کنيد.
12- مدرکي تحت عنوان تاتها در شبکه اينترنت به چشمم خورد که در آدرس www.Tat,Harzani مي توانيد کامل اين نوشته را بازديد کنيد
13- براي مطالعه کامل نظرات احمد کسروي به کتاب "کاروند کسروي صص336 به بعد مراجعه کنيد. کاروند کسروي، به کوشش يحيي ذکاء- چاپ دوم،سال 2536 تهران، اتشارات فرانکلين
14- همان منيع.صص 431
خواننده بي غرض ميتواند با اندکي تامل و تفکر درک کند که اين قبيل ريشه تراشهاي موهوم براي هزاران واژه ترکي آذربايجاني در واقع آب در هاون کوفتن است.
15- آقاي کسروي در کتاب "کاروند کسروي" در مبحث زبانشناسي بخشي را به زبان خلخال اختصاص داده و من از اين قسمت، امثال مندرج در متن را ذکر نموده ام.
16-ضياء صدر،
- مسئله زبان مشترک و زبانهاي مادري-روزگار نو- خرداد 1375- شماره مسلسل 172- صص55-54.
17- احمد کسروي، کاروند کسروي-صص368-369
&-براي اطلاع بيشتر در مورد پراکندگي ملت ترک آذربايجان و زبان آنها ميتوانيد به داده هاي سايت ميراث فرهنگي و نيز به آدرس "سوزوموز" در اينترنت مراجعه کنيد.
18-در داده هاي شبکه جهاني اينترنت زير عنوان Languages of the world يا زبانهاي دنيا اطلاعات ارزشمندي وجود دارد که من چکيده وار بيان داشتم.
19- آنار، رضا ، " 155 ايل اوغوز ادبياتي"- آنتولوژيا- آذربايجان نشرياتي-1999- بخش مربوط به ادبيات کتبي و شفاهي مردم آذربايجان در سده هاي هفثم و هشتم، اسناد باقيمانده از نوشته هاي اورخون يئني- سي-صص 9 به بعد
20- دکتر محمد تقي زهتابي،
علم معاني(لکسيکولوژي)-ترکيب لغوي زبان آذري معاصر، نشر ائلدار-تبريز-1371-چاپ اول-صص21-14
21- سايت اينترنتي "گجيل"، جايگاه زبان ترکي و بررسي آن در مقايسه با ساير زبانها-صص1-2
22- آر.اچ. روبينز، تاريخ مختصر زبان شناسي ترجمه عليمحمد حق شناس، چاپ چهارم، نشر مرکز 1381.صص214-215
23- آندره مارتينه، مباني زبانشناسي عمومي-اصول و روشهاي زبانشناسي نقشگرا. چاپ هرمسف ترجمه هرمز ميلانيان،صص 70-71
24- همان منبع 22- صص 406
سیاستهای متناقض جمهوری اسلامی در مناقشه قره باغ- آراز تبريزی
يكى از اهداف بنيادى نظام جمهورى اسلامى بنا به ادعاى مسئولان آن كه از سى سال پيش تاكنون از تكرار آن خسته نشده اند حمايت از مسلمين و منافع آنان در روى كره خاكى است. صدور انقلاب اسلامى به اقصى نقاط عالم، دست رد زدن بر سينه چپ و راست و پيمودن راهى سوم كه البته چند و چون آن هيچگاه بدرستى تدوين نگشت از ادعاهايى بوده و هست كه سردمداران آن ، آنها را با بوق و كرنا و در هر موقعيتى بگوش همگان رسانده و مى رسانند. وحدت مسلمين، حمايت از مبارزات آنها از جمله در خاور نزديك و ميانه، تخصيص بودجه هاى مالى و تسليحاتى، جنگ روانى و ايدئولوژيك بر عليه دشمنان اسلام همه و همه در سرلوحه سياست هاى حكومت جمهورى اسلامى بوده است.
رفتار متناقض جمهوری اسلامی در سالهای گذشته نشان می دهد که اكثر اين ادعاها فلسفه بافى بيش نبوده و در جهت جذب ارتش فداكارانى بوده كه حاضر باشند جان خود را بى هيچ سوالى فداى تئورى هاى پوچ و دروغ بكنند. اين ادعاها همواره تنها مصرف داخلى داشته و در سايه سانسور بى نظير و ديكتاتورى رسانه هاى گروهى ساليان دراز به خورد مردمى داده شده است كه در پى آزادى و صلح و آرامش هستند. دولتمردان ایران با سوء استفاده از باورها و اعتقادات مردم، سیاستهای توسعه طلبانه خویش را در منطقه پیش برده و با دروغ پراکنی توسط رسانه های خود همواره دم از اسلام و مسلمانان و غیره زده اند. نمونه بارز این رفتارها در شمال کشور به وضوح نمایان است. سردمداران جمهوری اسلامی با حمايت همه جانبه مالى و نظامى از دولتى تجاوزگر، نزديك به بيست سال تمامى ادعاهاى اخلاقى و دينى شان را هر روز زير پا مى گذارند. این کشور در كنار روسيه و به همراه آن در غصب بيست درصد از خاك آذربايجان و قتل عام كودكان و زنان و مردان و نیز آواره شدن نزديك به يك ميليون نفر دخالت داشته و اين دخالت و حمايت را تاكنون ادامه داده است.
جمهورى اسلامى با سياست هاى ايذايى خود لحظه اى از تحريكات بر عليه جمهورى آذربایجان دست بر نداشته و به انحا مختلف مى كوشد آن را تحت فشار قرار دهد. نيروهای مختلف اطلاعاتی و نظامی به صورتى خستگى ناپذير از خاك ايران به سم پاشى بر عليه باكو مشغولند و از هيچ تلاشى براى تضعيف آن فرو گذارى نمى كنند.
مكمل اين سياستها در شمال رود ارس، سياست هاى ضد مردمى در جنوب آن است. عقب نگه داشتن آذربايجان در داخل مرزها از سوى حكومت تهران واقعيتى است كه تمام فاكت ها و آمارها آن را به اثبات رسانيده اند. ادامه سياستهاى ضد تورك و ضد آذربايجان رژيم سلطنتى و وفادار ماندن به افكار و ايده هاى بغايت مشمئز كننده آن از سوى حكومت جمهورى اسلامى، از خطه آذربايجان در جنوب ارس منطقه اى عقب مانده بوجود آورده كه ثروت هاى انسانى و مادى آن از سوى دولت هاى باصطلاح اسلامى به تاراج رفته است. انسان آذربايجانى به سوى مركز سرازير شده تا امرار معاش كند، درآمدهاى حاصل از منابع زير زمينى آن به سوى مركز روان گشته، در تخصيص بودجه هاى عمرانى و آموزشى آذربايجان در رديف هاى آخر قرار داشته و در نهايت نه تنها زبان مادريش ممنوع گشته بلكه تمام تلاش ها بكار رفته تا به تورك آذربايجانى تلقين شود كه او اصلا ترك نيست و جزوى از نژاد ايرانى است!
عملكرد هاى حكومت جمهورى اسلامى در شمال ارس تشنج آفرين و در جنوب آن شونيستى بوده است. آذربايجان چه در شمال ارس و چه در جنوب آن نمى تواند در مقابل اين اعمال و كاركرد ها بى تفاوت بماند. مردم دو سوى اين رودخانه علایق و وابستگى هاى زبانى، فرهنگى، تبارى، فاميلى و تاريخى عميق و ناگسستنى با يكديگر دارند. حكومت تهران با سياست هاى منزجر كننده خود نه تنها اين پيوند ها را ناديده گرفته، بل هدفمند در پى انكار آن و در پى نابودى آن است. سرنوشت آوارگان جنگى در آذربايجان كه دولت جمهورى اسلامى در بى خانمان شدن آنها مستقيما دست داشته براى هر انسانى دردآور است و براى آذربايجانى ها بيش از همه. دست گذاشتن در دست كشور روسيه و آواره ساختن نزديك به يك ميليون انسان و كمك به غاصبگران، لكه سياهى در كارنامه نظام جمهورى اسلامى است. از طرف دیگر ارمنستان با توجه به بن بست بودن مرزهای آن بیشترین انرژی خویش را از طریق ایران دریافت کرده و اکثر مبادلات تجاری و اقتصادی اش با این کشور می باشد. در سالهای گذشته نیز جمهوری اسلامی با ارمنستان و یونان توافق نامه سه جانبه امنیتی امضاء کرده است که هدف اصلی آن از دیدگاه سیاست بینالملل تضعیف کشورهای آذربایجان و ترکیه می باشد. و این در حالی است که دین مردمان هر دو کشور آذربایجان و ترکیه اسلام می باشد.
اكنون كه در پى جنگ اخير در قفقاز و بر هم خوردن معادلات سياسى و اقتصادى در منطقه و بدنبال منزوى شدن هر چه بيشتر ارمنستان و قطع شريان هاى يارى رسانى به آن پس از گذشت حدود پانزده سال علاقمندى قدرت هاى بزرگ به حل مشكل قره باغ معطوف گشته، بر جمهورى اسلامى و دولت آن است كه در سياست هاى خود در اين غائله تجديد نظر کرده و نقطه پايانى بر ماجراجويى هاى خود در آن بگذارد. اكنون كه بارقه اميدى بوجود آمده تا اين مشكل از طرق صلح آميز حل و فصل گردد می بایستی نظام حكومتى تهران از حمايت يكسويه از ارمنستان دست بردارد. ملت آذربايجان چه در شمال و چه در جنوب آن خواستار حل صلح آميز اين مشكل بوده و از کشور ایران خواستار بى طرفى و عدم سنگ اندازى هستند.
اپوزيسيون ايرانى كه در مورد اين بخش از سياست هاى پوزيسيون هرگز لب از هم نگشوده، اگر پايبند به اصول و ارزش هاى انسانى در سياست است بايد سكوت خود را شكسته، حقيقت را گفته و از حمايت ضمنى جمهورى اسلامى در اين مورد كه با سكوت رضايت آميز خود آن را موجب گشته دست بردارد. سرنوشت آذربايجان هر پيشوند و يا پسوندى هم كه نام آن داشته باشد جداى از هم نيست و اين خواست مردم آن است. بازى هاى سياسى، خفقان، فشار و انكار حقايق نخواهد توانست جلوى واقعيات زمينى را بگيرد. ملت آذربایجان در درجه اول خواهان حل صلح آميز مشكل قره باغ و پايان يابى سياست هاى ضد آذربايجان از سوى دولت جمهورى اسلامى می باشد. اميد كه اين مشكل حل گشته و زمينه هر گونه سياست هاى ضد انسانى در اين منطقه از بين برود.
مهدی خزعلی (پسر آیت الله خزعلی) : احمدی نژاد بیمار روانی است
آنچه مرا وادار به تحقیق در موضوع روانشناسی یک مسؤول کرد، سخن بسیاری از روانشناسان و روانپزشکان مبنی بر وجود برخی نشانه ها و علائم اختلالات شخصیت بود و نیز نقل قولی از استاد فرزانه و دانشمند، رئیس فرهنگستان علوم پزشکی، وزیر سابق بهداشت و رئیس کل سابق نظام پزشکی بود که به وزیر بهداشت توصیه فرموده بودند که یک مشاوره روانی ترتیب دهید . قطعاً این توصیه حکیمانه پزشکی در راستای ضرورت مشاوره روانی برای همه مسؤولین است و طرفین این نقل قول می توانند به مصلحت زمان آن را انکار، تأیید و یا سکوت کنند! اما هر سه وضعیت چیزی را تغییر نمی دهد و ما معتقدیم که مشاوره روانی ضروری است.
فلذا در ذیل به عنوان مشاوره روانی یا روانشناسی یک مسؤول، به گزیده ای از منابع و مراجع معتبر روانپزشکی دنیا که رفرنس اصلی روانپزشکی است عیناً ذکر می شود، و تطبیق علائم و نشانه های ذکر شده در متن کتاب اصلی، با اطرافیان و مردم است.
نگارنده ناچار است پس از این مقدمه از اصلی ترین منابع روانپزشکی دنیا، به منظور اثبات نظرات خویش مدد جوید. امروز در سراسر دنیا اختلالات روانی بر اساس دو مرجع اصلی یعنی « دهمین تجدیدنظر طبقه بندی بین المللی و آماری بیماری ها و مشکلات بهداشتی وابسته (ICD-10) » و نیز« کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-IV-TR) » تشخیص داده می شوند. بر اساس این دو منبع علمی، اختلالات شخصیت به عنوان یکی از عمده ترین اختلالات روانی، عبارت از تجارب ذهنی و رفتاری پا بر جا و مداوم که بر معیارهای فرهنگی منطبق نمی باشد و بر افکار ، احساسات و رفتار شخص نفوذی غیر قابل انعطاف دارد . شروع آن از نوجوانی یا جوانی است و در طول زمان بی تغییر باقی می ماند و موجبات رنج وعذاب درون ذهنی فرد و اختلال چشمگیر روابط بین فردی و عملکرد اجتماعی فرد را فراهم می آورد؛ بر همین اساس این اختلالات به ۱۲ دسته تقسیم می شوند ( اختلالات شخصیتی در حدود ۲۰-۱۰ درصد افراد جامعه شایع می باشد). از نقطه نظر روانکاوی، علت ایجاد این دسته از اختلالات، توقف و تثبیت روانی فرد در یکی از مراحل چند گانه رشد روانی در سال های ابتدایی زندگی فرد است و بطور خلاصه، این افراد برای کاهش اضطراب ناشی از خودکم بینی به میزان گسترده، از انواع مکانیسم های دفاعی ناکارآمد همچون خیال پردازی ، تجزیه ، برون فکنی ، پرخاشگری ، همانندسازی برون فکنانه و سایر مکانیسم های دفاعی سود می برند.
متأسفانه مبتلایان به اختلالات شخصیت به مراتب بیش از سایرین مستعد سایر اختلالات روانی می باشند. به علاوه ابتلای یک فرد به چندین اختلال شخصیتِ مجزا، موضوع شایعی است و آنچه موضوع را بغرنج تر می سازد، ناتوانی علم روانپزشکی و روانشناسی در درمان این دسته از بیماران است.
حتماً تا کنون با فردی مواجه شده اید که اگر در یک مهمانی، ضیافت و یا سمینار در مرکز توجه قرار نداشته باشد، دچار رنج و مشقت فراوان می شود و از آنجا که معمولاً فاقد هر نوع شایستگی جسمی، فردی و اجتماعی در خور تحسین است، برای جلب توجه سایرین، در تعاملش با دیگران از روش های اغواگرانه همچون لبخندهای ساختگی و بی مورد و جملاتی با بار احساسی سطحی به طور مبالغه آمیزی سود می برد. بر اساس DSM-IV-TR و همچنین ICD-10 این افراد حتی در برخوردهای رسمی و سیاسی به طرز نامناسبی خودمانی رفتار می کنند، اینها تشنه سیری ناپذیر توجه اند و برای به دست آوردن نظرها و آرای دیگران از هر فرصتی سود می جویند، حتی اگر به قیمت نابودی منافع درازمدت خود یا افرادی باشد که مسؤولیت آنها با وی است.
تصمیمات بحث انگیز و پیشنهادات احمقانه در موضوعات مختلف، در یک نقطه با هم تلاقی می یابند و آن جستجوی شنوندگان در احوالات کسی است که این اظهارات را ایراد نموده است! این افراد معمولاً کلامشان عاری از جزئیات و مستندات معتبر می باشد و به طور افراطی بر حدس و گمان و اندیشه های پوشالی و کودکانه استوار است، این افراد هرچند خیالباف و دروغگو هستند، در عین حال به شدت ساده لوح می باشند و به راحتی تحت تأثیر قرار گرفته و فریب می خورند.از ویژگی های دیگر این افراد از دست دادن حس واقعیت سنجی در مواقعی است که تحت فشار روانی قرار می گیرند. به عنوان مثال این اشخاص به علت حس خودکم بینی نافذی که بر آنها حاکم است اگر برای نخستین بار به محفلی بسیار پرشکوه و رسمی پا بگذارند (تا چه رسد به سخنرانی)، دچار استرس شدیدی می شوند تا حدی که برای مدت کوتاهی ممکن است دچار حالت هایی نظیر شخصیت زدایی یا واقعیت زدودگی شوند. در این حالت، خود و جهان اطراف خود را به طور واقعی درک نمی کنند و گویی در رویا به سر می برند و به صورت گذرا دچار توهمات شنوایی یا بینایی می شوند؛ مثلاً در اطراف خود هاله ای نور احساس می کنند. خوشبختانه این تجربیات با تکرار حضور در این مجامع بر طرف می شود. بر اساس مراجع، چنین فردی مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی (هیستریونیک) می باشد.
چنین بیماری، معمولاً در معرض خطر ابتلا به اختلال شخصیت دیگری به نام اختلال شخصیت خودشیفته (نارسیسیستیک) می باشد. فرد مبتلا به اختلال اخیر دچار یک احساس خود بزرگ بینی فوق العاده است ولی آنچه جالب توجه است این موضوع است که چون اختلال شخصیت نمایشی، فرد خود شیفته در درون خویش از احساس حقارت و خود کم بینی رنج می برد و بر اساس واکنشی ناخودآگاه خود را در نقطه مقابل آنچه واقعاً تصور می کند نشان می دهد؛ کلام و گفتار فرد خود شیفته همواره به طور محسوسی حول اهمیت فردی شخص وی دور می زند. او خود را فردی استثنایی می پندارد و همواره حوادث را طوری تفسیر می کند که به دیگران نیز این باور را القاء نماید؛ ولی در این راه آنچنان افراط می کند که گاه تا حد زیادی سخنانش مسخره و احمقانه به نظر می رسد.
او همواره مستقیماً و یا به طور غیرمستقیم این گونه وانمود می کند که هیچ کس پیش از او به خوبی و شایستگی او نبوده است . او نیازمند این است که به شکل افراطی تحسین شود و برای ارضاء این نیاز اگر بتواند با هزینه های بسیار به اقداماتی بیهوده و سفرهایی پرخرج مبادرت می ورزد تا هر چه بیشتر امکان ابراز و تماشای این تحسین ها فراهم گردد .هیچ چیز به اندازه یک انتقاد او را برآشفته نمی سازد و معمولاً به شکلی زننده، مخالفین و منتقدین خود را تحقیر و تخریب می کند. آنچه عمده مشغولیت ذهنی او را تشکیل می دهد چیزی جز محبوب بودن تا حد دست نیافتنی و عهده دار بودن مسؤولیت های مهم و استثنایی نیست. او خود را یک قهرمان می پندارد و اساساً نمایش بسیار بچه گانه ای از تواضع دارد. در عین حال هیچگاه اشتباه نکرده و نمی کند و در بدترین شرایط و وضعیت از اعمال، تصمیمات و مهم تر از همه از شخص خودش دفاع می کند. او دارای شخصیتی چاپلوس پرور است، و به تدریج همه دوستان دلسوز و حقیقی خود را از دست می دهد. با کمال تأسف این اختلال از صعب العلاج ترین اختلالات روانی است.
آنچه بیان شد، نوشتاری بود بر مبنای دو مرجع اصلی روانپزشکی دنیا (به نام های ICD-10 و DSM-IV-TR) در شرح یک اختلال شخصیت که از جمله مهم ترین اختلالات روانی است و بیان علائم و نشانه های آن، بدیهی است اکثر بیماران از پذیرش این اختلالات طفره می روند، روانپزشکان در بسیاری از موارد از اطرافیان مدد می جویند، و اینک این شما و تطبیق نشانه های بیماری با بیمار؛ نکند روزی وارث یک سرزمین سوخته شویم و آیندگان در روانشناسی رجال سیاسی ما کتاب بنگارند، همانگونه که کتاب روانشناسی رضاشاه و روانشناسی محمدرضاشاه منتشر شد.(آزاد تبریز)
مخالفت صریح وزارت علوم با ایجاد رشته زبان و ادبیات ترکی اذربایجانی
در دانشگاه محقق اردبیلی
بدنبال ممنوعیت ایجاد رشته زبان و ادبیات ترکی اذربایجانی در دانشگاه تبریز از سوی وزارت علوم تحقیقات و فناوری ایجاد رشته فوق در دانشگاه محقق اردبیلی نیز با مخالفت صریح این وزارتخانه روبرو شد.
با وجود اینکه پیشتر اعلام شده بود در طرح 5 ساله توسعه رشته های تحصیلی ایجاد رشته زبان و ادبیات ترکی اذربایجانی نیز در نظر گرفته شده است ولی با شروع سال تحصیلی 88+87 معلوم شد که این رشته در بین رشته های تحصیلی دانشگاه محقق اردبیلی جایی ندارد.
وزارت علوم علاوه بر مخالفت صریح با ایجاد رشته زبان و ادبیات ترکی اذربایجانی در دانشگاه محق اردبیلی با ایجاد رشته های مديريت جهانگردی، علوم سیاسی، علوم ارتباطات و روز نامه نگاری,روابط بین الملل، مهندسی الكترونیك، مهندسی صنایع، اقتصاد، مدیریت،جامعه شناسی و... مخالفت کرده است.
لازم به ذکر است که در میان رشته های تحصیلی دانشگاه ازاد اردبیل وهم چنین دانشگاه محقق رشته مديريت جهانگردی جایی ندارد و این امر با توجه به توریستی بودن استان اردبیل و نبود مدیران تحصیل کرده در امر توریسم غیر منطقی و تعمدی به نظر می رسد.
در مورد رشته های علوم سیاسی، علوم ارتباطات و روز نامه نگاری ، روابط بین الملل و تکنولوژی اطلاعات ذکر این نکته بسیار ضروری است که در هیچ یک از دانشگاههای منطقه اذربایجان این رشته ایجاد نشده اند و درواقع این رشته مختص دانشگاهای مناطق فارس نشین هستند.
آزاد تبریز- باراک اوباما سیاهپوست آفریقایی تبار به کاخ ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا راه یافت. میلیونها نفر از طرفداران وی علی الخصوص هم نژادیهایش در روز قطعی شدن نتایج انتخابات اشک شادی ریخته و به جشن و پایکوبی پرداختند. برای اولین بار در تاریخ آمریکای چند ملیتی سیاهپوستانی که روزی در این کشور تحت انواع تبعیض ها قرار داشتند، توانستتند به کاخ سفید راه پیدا کنند. قطعا چنین حادثه ای روزگاری برای این ملت باورنکردنی بود. چرا که در آن روزها سیاهپوستان جزو شهروندان درجه چندم آمریکا بوده که انواع ستمها را از طرف سفید پوستان به خود دیده بودند. تبعیض نژادی و قومیتی برای این ملت در اوج خودش بوده است که الان ما در فیلمهای هالیوودی گوشه ای از این ظلم ها را می بینیم . و اما الان دیگر از این ظلمها خبری نیست و یا بسیار کمرنگ شده است. دموکراسی کاملا بر روابط سنتی مبتنی بر تبعیض ها چیره شده طوری که طبق آمار منتشر شده حدود ۶۰ درصد رأی دهنده گان به اوباما از سفیدپوستان بوده اند. مردمی که سالها پیش نیاکانشان در تحقیر و ستم به سیاهان پیشقدم بودند امروز مردی از این تبار را برای شخص اول کشورشان برمی گزینند. این است دموکراسی نوین که اشخاص در هر گروه اجتماعی با تفکرات و دیدگاههای متفاوت حق انتخاب شدن و انتخاب کردن دارند. در حال حاضر نیز اغلب کشورهای توسعه یافته چنین وضعیتی دارند و حتی کشورهای در حال توسعه ای نیز هستند که چنین رویه ای را برای پیاده کردن اصول بنیادین دموکراسی برای خود برگزیده اند.
و اما در طرف دیگر، کشور ایران از این موارد مستثنی است. هر کسی لیاقت و شایسته انتخاب شدن نیست و این شورای نگهبان تحت سیطره رهبری است که شایستگی افراد برای پست ریاست جمهوری را تشخیص می دهد. در سالهای گذشته هیچیک از افراد منتقد سیاستهای تبعیض آمیز حاکمیت جمهوری اسلامی نتوانسته اند وارد صحنه رقابت در انتخابات شوند. این وضعیت اسفبار برای انتخابات مجلس و شوراها و خبرگان و …. هم در این سالها به اوج خود رسیده است. ملت های دنیا رفته رفته در چمبره دموکراسی مبتنی بر آزادیهای واقعی افراد قرار می گیرند ولی در کشور ما وضعیت برعکس می شود. بتدریج آزادی های فردی محدود شده و شهروندان منتقد سیاستهای حاکمیت علاوه بر حق انتخاب نشدن، حق ابراز عقاید و دیدگاههای خود را نیز ندارند! و در صورت گفتن عقاید و انتقادات خود می بایستی طعم سلولهای انفرادی و محاکمات و غیره را حتما بچشند. در سالهای گذشته افراد مختلف کاندیدای ریاست جمهوری و یا مجلس و شوراها شده اند که با ممانعت شورای نگهبان فرصت مطرح کردن دیدگاهها و برنامه های خود را نداشته اند. حتی عده ای از افراد خودی حاکمیت نیز که روزگاری از سردمداران جمهوری اسلامی بوده اند از حق انتخاب شدن باز مانده اند. و این حاکمیت عدالت محور و آزاد جمهوری اسلامی است که قیاس آن با کشوری مثل ایالات متحده شاید در ذهن ها نگنجد.
اما جالبتر اینکه با این وضع جامعه رئیس جمهور ایران در ارتباط با پیروزی آقای اوباما اندرزهایی بیان کرده است. وی در یک نامه به آقای اوباما بعد از پیام تبریک چنین گفته است: «….از سوی دیگر، ملتهای جهان انتظار دارند که سیاستهای مبتنی بر جنگطلبی، اشغالگری، زورگویی، فریبکاری، تحقیر ملت ها و تحمیل روابط تبعیضآمیز و غیرعادلانه بر آنان و بر مناسبات جهانی که موجب انزجار همه ملتها و اکثریت دولتها از حاکمان آمریکا و مشوهشدن حیثیت مردم آن کشور شده است به رفتاری مبتنی بر عدالت و احترام به حقوق انسانها و ملتها، دوستی و عدم دخالت در امور دیگران تبدیل گردد و ….». ابرازات ایشان در حالی بیان می شود که گویا هیچگونه زورگویی، فربیکاری، تبعیض و تحقیر ملتها در کشور عدالت محور ایران وجود ندارد! واقعا جای بسی تأسف است که در جامعه پر از دروغگویی و فریبکاری و رفتارها و عملکردهای تبعیض آمیز حاکمیت، شخص رئیس جمهور این مملکت چنین نسبتهایی را به سایر ممالک نثار می سازد. نزدیک به یک قرن است که جامعه ایران دچار انواع تبعیض ها و تحقیر ملتها شده است. عملکردهای تبعیض آمیز در همه عرصه های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی سرلوحه فعالیت مسئولان مملکتی قرار گرفته است. اقوام و ملل غیر فارس از اغلب حقوق شهروندی خویش باز مانده اند. هیچ ارزشی به مؤلفه های فرهنگی اقوام قائل نشده و در خیلی از موارد تحقیر فرهنگی با استفاده از کثیف ترین روشها در دستور کار عمال حاکمیت قرار گرفته است. سیاستهای توسعه ای نیز همین منوال را داشته است. عدم توسعه متوازن استانهای کشور نشانگر اعمال چنین برنامه ریزیهای تبعیض آمیز بوده است. رشد اقتصادی قابل توجه استانهای تهران، اصفهان، یزد، کرمان، خراسان، فارس، مرکزی و قم و عقب ماندگی استانهای مرزی و ساکنین اقوام و ملل دیگر باعث تغییرات فرهنگی و اجتماعی شدید استانها گردیده که در نتیجه افت شاخصه های توسعه ای را در این مناطق سبب شده است. همه این موارد در سالهای قبل از سیاستهای برنامه ریزی شده حکومت جمهوری اسلامی بوده و بتدریج نتایج آن نمایان شده است. در چنین اوضاع ناعادلانه کشور سخن گفتن از عدالت و احترام به حقوق انسانها و ملتها، دوستی و غیره چه پیامی می تواند داشته باشد جز فریب مردم این مرز و بوم!
بهر حال بمنظور توسعه دموکراسی در کشور در درجه اول وجود انتخابات آزاد همراه با نظارت مستقیم مجامع بین المللی ضروری بوده و بایستی در جامعه نهادینه شود. غیر از این برگزاری هر انتخاباتی نمایشی بیش نبوده که در آن افراد از قبل مشخص شده به مسئولیت گمارده می شوند که نمونه هایی از آن در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس های گذشته کاملا نمایان است.
حضور پرشور فعالین سیاسی سولدوز در مجلس یادبود شهید مهندس غلامرضا امانی
روز گذشته فعالین سولدوزی حرکت ملّی آذربایجان بطور دسته جمعی و در چند اکیپ جداگانه در مجلس یادبود شهید مهندس غلامرضا امانی و برادران آن مرحوم در مسجد خاتم الانبیا واقع در محله مارالان تبریز شرکت نمودند.
مراسم از ساعت ۳ بعدظهر با سخنرانی فعالین سیاسی حرکت ملّی آذربایجان جنوبی آغاز گردید.
در ادامه برنامه دکتر پرویز محمّدی از سولدوز قهرمان با اشعار مفهومی و زیبای خود پیام تسلیت مردم سولدوز و ایل قاراپاپاق را به محضر خانواده داغدیده امانی و فعالین سیاسی آذربایجان و دوستان و یاران زنده یاد شهید مهندس غلامرضا امانی رساند. امّا, عمال آپارتاید پارس این وضعیت را تحمل نکرده و با اخطار سریع به برادر مهندس امانی خواستار قطع برنامه و پایان دادن به شعرخوانی دکتر پرویز محمّدی شدند.
شایان ذکر است بعد از دکتر محمّدی، مهندس اسماعیل بهرامی (یانان) شاعر توانا و نامی سولدوز برای ایراد اشعار خود به جایگاه دعوت شده بود و همه منتظر شنیدن اشعار مهندس بهرامی پس از دکتر محمّدی بودند که مقدور نگردید
می توان به راحتی و در مدت کوتاهی شخصی را نابود کرد. چطور؟ بخوانید...
در پست قبلی اعلام کردم که در بسیاری از پرونده هایی که موکلینم به اعدام محکوم شده بودند ایرادات و اشکالاتی در پرونده هایشان وجود داشته و دارد که اجرای حکم را با مشکل جدی مواجه می کند و همچنین ایرادی به حکم اعدام یعقوب میرنهاد گرفتم حال برای اثباتآنچه گفته ام تنها به یک نمونه اشاره می نمایم البته صرفا اظهارت موکلانم را که در مقابل حکم صادره بسیار جالب توجه است را در ذیل آورده ام که با پرونده کاملا مطابقت دارد:
قضات شعبه دوم دادگاه كيفري استان آذربايجان شرقي چهار نفر به نامهاي حميد طاقی، ابراهيم حمیدی، مهدي پوران و محمد رضایی را به اتهام لواط به استناد علم قاضي در خرداد ماه سال هشتاد و هفت به اعدام محكوم نمودند و در حال حاضر آنها در زندان تبریز می باشند در ملاقاتي كه روز شنبه مورخ 12/5/1387 در زندان مركزي تبريز با موكلينم داشته و وكالت آنها را پذيرفتم.(قایناق)
مراسم ختم برادران امانی در تبریز برگزار شد
مراسم ختم مهندس غلامرضا امانی و دو برادر بزرگوار وی دیروزبعد از ظهر روز پنج شنبه ۱۶ آبان ماه در مسجد اشرف الانبیا واقع در محله مارالان تبریز برگزار شد . این مراسم از سوی جمعی از دوستان و فعالان حرکت ملی آذربایجان ترتیب داده شده بود همرزمان وی با حضوری پرشکوه در این مراسم با آرمانهای هویت طلبانه وی میثاقی تازه کردند
در این مراسم که از تمامی شهرهای آذربایجان جنوبی شرکت کنندهایی حضور داشتند به ایراد سخنرانی در مورد فعالیتهای مرحوم غلامرضا امانی در حرکت ملی آذربایجان نمودند
دراین مراسم آقایان حسن دمیرچی هدایت ذاکراز تبریز دکتر پرویز محمدی از نقده وسایر مهمانان به ایراد سخنرانی پرداختند. در این مراسم که کل شرکت کنند نزدیک 2000 نفر می رسید و مذوران اطلاعاتی به فیلم برداری از حاضرین می نمودند که با بی اعتنایی شرکت کنندگان مواجه می شدند.
ازجمله حاضرین سرشناس این مراسم عباس لسانی مبارز خستگی ناپذیر به همراه ابراهیم رشیدی که هر دو به تازگی از زندان آزاد شده بودند حضور داشتند. فعالین سرشناسی دیگری همچون حسن دمیرچی(آذربایجان) محمود فضلی هدایت ذاکر شنهاز غلامی عبداله عباسی و...........غیره حضور داشتند و صیاد محمدیان نیز که از آزاد شدگان مراسم افطاری از زندان ائوین تهران بود در مراسم حضور داشت
لازم به ذکر است مهندس غلامرضا امانی که به همراه دو برادر بزرگ خویش و در جاده اهر-تبریز طی یک تصادف رانندگی که به گفته بعضی از دوستان و فعالین آذربایجانی مشکوک می باشد جان به جان آفرین تسلیم نمود، از فارغ التحصیلان دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز در مقطع کارشناسی و در رشته زارعت و اصلاح نباتات بوده و طی دوران دانشجوئی و بعد از آن از فعالین شناخته شده، محبوب و قابل احترام در حرکت ملی آذربایجان محسوب می شود. وی نزدیک به پنج سال از دوران جوانی خویش را در زندان تبریز و به اتهام فعالیتهای هویت طلبانه سپری نمود. گفته می شود وی بارها از سوی نیروهای امنیتی تهدید به قتل شده بود
گزارش سیاسی: چرا اوباما پیروز شد؟
Imprisoned Iranian Azerbaijanis Alirza Sarrafi, Hasan Rashidi, Said Mughanli, and Mehdi Naimi
Four ethnic-Azeri activists held in Tehran's notorious Evin prison are in the second week of a hunger strike to protest their detention, RFE/RL's Azerbaijani Service reports.
The activists and 15 others -- including women and children -- were arrested in early September at the end of Ramadan.
The other 15 have been freed, but journalist Alirza Sarrafi, teacher Mehdi Naimi, poet/journalist Said Mughanli, and writer Hassan Rashidi are still imprisoned. It is not clear what crimes they are being accused of.
The Association for the Defense of Azerbaijani Political Prisoners reports that the hunger strike began on October 25.
Sarrafi, Mughanli, Naimi, and Rashidi are well-known advocates for cultural rights of ethnic Azeris in Iran, including right to native language education
»»»»»»»قایناق.
بیر گوزل وبلاگ
ازسایتها و وبلاگهای حرکت ملی آذربایجان تقاضا داریم
این وبلاگ را به فعالان ملی معرفی نمایند
http://www.azarwomen.blogfa.com«««««««««
سایت میللی حرکت در نظر دارد تا به دنبال افزایش حوادث منتهی به قتل و یا مرگ فعالین هویت طلب حرکت ملی آذربایجان، در این خصوص فهرستی را تهیه کرده و به اطلاع افکار عمومی و نیز ارگانهای بین المللی برساند.
پس از شهادت دلخراش غلامرضا، جعفر و کریم امانی در حادثه وحشتناک تصادف جاده اهر به تبریز و باور افکار عمومی مبنی بر به قتل رسیدن این سه برادر از سوی مامورین اطلاعاتی، جهت بررسی دقیقتر حوادث منجر به فوت فعالین حرکت ملی آذربایجان، از عموم خوانندگان این سایت و نیز ملت رشید آذربایجان درخواست می شود تا در صورت وجود هرگونه شبهه در خصوص درگذشت هر فعال حرکت ملی، فرم ذیل را به سرعت تکمیل کرده و به سایت میللی حرکت به آدرس
ارسال فرمایید.
فرم شناسایی فعالان مرحوم حرکت ملی آذربایجان که در خصوص مرگ و یا قتل آنها شبهاتی موجود است
نام:
نام خانوادگی:
نام پدر:
تاریخ تولد:
محل تولد:
محل مرگ:
میزان تحصیلات:
وضعیت تاهل:
زمان مرگ:
علت مرگ:
سابقه کوتاهی از فعالیتهای ملی مرحوم:
توضیحاتی در خصوص شبهات موجود:
عکس مرحوم:
ایران- تبریز 9/3/87
بابکین ایتگین عسگرلری(تبریز): جعفر پویه:یک روز پس از استیضاح کردان، وزیر کشور دولت احمدی نژاد که به یک افتضاح سیاسی برای رژیم تبدیل شد، علی خامنه ای ولی فقیه رژیم وارد گود شده و بار دیگر از دولت حمایت کرد. او در دیدار با کارگزاران فرهنگی و اجرایی حج گفت: "اين فضای بی بندوباری در حرف زدن و اظهار نظر عليه دولت، مسایلی نيست که خداوند به آسانی از آنها بگذرد."
او افشاگریها و آمار و اطلاعات منتشر شده درباره کارکرد غلط دولت را بی بندباری مطبوعات دانست. بحران وخیم اقتصادی، حیف و میل اموال عمومی، برداشتهای بی حساب از ذخیره ارزی و امضا قراردادهای نفتی با پورسانتهای آنچنانی چیزی است که علی خامنه ای به آنها اعتراض دارد، او ترجیح می دهد مطبوعات را تهدید کند و آنها را متهم به سیاه نمایی سازد. خامنه ای افتضاح سیاسی به بار آمده بر سر کردان که احمدی نژاد با هزینه از او برایش رای اعتماد گرفته بود را برای خود و رژیمش بسیار گران ارزیابی می کند و می گوید: "برخی کارها و ظلمها، فتنه ای به پا می کند که دامن همه، اعم از ظالم و غيرظالم را می گيرد، بنابراين همه بايد مراقب اظهارنظرها، تبليغات و اقدامات خود باشند."
این چه فتنه ای است که دامن همه را در داخل رژیم می تواند بگیرد؟
پاسخ آنرا وزارت علوم رژیم می دهد که یک روز پس از اخراج کردان از دولت دستور بررسى مدارك تحصيلى تمامى مديران جمهورى اسلامى از سال 1364 را دستور كار خود قرار می داد. هاشم داداش پور، مديركل روابط عمومى وزارت علوم روز چهارشنبه به مطبوعات گفت: "براى بررسى مدارك علمى و تحصيلى تمام مديران، كميته اى تشكيل شده و اين كميته فعاليت خود را در دو بخش بررسى مدارك علمى مديران فعلى و بررسى مدارك تحصيلى و علمى مديران اسبق آغاز كرده است."
یعنی، درگیری بین باندهای رژیم با مدرک جعلی دکترای کردان تبدیل به بحران مدرک در بین پایوران آن شده است و می رود تا دامن بسیاری از کلاهبرداران و شیادان خزیده به جامه دکتر و مهندس را بگیرد.
این کمیته به دستور محمود احمدی نژاد تشکیل شده است و به ظاهر او تصمیم دارد به این وسیله انتقام افشاگریها و رو کردن دست خود و وزرایش را توسط رقبا از آنها بگیرد.
آیا در این بین دزدیها و حساب سازیهای بی حساب و کتاب که موجب حیف و میل ثروت عمومی کشور شده است نیز به روی آب خواهد آمد؟
باید منتظر بالا گرفتن بیشتر درگیریها به دلیل نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری رژیم باشیم.
میللی حرکت
مراسم ختم غلامرضا امانی و برادرانش در محله مارالان تبریزبرگزار می شود
بابکین ایتگین عسگرلری(تبریز): اویرنجی نیوز: مراسم ختم مهندس غلامرضا امانی و دو برادر بزرگوار وی بعد از ظهر روز پنج شنبه 16 آبان ماه در مسجد اشرف الانبیا واقع در محله مارالان تبریز برگزار می شود. این مراسم از سوی جمعی از دوستان و فعالان حرکت ملی آذربایجان ترتیب داده شده است و پیش بینی می شود ملت آذربایجان و همرزمان وی با حضوری پرشکوه در این مراسم با آرمانهای هویت طلبانه وی میثاقی تازه ببندند.
مهندس غلامرضا امانی که به همراه دو برادر بزرگ خویش و در جاده اهر-تبریز طی یک تصادف رانندگی که به گفته بعضی از دوستان و فعالین آذربایجانی مشکوک می باشد جان به جان آفرین تسلیم نمود، از فارغ التحصیلان دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز در مقطع کارشناسی و در رشته زارعت و اصلاح نباتات بوده و طی دوران دانشجوئی و بعد از آن از فعالین شناخته شده، محبوب و قابل احترام در حرکت ملی آذربایجان محسوب می شود. وی نزدیک به پنج سال از دوران جوانی خویش را در زندان تبریز و به اتهام فعالیتهای هویت طلبانه سپری نمود. گفته می شود وی بارها از سوی نیروهای امنیتی تهدید به قتل شده بود.

پروفسور دکتر هیئت ضمن نگارش نامه سرگشاده ای به سید علی حسینی،
خواستار آزادی زندانیان سیاسی آذربایجان شد
مصاحبه اختصاصي آژانس ايران خبر با آقاي واحيد قاراباغلي, سخنگوی انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران – آداپ و مدیر سایت حقوق بشری ساوالان سسی
آقاي قاراباغلي با تشكر از شما به خاطراينكه دعوت ما را براي مصاحبه پذيرفتيد به عنوان اولين سوال ميخواستيم بپرسيم كه :
•آژانس ايران خبر : دانشجويان دربند آذربايجاني, چند نفر بودند ؟ از چه تاريخي به زندان رفتند و به هر كدام چه حكمي دادند ؟و اتهام وارده به آنها چه بود ؟ در چه تاريخي آزاد شدند ؟
بالاخره هفتم آبان ماه ( ۲۸ اکتبر )، هفت دانشجوی دانشگاه تبريز و يک دانشجوی دانشگاه اصفهان با قرار وثیقه به طور موقت از زندان تبریز آزاد شدند.
سجاد رادمهر، آیدین خواجه ای و فراز زهتاب که روز ۲۷ تیر ماه در مقابل دانشگاه تبریز دستگیر شده بودند به همراه امیر مردانی که از ۱۳ اوت ( ۲۳ مرداد)،مجید ماکوئی زاد ۳۱ اوت (دهم شهریور) و احسان نجفی ۹ شهریور در بازداشت یسر می بردند، به قید وثیقه ۵۰۰ میلیون ریالی و همچنین منصور امنیان و مقصود عهدی دو فعال دانشجویی دیگر دانشگاه تبریز که روز سی مرداد ماه بازداشت شده بودند نیز به قید وثیقه ۲۰۰ میلیون ریالی از زندان تبریز آزاد شدند.
به غیر از نجفی که روز نهم مهر بازداشت شده بود بقیه به مدت سه ماه در بازداشتگاه اطلاعات تبریز تحت فشار و بازجويي قرار داشتند، آنها بدون محاکمه، تفهیم اتهام و بدون اجازه برای گرفتن وکیل و برخورداری از حق ملاقات بودند.
خانواده های این دانشجویان می گویند که « آنها در طول مدت بازداشت در بازداشتگاه وزارت اطلاعات شکنجه شده اند، مقامات رسمی آنها را در معرض بازجویی های ۲۴ ساعته، بی خوابی، ضرب و شتم و توهین و تحقیر قرار داده اند.»
اتهامات این افراد " تشكيل وعضويت در دسته جات و گروهها غيرقانوني جهت بر هم زدن امنيت ملي" و "تبليغ عليه نظام " عنوان شده است.
آزادی داریوش حاتمي افسر وظبفه و از دوستان این دانشجویان نیز به روزهای آینده پس از توديع وثيقه موکول شده است. او نیز از ۲۷ تیر ماه در بازداشت موقت بسر می برد.
صمد مولاقلی، دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه آزاد شبستر هم که روز دوشنبه ۱۵ مهر توسط نیروهای امنیتی در تبریز دستگیر شده بود به قید وثیقه ۱۰۰ میلیون ریالی طی روزهای گذشته آزاد شده است.
•آژانس ايران خبر: آيا سازمان هاي حقوق بشري در رابطه با دستگيري ها و ادامه بازداشت فعالين ترك اقدامي كرده اند؟
بازداشت گسترده فعالین هویت طلب آذربایجانی و شرایط نگهداری آنها، واکنش های فراوانی را در رسانه ها و از سوی گروه های مدافع حقوق بشر بین المللی برانگیخت.
در نتیجه ارتباطات مستقیم انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران (آداپ) با مراکز مرتبط، بیانیه های از طرف مجامع جهانی و حقوق بشری چون سازمان عفو بین الملل، فرانت لاین و وزارت امور خارجه آمریکا صادر شد که همگی خواستار آزادی بازداشت شدگان بودند.
این گروه ها از جمهوری اسلامی به خاطر آنچه 'تبعیض علیه آذربایجانیها' و 'برخورد با فعالیت قانونی و مدنی فعالان آذربایجان' نامیدند، انتقاد کرده و گفتند که فشار دولت ایران بر حرکت آذربایجان و فعالیت های مرتبط با حقوق آذربایجانیهای ایران رو به افزایش است
•آژانس ايران خبر: به نظر شما وظيفه سازمان هاي حقوق بشري در اين رابطه چيست؟
سازمان هاي حقوق بشري نقش و تاثیر بسزایی در دفاع از کسانی که حقوق اشان نقض می شود، دارند آنها با صدور بیانیه ها و گزارشات خود تا حدود زیادی توجه جامعه جهانی و رسانه ها را به مسایل جلب کنند، که این امر عامل بازدارنده ای می شود برای حکومت هایی که حقوق بشر را نقض می کنند.
فعالان آذربایجانی نیاز دارند بدانند که دنیا به آنها توجه دارد، آنها نیاز دارند بدانند که به خطر انداختن زندگی اشان برای حقوق برابر، به هدر نمی رود. آنها به امید احتیاج دارند و برای آن به جامعه جهانی چشم دوخته اند. دانستن اینکه آنان حمایت جامعه جهانی را دارند، آنها را برای ادامه مبارزه برای حقوق برابر نیرومند میکند. این به معنی ثبات و دموکراسی بزرگتری برای ایران و منطقه است.
فعالیت های سازمان عفو بین الملل و یا وزارت امور خارجه آمریکا در چند سال اخیر در خصوص توجه به نقض حقوق فعالبن آذربایجان و دیگر ملیتهای غیر فارس در ایران قابل تقدیر است اما متأسفانه اخبار مربوط به سرکوب حرکتهای اعتراضی و دستگیری فعالان فرهنگی و سیاسی آذربایجان در رسانه ها و مجامع حقوق بشر بین المللی که کارکنان ایرانی و فارس زبان دارند به شدت سانسور می شود.
لذا تشکیل انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران - آداپ و دیگر سازمانهای حقوق بشری منطقه ای برای مقابله با این بایکوت و تلاش در جهت رساندن صدای دهها زندانی سیاسی و عقیدتی بوده است
گروههای مدافع حقوق بشر باید حقوق بشر را همان گونه که در اعلامیه جهانی حقوق بشر تعریف شده است، بپذیرند. کسی نمیتواند بخشی از حقوق بشر را انکار نماید و در عین حال باز هم خود را از این جهت که از سایر حقوق جانبداری میکند، مدافع حقوق بشر بداند. به عنوان مثال، قابل قبول نیست که از حقوق بشری مردان دفاع کند، اما منکر حق برابری زنان با مردان گردند.
•آژانس ايران خبر: در شروع سال تحصيلي جديد, دانشجويان دانشگاه بوعلي در حمايت از دانشجويان بازداشت شده آذربايجان تجمع اعتراضي داشتند نظر شما چيست؟
این واکنشی به جا بود تا دانشجویان در اولین روزهای شروع سال تحصيلي اعتراض خود را به فشارهای نهادهای امنیتی که با استفاده از تعطیلات تابستان و خالی شدن دانشگاهها از دانشجو به فعالین دانشجویی آذربایجان صورت گرفته بود اعتراض کنند.آنها در این اعتراض ضمن محکومیت بازداشت های صورت گرفته بار دیگر حاکمیت را به رعایت حقوق بشری و شهروندی آذربایجانیها در ایران فراخواندند.
•آژانس ايران خبر: در خصوص بازداشت فعالین آذربایجانی در یک مراسم افطاری در تهران توضیحی داده و آخرین وضعیت آنها را بگوييد:
روز ١٠ سپتامبر، ماموران امنیتی ۱۹ آذربایجانی - روزنامه نگار، استاد دانشگاه و شاعر - را که در خانه ای در تهران برای برگزاری مراسم افطار جمع شده بودند دستگیر کردند. همسر و فرزندان عباس لسانی از زندانیان سیاسی سرشناس آذربایجانی از جمله آنها بودند.
برخی از آنها، از جمله رقیه علیزاده، همسر عباس لسانی به همراه سه فرزندانش، اکرم نجاری، رباب عظیمی و فرهاد رضایی بعد از ۹ ساعت آزاد شدند. در روز ۲۴ شهریور یوسف هوشیار، شهباز ابراهیم زاده و محمد عباسپور آزاد شدند.در نیمه دوم مهر نیز، پنج تن دیگر، آقايان اكبر آزاد، صياد محمديان، عباس نعيمي، حسين حيدري و حسن رحیمی به قید کفالت ۵۰ میلیون تومانی از بند ۲۰۹ زندان اوین تهران آزاد شدند.تمامی آزاد شدگان پس از آزادي ادعا کرده اند که بدنبال بازداشت، از حقوق اساسي خود محروم گشته و تقریبا تمام مدت بازداشت را در انفرادی بند ۲۰۹ اوین تحت فشارهای جسمی و روحی قرار داشته اند. اما ۴ تن از بازداشت شدگان این مراسم علیرغم گذشت بیش از یکماه و نیم از بازداشت اشان همچنان در زندان اوین باقی هستند.
آقایان مهدی نعیمی، علیرضا صرافی ، سعید محمدی (مغانلی)، حسن راشدی بدون محاکمه، تفهیم اتهام و بدون اجازه برای گرفتن وکیل در خطر شکنجه و يا ساير انواع بد رفتاري قرار دارند.
خانواده های این زندانیان که پس از ۳۳ روز توانستند با آنها ملاقات کنند اعلام داشته اند که وضعیت آنها نامناسب است، آنها به شدت شکنجه روحی و گاها" جسمی شده اند و سلامتی اشان در نتیجه شرایط سخت بند ۲۰۹بازداشتگاه زندان اوین که زیر نظر وزارت اطلاعات اداره می شود، به مخاطره افتاده است.
•آژانس ايران خبر: آخرين اخبار در رابطه با آقاي عباس لساني چيست؟ چرا به خانواده ايشان بخصوص همسر ايشان"رقيه" اينقدر سخت مي گيرند؟
آقای لسانی روز چهارشنبه هشتم آبان ماه پس از اتمام دوران محکومیت ۳۰ ماهه خود از زندان یزد آزاد شدند، او سال گذشته پس از تحمل ۱۸ ماه حبس در خصوص اعتراضات خرداد ماه ۱۳۸۵ آذربایجان در زندان اردبیل، به اتهام تبلیغ علیه نظام در حال گذراندن یک دوره حبس ۱۲ ماهه دیگر در زندان اهر واقع در ۱۱۲ کیلومتری زادگاه خود (اردبیل) بود که اسفند ۸۶ بطور غیر قانونی به زندان مرکزی یزد در فاصله ۲۰۰۰ کیلومتری منتقل شد.
این فعال مدنی، در زندان چند بار در اعتراض به رفتار تبعيض آميز مسئولان امنیتی و زندان اعتصاب غذا کرد، و به او اجازه رفتن به مرخصی هیچ وقت داده نشد.
آقای لسانی را چند روز قیل از آزادی از زندان به وزارت اطلاعات یزد انتقال داده و به مدت ۱۰ ساعت مورد بازجویی قرار داده بودند، در بازجویی صورت گرفته که ماموران امنیتی اردبیل نیز حضور داشتند در مورد برنامه های او پس از آزادی از زندان و بازگشت به اردبیل از ایشان سوال هایی شده بود.
البته این بار اول نبود که بطور غبر قانونی نهادهای امنیتی از وی بازجویی کرده باشند بلکه او همواره در مدت محکومیت خود از طرف نهادهای امنیتی تحت فشار بود.
از طرفی نهادهای امنیتی و قضایی خانواده لسانی و بخصوص همسر ایشان را همواره تحت فشار قرار داده اند تا شاید بتوانند از این فشارها به عنوان عامل بازدارنده ای در محدود کردن فعالیت های آقای لسانی بهره جویند وقتیکه نتیجه مورد نظر را نمی گیرند دایره فشارها را بیشتر می کنند.چند ماه پیش دادستان و اداره اطلاعات اردبیل خانواده لسانی را تحت فشار قرار داده بودند که آقای لسانی اگر از فعالیت های خود دست برندارد باید بعد از آزادی از زندان یزد به یک شهر فارس نشین مهاجرت بکند، آنها تهدید کرده اند در غیر اینصورت هر اتفاق و حرکتی در اردبیل و دیگر شهرهای آذربایجان روی دهد ما او را دستگیر و زندانی خواهیم کرد.
از آنجا که حاکمیت نمی خواهد این فشارها علنی شود تا اعتراضات بین المللی را درپی داشته باشد، خانم لسانی را بخاطر تماس با رسانه های خارجی و نهادهای بين المللی حقوق بشری چندین بار تابحال احضار و مورد بازجویی قرار داده اند.
•آژانس ايران خبر: وضیعت زندانيان اهل حق را توضيح دهيد:
سهند علي محمدی، بخشعلي محمدي، عبادالله قاسم زاده ، مهدي قاسم زاده ، يونس آقايان ، پنج تن از زندانيان اهل حق که بيش از ۵ سال است در اين زندان درحال تحمل محکوميتهاي خود هستند در اعتراض به روند غيرحقوقي پرونده خود و برخورد توهين آميز مامورين زندان و توهين به عقايد مذهبي آنان از تاريخ ۲۵ شهريور ماه سال جاري اقدام به اعتصاب غذا نموده و در همان زمان به سلول هاي انفرادي زندان مذکور منتقل گرديدند ، نامبردگان همچنان به اعتصاب غذاي خود ادامه می دهند و نظر به بيماريهاي گوارشي اين زندانيان که در پي اعتصاب غذاي ۲۵ روزه سابق آنان حاصل گرديده بود و همچنين نگهداري آنان در سلول هاي انفرادي مرطوب و غيربهداشتي زندان اروميه ، وضعيت جسمي آنان رو به وخامت گرائیده به گونه ای که چندین بار دچار استفراغ خون گشته اند و در وضعیتی نیمه هوشیار بسر می برند.
•آژانس ايران خبر: در پايان لطفا اين موضوع را خوب براي بينندگان آژانس ايران خبر توضيح دهيد كه وقتي مي گوييم "فعال یا دانشجوي هويت طلب ترك"منظور چيست؟ اين فعال یا دانشجو حرف اصلي اش چيست؟ آرمانش چيست؟ براي چه مبارزه مي كند؟
حرکتی که هم اکنون در ایران و در میان ترکهای آذربایجانی رایج است حرکتی است در راستای حفظ هویت یک ترک آذربایجانی، یعنی آن هویتی که در ۸۰ سال گذشته مورد بی مهری قرار گرفته و انکار می شود.
در ایران آذربایجانیها با آن جمعیت زبانی از تحصیل به زبان مادری محروم هستند، که عدم تدریس به زبان مادری سبب شده است که افت تحصیلی بیشترین آمار را در این مناطق داشته باشد،فرهنگستان زبان ترکی ایجاد نشده است ، یک کانال تلویزیون سراسری به زبان ترکی وجود ندارد، کانالهای استانی هم بیشتر برنامه هایشان فارسی است و بقیه ۳۰ - ۴۰ درصد هم را نمی توان ترکی گفت چرا که مجریان تمام کلمات را فارسی بکارمی برند و تنها افعال ترکی هستند، این سیاست تبعیض آمیز و بی توجهی به هویت، زبان، تاریخ، موسیقی، رقص، ادبیات و هنر آذربایجانی ضربات سنگینی وارد ساخته در کل به هویت ترکهای آذربایجان.
ما انتظار آنرا نداشته باشیم که وقتی دولت ایران، برای کشور تاجیکستان، افغانستان که فارسی زبان هستند صدها هزار جلد کتاب درسی رایگان منتشر کرده، و کانال تلویزیون مشترک فارس زبان را احداث می کند،آن روشنفکر، نویسنده، شاعر، روزنامه نگار و دانشجویی آذربایجانی به فکر هویت خود نباشد و حقوق بشری و شهروندی خود را طلب نکند.
تعداد کثیری از مهاجرین ترک زبان در مناطق فارسنشین مرکزی مورد تحقیر و توهین قرار گرفته و تحت فشارهای روحی و اقتصادی و در شرایط عدم آشنائی با تاریخ و هویت ملی خویش به شدت در داخل فارسزبانها آسیمیله میشوند.
فعالان حرکت ملی آذربایجان خواستار پایان دادن به تبعیض های اقتصادی هستند که در مقایسه با مناطق غیرفارس نشین آذربایجان اعمال می شود:
- به عنوان شاخصی در پائین بودن سرمایهگذاری دولتی در آذربایجان، میتوان به در طول هشت سال ریاست جمهوری آقای رفسنجانی حجم سرمایهگذاری بخش دولتی در معادن استان کرمان سیصد برابر حجم سرمایه گذاری دولتی در همین بخش برای چهار استان آذربایجان شرقی، غربی، اردبیل و زنجان بوده است. (سهم ناچیز آذربایجان از سرمایهگذاریهای دولتی- علیرضا صرافی)
- پروژه راه آهن ميانه ـ اردبيل ۱۵ سال است که مطرح شده است اما هنوز به نتیجه نرسیده است و مسئولان استانی اردبیل از اختصاص بودجه تنها یک میلیارد تومانی به این طرح در سال جاری دادند اما دولت ۳۰۰ میلیارد تومان بودجه به پروژه خط آهن اصفهان ـ شيراز اختصاص داده و خبر می دهند اين پروژه تا پايان سال به بهرهبرداري خواهد رسيد.
شاخص دیگر برای مشکل مضاعف بیکاری و تبعیضات اقتصادی، پدیده مهاجرت است، قابل ذکر است: جمعیت چهار استان آذربایجان شرقی و غربی و اردبیل و زنجان در سال ۱٣٣۵ معادل ۱۵.۱% از جمعیت ایران بوده این نسبت در آخرین آمارگیریها به ۱۲.۷۴% کاهش یافته و آذربایجان شرقی همواره مهاجرفرستترین استان کشور بودهاست. (دیلماج شماره ۹و۱۰ : گزارش اقتصادی)،
تصور میکنم ذکر این چند نکته که به راحتی دهها موارد دیگر نیز میتوان در کلیه شئون اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و خدمات و... ارائه داد،عوامل ومسبب های شده اند تا حرکتی ملی در مقابل واقعیت های آذربایجان شکل بگیرد.
سه شنبه ۱۴ آبان ۱٣٨۷ - ۴ نوامبر ۲۰۰٨
آژانس ايران خبر (INA)
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|